یک کلاس و هزار سر سودا

من هم به همان دوره ای می روم که نیک آهنگ کوثر و فریبا صحرایی و چندین و چند ایرانی دیگر می روند. جمعیت ایرانی ها در این کلاس از همه بیشتر است .بعد برزیلی ها هستند . بعد هندی ها . پاکستانی ها آفریقایی ها.همزبان های افغانی و هیچ کس از اروپا یا روسیه یا خاور دور.اوه و البته کلمبیایی ها و دیگر لاتینوهای عزیز.
بامزه است که کسی از اروپای شرقی یا چین در میان ما نیست با وجود اینکه آنها هم روزنامه نگار بیکار شده یا تبیعدی کم ندارند.
.دوست داشتنی ترین بچه های کلاس برزیلی ها هستند. پاکستانی ها خوب و باهوشند. هندی ها لج آدم را در می آورند از بس که انگلیسی را بهتر از کانادایی ها می نویسند و البته عجیبند با اخلاق های عجیب تر. تنها آرژانتینی کلاس انگلیسی را با لهجه اسپانیایی حرف می زند و بورخس را نمی شناسد و بچه ناف بوئنوس آیرس است. پدرو از پرو استریوتایپ چپ آمریکای لاتین است و تفاوت مواضع گابو و یوسا برایش چندان روشن نیست و به نظرش هر دو آنها چپند!
کلمبیایی های کلاس همه رقمی هستند. یک روشنفکر از ترس جان گریخته عاشق پیشه و بسیار دوست داشتنی. و دو تای دیگر سرخپوستانی با نام های به شدت انگلیسی که فاشیون آمریکای شمالی را خیلی خوب تمرین می کنند.
بهترین شاگردان کلاس دخترها هستند.گبی با آن قیافه کاملا بلوند و قد کوتاه هیچ شباهت ظاهری به تصور عمومی از یک برزیلی ندارد.خودش می گوید قیافه اش میراث یکی ازاجدادش است که پنج نسل پیش از لهستان به برزیل رفته است در عوض الساندرا همانی است که از یک دختر برزیلی در خیال دارید.و دست آخر اینکه برزیل گویا همه آن چیزهایی هست و نیست که ما فکر می کنیم
درس های این ترم در مجموع دلنشین تر از ترم قبل اند. شاید فرازهایی از آن را بعدا این جا آوردم.
ژورنالیسم کانادایی شاید به لحاظ محتوا چیز دندان گیری نباشد ولی به لحاظ ساختار بندی و وضع قوانین ترکیبی از قوانین انگلیسی و آمریکایی به اضافه تسامح کانادایی است. در واقع بیش از هر چیز می شود گفت تنبل است واین چیزی است که خودشان هم به آن معترفند.
تنوع فرهنگی کلاس به خصوص که بسیاری در این جمع خودشان را صاحب نظر علوم کونین می دانند باعث می شود که گاه وقت کلاس بدجوری تلف شود و به بیراهه برود.رو این حساب اعصاب خوردیش زیاد است ولی می شود هم گاه بی خیال هم شد و کنار ایستاد و تماشا کرد.
دست آخر اینکه توی این مدت سه چهار ماه گذشته در این کلاس ها چی یاد گرفتم؟ اینکه اصل و اساس ژورنالیسم همه جای دنیا یکسان است. تفاوت در جبر جغرافیایی است که باعث می شود کارنامه بعضی از ما تکه پاره و مثله و پرفراز و نشیب شود و دیگری مسیر رشد طبیعی اش را طی کند بی آنکه توفان ها دم به دقیقه زمین گیرش کنند.
جبر جغرافیایی عزیز جان. جبر جغرافیایی را داشته باش! .

2 حاشیه to “یک کلاس و هزار سر سودا”

  1. ااسدالله امرايي:

    سلام مريم نبوي نژاد
    حال و رزت اميدوارم خوب باشد.به همكلاسي ات خانم صحرايي سلام برسان.اميدوارم خوش و خرم باشيد.

  2. ايك اشنا:

    هاي! نميگم كي هستم. من فقط يك بار تو را ديده ام. بوق سال پيش! در دفتر جامعه! هم تو مرا مي شناسي هم خواهرت. اميدوارم يك ژورناليست توپ و موفقي باشي. خوش به حالت!

حاشیه بزنید