عصرهای جمعه دیرتر به روزنامه می رفت. سه بعد از ظهر جمعه از سر شهید شقاقی تا دم خود روزنامه پیاده راه می افتاد.هیچ کس در پیاده روهای خمیازه کش بعد از ظهرهای های تنبل جمعه نبود الا این عمله تحریریه که می رفت محض خالی نبودن عریضه صفحه آخر بیمزه فردا صبح شنبه را ببندد.
فردا صبح با پاتریشیا امتحان نوشتن دارد و بعد با نورا پات لاک و بعد مهمانی کاترین و دست آخرجشن تولد پیتر. همه اجنبی.همه بلوند.
از آن بعد از ظهر ها ی خمیازه کش تا این بعداز ظهرهای باطل راه زیادی آمده بود.
کاش یک روز بعد ازظهر . یکی از همین بعد از ظهرها می مرد!

حاشیه بزنید