می پرسد چرا نمی نویسی؟
دوست جوانی است از اصفهان. شلوغ و پرهیاهو. تازه داماد هم هست و مستی اش دو چندان.
چی بگویم؟لال شده ام از فکر بمباران اتمی اصفهان.یا نطنز یا هر گوشه دیگری از آن خاک.
به کودکان بی سر و زنان کچل و ارتش مفلوجان فکر می کنم. به اینکه نقش جهان بمیرد. کجاست آن یونسکو که سر دو متر ارتفاع کم و بیش ساختمان جام جهان چانه می زد. بفرمایید میدان را برایتان صاف کردند. حالا ببینم زور دارید بروید یقه باعث و بانی اش را بگیرید؟
چرا به همین راحتی ویرانی اصفهان را تصویر می کنم؟ به من بگو جز این راه دیگری هم دارم بلکه به ستوهت آورم؟
می پرسد این روزها چه می کنی؟
می خورم و می پوشم و راه می روم و منتظر کابوس های نیمه شب می مانم و صبح ها برگه مالیات پر می کنم و به آدمها در خیابان لبخند می زنم مبادا از کابوسهای اتمی ام بویی ببرند.
این میان گاه تمرین صدا هم می کنم. برای مرغ سحر خواندن خاصیت دارد. خواستی این را قسمت شادش پندار. یادت هست؟ ” یخده شادش کونین!”
بیا این هم شادش. از وبلاگ سیما فرنگی کش رفتم: بفرما !
April 20th, 2006 at 1:39 am
یادداشت دلچسبی بود. به خصوص بند اولش. اما بهتر است آینده را آن قدرها هم سیاه نبینیم. هر چند ممکن است واقعا باشد یا بشود.
April 21st, 2006 at 3:21 pm
وای مریم! این چی بود تو رو خدا. دستام دون دون شدن وقتی دیدمش.
April 22nd, 2006 at 12:00 am
از من گذشته كه از “تازه دامادي” سرمست شوم و از اين حرف ها
April 22nd, 2006 at 8:12 am
April 22nd, 2006 at 11:07 am
دگر از جــان بیجـانـم چه میخواهی ستمگـر
مگـر چشمـت نمـیبینـد وجودم گشـتـه پـرپـر
از این ویرانهتن باید بپرهیزم که پوچ است
دلـم درسینه دائم میتپـد در فکر کـوچ است
من آنـجـا بیـن گـلهـای شقایـق مسـت مستـم
تـو گویی بیـن صـدها عاشـق دلـخـسته هستـم
شعر از http://tajmah.blogfa.com
April 23rd, 2006 at 1:34 pm
بوی ویرانی است آن چه از اسپند گردان بی خردان مست بر می خیزد.
April 25th, 2006 at 7:42 am
سلام مرسي متن لاحالي بود استفاده كرديم يه سر پيش ما هم بيياين
با باي
May 2nd, 2006 at 12:14 am
مگر مرگ چيز بدي است و يا سختي ها …
اگر گه شرافت باقي باشد!
چرا هيچگاه کابوس اين زندگيهاي مهر استاندارد خورده غربي خود را نمي بيني. فقط چون همين چند روزه زندگي دنيا خوش مي گذرد.
حرف زياد است ولي مجال نيست خانم. … شايد بعدها. فعلا شما خوش باشيد و مدرک بگيريد. ايران کنوني جاي ماندن عاقل ها نيست …
May 2nd, 2006 at 2:48 am
من درد مشترکملینک شما را در وبلاگم گذاشتم موفق باشید
May 7th, 2006 at 11:14 am
سلام مریم خانوم…
من برای شما ایمیلی فرستادم.
لطفآ چک کنید و اگه نرسیده بود اطلاع بدید تا دوباره بفرستم.
ممنون میشم.
May 12th, 2006 at 11:34 am
عجب صبری خدا دارد …..
May 17th, 2006 at 5:32 am
سلام
نگرانی شما کاملا” قابل درک است …
وبلاگ جالبی دارید….
موفق باشید.
May 18th, 2006 at 2:17 am
امروز فردایی است که دیروز انتظارش را میکشیدیم.
شاید سخت باشد ولی شیرین.
آرزومند آرزوهایت
پاورقی
May 24th, 2006 at 8:31 pm
سلام وبلاگ قشنگی داری ! دستت درد نکنه من تازه اومدم این طرفها به من هم سر بزن لینکتو دادم ! یادت نره لینک منم بدی . قربانت بای
May 27th, 2006 at 2:43 am
Dear Maryam,
Don’t worry , It’s very unlikely that a war will happen.
On the other hand, don’t worry about Ispahan at all, in the case of any nuke attack, Ispahanies will dismantle the rocket before it touchs the ground and sell it as “Jian” spare parts
Warm Regards
Kasra
May 27th, 2006 at 2:50 pm
دريغا وطنم…….
May 27th, 2006 at 3:23 pm
اینانای عزیزم سلام. دلم برات تنگ شده همین. خیلی حیف شد که دیگه نمینویسی. یادش بخیر که یه زمانی وبلاگت اولین وبلاگی بود که سر میزدم ببینم آپدیت شده یا نه. ببینم وقتش نشده که دوباره بنویسی؟
June 3rd, 2006 at 3:11 am
سلام
يادش بخير قديما
اتم متم نداشيم
بهمن زياري
June 7th, 2006 at 3:37 am
سرمستي براي ما خيلي وقت است كه تمام شده است
June 9th, 2006 at 3:23 am
السلام علیکن یا همشیره!
ما رو که یاد شریفتون نیمیاد ولی ما هنوز ارادتمندیم.
حالدون که خوبس ایشالا؟
4سالی قبل گفتید وبلاگ بزنیم.حالا زدیم ولی خیلی بی وقتم و بی سواد در همور برقی!
اگه دوست داشتین بخونین.
من تهران بیمارستان روزبه دستیار روانبزشکیم
و هر جمعه به اصفان و دیدار زنده رود میروم.
راستی چرا اصفون این قذه تو دل بروس؟؟؟
شاد و خوش باشی همشیره……
June 9th, 2006 at 3:33 am
سلام همشیره
بالاخره اعضا و جوارحمان را هم کشیدیم و به دستور حضرتعالی
عملیدیم و وبلاگ افریدیم.اما چه کنیم که در رایانه جات
بی سواتیم و دیر وا دیر به روزش میکنیم.
ما را که به یاد نیمیارین ولی ما ارادت داریم.
وخ کردین یه نظر بندازین.
شاد باشی همشیره.جنگ شدکه مهر یا اسفند میشد
خده بیهمرزی یادتون نرد !!!
June 11th, 2006 at 2:55 pm
سلام همشيره!
دستورتان را اجرا کردم و وبلاگي براي ارشيو مقالات
درست کردم.از نظرات تان استفاده خواهم کرد.
تهرانم و اکنون از محل نوشته شدن بيشتر داستان هاي ساعدي-
بيمارستان روزبه-برايتان مي نويسم.
شاد و استوار و خوش باشيد.
در ضمن دل تان بسوزه من هر جمعه زاينده رود رو ميبينم !
منم خيلي نگران جنگ در اکتبر يا مارچ هستم…
July 13th, 2006 at 1:25 am
سلام
با حالی…
فکر نمی کنی یه کم فقط یه کم زیاده روی کردی؟
ضمنا نظرات دیگران میشه حواشی…؟!
July 18th, 2006 at 9:52 am
دلم برای نوشته های شما تنگ شده
August 2nd, 2006 at 5:15 pm
يكي از كابوسهاي من، وقتايي كه عصبيام يا اوضاعم روبراه نيست همينه…خواب ميبينم اصفهان به هر دليلي خراب شده…هميشه با ضجه ميپرم…هميشه…
August 9th, 2006 at 10:17 pm
بابا بیخیال…
نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه نه
August 12th, 2006 at 6:21 am
سلام ، پيشتر از اين ها به وبلاگتون سر مي زدم . از لطف تون ممنون.
August 14th, 2006 at 10:07 am
سلام خانم نبوی نزاد
از طریق خورشید خانم به شما پیوند زدم . قیومی هستم شاید تو خاطرتون مونده باشه . تازگی ها یه موجود وبلاگی شدم و حروف کیبوردم رو با چرت و پرت هایی آلوده می سازم . اگه لطف کنید و سر بزنید ممنون می شم .
August 16th, 2006 at 10:24 pm
سلام… من با هزار تا لینک در هم بر هم رسیدم اینجا… فقط می خواستم بگم خیلی عالی می نویسید. همین… البته واسه یکی دیگه هم نظر داده بودم چیزی شبیه همینو نوشتم… ولی مطمئنآ شما از اون هم بهتر می نویسید
August 28th, 2006 at 4:24 pm
سلام خانم
قشنگ مي نويسيد . كمي تحت تاثير ابراهيم نبوي انگار ولي به هر صورت همان افتخار را هم من ندارم
موفق باشيد
October 2nd, 2006 at 11:52 pm
salam, Ajab ghashang minevisi, ajab raahat miyad kalamaatet, ajab ravoon. Khoshemaan amad dar in goosheye part oftadehye donya. Rastesho bekhay az profile Omid Meamariyan tooye orkut az web shoma sar dar avordam. 10 shab tooye office tooye ghorbatestaan mikhastam az ghabresaan e delam bezanam biroon ke ba khoondane neveshtehaye shoma roshan shodam. salaamat bashi hamishe
October 7th, 2006 at 4:47 pm
مریم خانوم
دوووووووووووووووری و همین نگرانی رو دو چندان کرده .
می خوام اگه بمبی رو اصفهان افتاد اول سینه ی من رو بشکافه.
نگران نباش هیچ کسی تا حالا نتونسته اسیبی به نقش جهان برسونه.
مگه نبود اون موقع که می خواستن عالی قاپو رو خراب کنن.
عالی قاپو هنوزم میدرخشه!
October 10th, 2006 at 6:09 pm
سلام. بابا ما رو کشوندی تو این اعتیاد وبلاگ نویسی و خودت رفتی بست نشستی به کجا ؟؟
بنویس دیگه ! من لینکتو گذاشتم.
به قول رفیق گالیور : من می دونم آخرش جنگ می شه !
÷س از بازی های آسیایی دوحه.در سال 2007 و احتمالن حول و حوش نوروز ! این ÷یش بینی منه !!!
نظر شوما چی چیس حج خانوم؟؟؟
December 17th, 2007 at 6:03 pm
Lisa. Rr. But he put gaping ass me out as, in a.