در جمعی زنانه

اول مصاحبه امروز به عبارتی دیروز با جوان عرب- دانمارکی باعث و بانی فتنه را در گلوب اندمیل از دست ندهید.

دوم مدتها بود در یک جمع یک دست زنانه حضور نیافته بودم. به میمنت جلسات تمرکزی سیما بابت تزش این امکان فراهم شد که بعد از سالها آن حس آشنا دوباره زنده شود
از جمع های مطلقا زنانه خاطره خوشایندی ندارم. من در این جمع ها شاهد شلختگی وهرز رفتن روح آزرده زن ایرانی بوده ام. تولید و تولد شایعه را شاهد بوده ام. شاهد حسادت زنان یائسه به نوعروسی که خیال آبستن شدن ندارد بوده ام. شاهد طعنه های ناخوشایند زنی باهوش به آن دیگری که فقط کمی باهوش تر است بوده ام . باور کنید همیشه این جمع ها را با خستگی و ناامیدی ترک کرده ام.
می گویند یک بار زنی از شوهرش پرسید شما مردها وقتی دورهم جمع می شوید درباره چی حرف می زنید. مرد گفت درباره همان چیزهایی که شما درباره اش حرف می زنید. زن گفت ” اه ! بی تربیت!”
اما این بار دست کم این طور نبود. درباره چیزهای زیادی حرف زدیم که آن حرفها همه اش نبود و فقط بخشی اش بود. چیزی که می خواهم بگویم تجربه متفاوت این جور جمع شدن بود. متفاوت برای آنکه اولا با اینکه در جمعی گرد آمده بودیم که همه وبلاگ دار و وبلاگ خوان بودند ولی یک جورهایی می دانستیم که گفته هایمان تبعات خاله زنکی /عمو مردکی درپی نخواهد داشت. نمی دانم چرا این اعتماد را داشتیم. یعنی همه ما با اینکه پنجره ای برای پچپچه داشتیم ولی جایی برای حرف درگوشی نداشتیم. متوجه منظورم می شوید؟ هر کس از خودش حرف زد نه از دیگری با این اطمینان که دیگری هم فقط از خودش حرف می زند و نه از دیگری. درست به همین دلیل هم از من نخواهید شنید که در جلسه تمرکزی سیما چه گذشت فقط می توانم بگویم خوش گذشت.
اما شاید از بعدش که رفتیم کافه نشینی بتوانم کمی بگویم. برای من بار اول بود که با یک جمع بیش از سه چهار نفرتماما زنانه وسط یک کافه شلوغ نشسته بودم و با خیال راحت از اینکه دورو بری ها حرفهایمان را نمی فهمند ریسه رفتیم. البته اگر هم می فهمیدند باز هم مهم نبود. ما درباره چیز شرم آوری حرف نمی زدیم. کمی سیاست . اندکی انتقاد . چند قلم غیبت و از همه مهم تر بحث شیرین اپیلاسیون. بحث شیرین برای آنکه در مواجه با بچه هایی که تجربه ای از اینجور فضاها درایران ندارند متوجه شدم که چه فضاهای خصوصی – عمومی جالبی درزندگی ما ایرانی ها هست که ظرفیت خلق سورئالیستی ترین داستان ها را دارد ولی کو کسی که حتی جرات کند ثبتش کند. من اگر نمی گویم برای آن است که نمی خواهم برای آنها که هنوز هم در این فضاها زندگی می کنند دردسر درست شود. یکی از بچه ها متوجه شد که میز بغلی از میان حرفهای ما کلمه اپیلاسیون را که مدام تکرار می شود گرفته و دارد سعی می کند بفهمد ما چه می گوییم ولی طفلک ناکام مانده است.
طبیعتا یکی از این راویان خودم بودم .متوجه شدم که اولین بار است در یک مکان عمومی افسار کلام را رها کرده ام و دارم با آب و تاب تصویر خانه های اپیلاسیون در ایران را وصف می کنم. با صدای بلند. با چاشنی ریسه های عصبی پرسرو صدا. نمی دانم چرا این کار را می کردم. مثل وقتی بود که از درون یک فضای خفه و پردود بسته بیرون می آیی و خنکای سرمای بیرون می خورد توی صورتت.
با این حال این قصه را بیش از این باز نخواهم گفت. من قصه ای بلدم که باز نخواهم گفت. مگر آنکه راهی بیابم که در هزار لفافه و کنایه بپیچمش. وگرنه باز نخواهم گفت. این را مریم می نویسد. اینانا لب می گزد و سرتکان می دهد.

3 حاشیه to “در جمعی زنانه”

  1. negar:

    I had the same feeling, I wasn’t afraid to talk about my experience as a woman.
    I am really sorry that we didn’t have this KHOOSHIHAY-E-KOOCHAK-E-ZENDEGI in Iran. Talking and laughing in public without being judged.

  2. Ali:

    Dear Miss Innana,
    Why do you call that young cleric the culprit? Why not the ignorant cartonist who spreaded hatred at the begining. Danish cries for another way of protest but they don’t mention that thay prime minister rejects a call from dozen of Islamic countries ambassedors for a meeting!! When you spread the seads you shouldn’t expect everybody react the same way, the peacful way that is!!

  3. گلبو:

    سلام مريم جون من گلبوهستم،مدتی يه که وبلاگ شما رو ميخونم ميخواستم ازتون اجازه بگيرم و از شما يه لينک توی وبلاگم بدم اينم آدرس منه http://goldooneh.blogfa.com/

حاشیه بزنید