سید خوابگرد و دیگران در وبلاگ هایشان درباره فیلم های تازه ای که روی پرده سینماهای ایران می آید چیزهایی می نویسند. از روی نوشته های آنها می روم به این ویدیویی زیر سوپر ارزان و فیلم های قاچاق را به بهای هر کدام 4 دلار می خرم.اگر کرایه کنی 3 دلار می شود.شرمنده همه صاحبان اصلی این فیلم ها که ما نمی توانیم حق و حقوقشان را پرداخت کنیم.
فکر نکنم دیگر بخواهم تا اطلاع ثانوی هیچ فیلم ایرانی ببینم. در مدت اخیر” تقاطع ” و ” چهارشنبه سوری” و ” به نام پدر” و چند تای دیگررا دیده ام. از دم به آدم دلشوره می دهند. کم افسرده ایم. می زنند بدتر ناکارترمان می کنند از بس که پریشانی امان را دامن می زنند. نمی دانم . شاید برای آنها که در ایران هستند ایقندر این فیلم ها حالت شکنجه و آزار روانی نداشته باشد که برای ما که دوریم و این فیلم ها را به مثابه نوعی روایت شفاهی تاریخ اجتماعی معاصر ایران می بینیم.
این همه روابط مریض. این همه الفاط رکیک و آزارهای زبانی که راحت بر زبان هنرپیشه ها روان می شود. حالا لفظ رکیک را می شود کاریش کرد. اما آزار زبانی رسما بخشی از دیالوگ نویسی فیلمنامه های ایرانی است. و باید اعتراف کنم این چیزی است که تا وقتی این ور آب نیامده بودم متوجه اش نمی شدم و حالا می بینم که حسابی اعصابم از این همه پرخاش و عصبی گری جاری در فیلم های ایرانی به هم می ریزد.
نمی دانم فقط من اینطورم یا دیگران هم همین حس را دارند؟