در فکر قوچانی ام. روزنامه هایش را می بندند. عهد و عیالش را روانه زندان می کنند. گاه پشیمان می شوم از اینکه یک بار توی روزنامه به خاطر آنکه یکی از همکارها تنها گذاشته بود چقدر درشت بارش کردم. کسی چه می دانست رکورد دارتر از همه صاحب عزای مطبوعات ایران خواهد شد.

دیروز فیلمساز محبوب بابا مرد. اینگمار برگمن . توت فرنگی های وحشی محبوب ترین فیلم اوست.
امروز فیلمساز محبوب من مرد. آنتونیونی. آگراندیسمان محبوب ترین فیلم من است.

یک حاشیه to “”

  1. آرش:

    سلام.ازاین حکایت های تلخ واستخوان سوز در کشور ما کم نیست!حتما داستان توقیف پخش فیلم سنتوری ساخته مهرجویی رو شنیدید…داستان مقابله با هر انسان صاحب اندیشه ای!
    رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
    ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم
    رو مي‌كنم به آينه من جاي آينه مي‌شكنم
    رو به خودم داد مي‌زنم اين آينه است يا كه منم

    من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
    بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم
    رو مي‌كنم به آينه رو به خودم داد مي‌زنم
    ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلنـــد بودنم

    دنيا همون بوده و هست حقارت ما و منه
    وگرنه پيش كائنات زمين مثل يه ارزنه
    زمين بزرگ و باز نيست دنياي رمز و راز نيست
    به هر طرف رو مي‌كنم راه رهايي باز نيست

    من و ما كم شده‌ايم خسته از هم شده‌ايم
    بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شده‌ايم

    دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور مي‌كنيم
    فقط با يك عكس بزرگ چشمهامون رو پر مي‌كنيم
    به روز ما چي اومده من و تو خيلي كم شديم
    پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم

    فرصت کردید یادی از کلبه درویشی حقیر کنید خوشحال میشم

حاشیه بزنید