رفتن به این کلاس ها نه تنها کا ر نوشتن را برایم آسانتر نکرده که پیچیده ترش هم کرده است.طبق معمول از معلمان مرد بیشتر تاثیر می گیرم و از زنها بیشتر می آموزم.حالا بیشتر از گذشته به این خیال زاهدانه رسیده ام که برای نوشتن هر بند باید دست کم چهار پنج منبع را خواند. و نگاه نقادانه ام نسبت به گذشته ای که به خیال خودمان روزنامه نگاری می کردیم تیزتر و نامهربانانه تر شده است. باز هم دارم به همان نتیجه می رسم که همه آنچه در روزنامه نگاری آموختیم کلاس های رسانه و معلمانی چون قندی و فرقانی و قاضی زاده بود و روزنامه عصر آزادگان با همه فضای شورانگیز و ملتهب و ماجراجویانه اش جز شلختگی و ولنگاری در اصول ژورنالیسم و زبان و نثر هیچ چیز نداشت. به بسیاری از ما اعتماد به نفس بیجا داد که برای بعضی ها حتی ویرانگر هم بود. برای برخی البته دفتر مشق خوبی شد برای چرک نویس های بیشمار. مصیبت این است که واویلا ملتی که چرک نویس را به جای نسخه نهایی بخواند و باور کند.
دوستان به خودشان نگیرند از جولانگاهی که اقای شمس و جلایی پور فراهم آوردند البته خیلی ها هم سرفراز بیرون آمدند اما به خدا هیچ کداممان از امتحان پاکیزه نوشتن. ساده نوشتن. رسا و روشن نوشتن. دقیق و محک خورده نوشتن پیروز بیرون نیامدیم که نیامدیم که نیامدیم. آدم خجالت می کشد .

یک حاشیه to “”

  1. Nomen Nescio:

    شما دانشجوی مرکز گسترش و آموزش رسانه ها بودین؟ به نظر من هم اون چیزی که ما در ایران اسمش رو روزنامهنگاری میگذاشتیم و حالا هم خیلی از قهرمان دومهای ساکن خارج مثل اوستاد بهنود اسمش را روزنامهنگاری میگذارن، بیشتر شبیه خزعبلاتی هست که دانشجوهای سال اول دانشگاههای اروپایی تحویل استادشون میدن و آخرش هم واحد رو پاس نمیکنند. بیشتر یادداشتها مانیفست سیاسی یا داستانواره هستن که توش هیچ فاکتی یافت نمیشه و همهاش عقیده و نظر نویسنده هست که به خواننده میچپونن. گزارش که به قول آقای فرقانی چشم عقاب روزنامه‌نگاری هست به نظر من در رسانه‌های فارسی زبان به طرز وحشتناکی‌ آلوده به تخیلات و عقاید شخصی بیشتر گزارش نویسهای ایرانی میشه.

    کلنگ یک پست بیرحمانه زیبا راجع به همین موضوع در وبلاگش گذاشته:
    http://qolang.blogspot.com

حاشیه بزنید