I am back!
کی بود این را می گفت ؟ آرنولد؟
هیچ از این آمریکایی ها نیاموخته باشم این چهار ساله این یکی را آموخته ام: رویاهایت را جدی بگیر.
رویاهایم؟ هستند! هنوز هستند .منتها دیگه یا باید به کل بروند یا به کل بیایند . حوصله ام از آونگونی اشان سر رفته است.
ترسهایم؟ هنوز سرجایشان هستند. هنوز کابوس ویرانی اصفهان را می بینم. یک سال گذشته و من هنوز می ترسم. این که می خواهم راهی به بیرون پیدا کنم و به راهی غیراز خفه خون گرفتن چاره اشان کنم این است که خواهرزاده جوانم دارد می آید پیشم. در خانه ای که بچه هست باشد که ترس نباشد.
چرا نمی نوشتم؟ قصه اش دراز است. .کوتاه کلام؟ درس و مشق نداشتم. کار نداشتم. وحشت آمیختن با محیط تازه بعد سه سال روی سرم هوار شده بود.تازه با حقیقت درشت و هیالو واری مواجه شدم که فکر می کردم مرده است. این که نمی خواهم به انگلیسی فکر کنم. نمی خواهم به انگلیسی بنویسم . نمی خواهم به انگلیسی زندگی کنم!!!!
از آن هیولا گنده تر هم بود: اینکه از “مادر”م و از “پدر”م و از ” خواهر” و ” برادر” جوانم دورم. دور. دور. دور.و خوب می دانی که چرا این ها توی گیومه نشسته اند . هر کدام یک دنیا یند و راست این که آمده ای که برای همیشه از آنها همیشه دور باشی.
سردست کردن هیچ کدام اینها آسان نبود. خفه شدم.
با این حال این سال خفه خونی چیزهایی هم داشت. دوستان تازه ای به زندگی ام آمدند. محسن نامجورا کشف کردم.( کردیم). در سفر به ایران برادرجوانم را کشف کردم که دیگر کودک نیست و اینکه چطور اینی شده که حالا شده است سخت لذت بخش بود.
می نویسم نه به شوق همسالانم که همه را جوری پریشان می بینم. به شوق برادر جوانم که مبادا فردایش رنگ کابوسهای مرا بگیرد. به شوق خواهرم که می آید تا فصل تازه ای را در زندگی اش آغاز کند و آن یکی جوانتره که سرپرشوری دارد و دوست دارم اشتباهات من را تکرار نکند. و به شوق دوست که اگر ننویسم تقریبا راه دیگری برای یافتنش بلد نیستم.
من برگشته ام!
این هم یکی از آن رویاهاست .باید که بیاید .
March 28th, 2007 at 11:00 am
EYY BABA CHEGHADR EHSASHAMOON SHABIHE…..INANNA JOON MAN BA’D AZ PANJ SAAL HANOOZ INTORIAM…SENNO SALE TORO NEMIDOONAM VALI FEKR KONAM BARAYE OONHAII KE DOREYEROSHDE EJTAMAIISHOONO IRAN BOODAN (SHAYAD ZAMANE DANESHGAHESHOONO)IN GHAZIYE SHEDDAT DARE.HATTA BARAYE MAN DAGHIGHAN IN JARYAN PISH OOMAD YANI KHAHARAM BAA’D AZ DO SAALO NIM OOMADAN PISHAM …FAGHAT INO BEGAM KE KHODETO HESSABI AMADE KON KAMO BISH HAMEYE MASA’ELI KE KHODET BAHASH DASTO PANJE NARM KARDI BARAYE OON SHO’RO MISHE
FAGHAT YE CHALLENGE JADIDE VALI BE ANJAMESH MIARZEH….INANA JOON BARAYE MESLE MANI NEVESHTAT KHEILI KHOOBE …BARAYE MAN BENEVIS BARAYE MAN KE HICH KAS NEMIFAHMID CHI MIGAM VAGHTI HARFAYE TO RO MIZADAM….INANA BISHTAR BENEVIS AZ DELE MAA AZ ROOZHAYE MAA AZ ZENDEGIYE KHASI KE BE KHATERE SHARAYETEMOON BEHEMOON TAHMIL SHODE BENEVIS….NA IN ENTEKHAB NABOOD IN TAHMILE SHARAYETE BADIYE KE TOO IRAN DARIMO DASHTIM…BENEVIS TO KE INGHADR SADEO KHOOB MINEVISI BENEVIS….GHORBANET:LEILA
March 28th, 2007 at 1:21 pm
inana jaan mitooni begi kojaii?
March 28th, 2007 at 5:03 pm
من روزها اینجایم در تورنتو و شبها جایی سرگردان در همه شهرهای ایران که دیده ام.
March 28th, 2007 at 7:43 pm
سلام مریم جان
March 29th, 2007 at 2:37 am
خوش آمدی. لطفا بمون
March 29th, 2007 at 12:10 pm
inanna ,vaze man badtare!man too baltimoram!:))))))))))
March 31st, 2007 at 12:27 pm
مریم بانو برای نوشته هات دلم تنگ شده بود.خوشحالم که دوباره مینویسی.
March 31st, 2007 at 9:42 pm
خوش آمدی مریم جان. دلم برایت تنگ شده بود. زندگی هست و کاری نمی شود کرد. زندگی کن با شادمانی یا امید به شادمانی. با امید به فردایی بهتر.