<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://maryamin.com/fa/archives/2007/07/611/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maryamin.com/fa/archives/2007/07/611/</link>
	<description>دفترچه شخصی مریم نبوی نژاد</description>
	<pubDate>Mon, 01 Dec 2008 23:41:42 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: آرش</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2007/07/611/#comment-36798</link>
		<dc:creator>آرش</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Aug 2007 10:24:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2007/07/611/#comment-36798</guid>
		<description>سلام.ازاین حکایت های تلخ واستخوان سوز در کشور ما کم نیست!حتما داستان توقیف پخش فیلم سنتوری ساخته مهرجویی رو شنیدید...داستان  مقابله با هر انسان صاحب اندیشه ای!
رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم
رو مي‌كنم به آينه من جاي آينه مي‌شكنم
رو به خودم داد مي‌زنم اين آينه است يا كه منم

من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم
رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم

دنيا همون بوده و هست حقارت ما و منه
وگرنه پيش كائنات زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست دنياي رمز و راز نيست
به هر طرف رو مي‌كنم راه رهايي باز نيست

من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم

دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور مي‌كنيم
فقط با يك عكس بزرگ چشمهامون رو پر مي‌كنيم
به روز ما چي اومده من و تو خيلي كم شديم
پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم

فرصت کردید یادی از کلبه درویشی حقیر کنید خوشحال میشم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.ازاین حکایت های تلخ واستخوان سوز در کشور ما کم نیست!حتما داستان توقیف پخش فیلم سنتوری ساخته مهرجویی رو شنیدید&#8230;داستان  مقابله با هر انسان صاحب اندیشه ای!<br />
رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم<br />
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم<br />
رو مي‌كنم به آينه من جاي آينه مي‌شكنم<br />
رو به خودم داد مي‌زنم اين آينه است يا كه منم</p>
<p>من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم<br />
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم<br />
رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم<br />
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم</p>
<p>دنيا همون بوده و هست حقارت ما و منه<br />
وگرنه پيش كائنات زمين مثل يه ارزنه<br />
زمين بزرگ و باز نيست دنياي رمز و راز نيست<br />
به هر طرف رو مي‌كنم راه رهايي باز نيست</p>
<p>من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم<br />
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم</p>
<p>دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور مي‌كنيم<br />
فقط با يك عكس بزرگ چشمهامون رو پر مي‌كنيم<br />
به روز ما چي اومده من و تو خيلي كم شديم<br />
پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم</p>
<p>فرصت کردید یادی از کلبه درویشی حقیر کنید خوشحال میشم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
