اول اینکه این نکته جناب آزاد نویس را بخوانید و بعد هم این نظر امشاسپندان را که فکر می کنم لب مطلب را گفته اند.
و بعد اینکه د رکلاس مرام و مسلک روزنامه نگاری که فردا امتحان پایانی اش را با دان سلرز می گذرانیم بحث های بسیار می شود بر سر “موارد سخت” یا به قول فرنگی ها tough call.
روز اولی که دان سر کلاس آمد به یاد آورد که به جز نه اصل اول ژورنالیسم (وقاداری به شهروندان و گفتن و حقیقت و …) سه اصل اساسی دیگر برای تعیین وضعیت های سخت وجود دارد. یکی از آنها این است که روزنامه نگار نباید به خودش آسیب وارد کند چون یک روزنامه نگار مرده به هیچ درد نمی خورد.
فردا شاید سر کلاس داستان شرق را برای دان تعریف کنم و ببینم دان سالخورده که همه عمرش در آرامش این مملکت آرام زندگی کرده چه پیشنهادی برای این مورد سخت دارد؟
یک روزنامه نگاردر جهت نشر افکار با یک شاعر مصاحبه می کند مصاحبه مطلقا درباب شعر و شاعری است. مصاحبه در روزنامه ای و در سرزمینی منتشر می شود که روزنامه ها هر آن در خطر تعطیلی اند و تحت فشار. روزنامه نگار اگر بخواهد به وظیفه حرفه ای خودش عمل کند کاری به تمایل جنسی و زندگی خصوصی شاعر ندارد. اما چون در سرزمین ترس و در جایی که حکومت به رختخواب مردم کار دارد زندگی می کند و مطلقا قایل به این نیست که به همه انسانها فارغ از هر تمایلی حق سخن بدهد بنابراین روزنامه نگار به دردسر می افتد.
حالا اینجا چند تا سوال مطرح است.
روزنامه نگارآیا باید در شرایطی که می داند کوچکترین حرکتی منجر به بیکار شدن دست کم 150 نفر و تهدید معاش دست کم صد خانواده می شود بگیر هزار نفر در خطر فقر و فقر بیشتر آیا باید در این شرایط بی خیال مصاحبه با شاعر و نشر عقاید بشود؟ اگر بی خیال مصاحبه شود که وظیفه اش در قبال شهروندان یعنی نشر افکار را عمل نکرده است و اگر مصاحبه را منتشر کند می داند که بقای کار خودش را به خظر انداخته است یعنی اصل بقا را به خظر انداخته است. لطفا به من نگویید که روزنامه نگار وظیفه دارد به هرقیمتی حقیقت را بگوید . در انقلابی ترین ممالک هم دیگر روزنامه نگار ها قهرمان حق گویی نیستند. لطفا درش را بگذارید و لطفا به من نگویید که روزنامه نگار از احوال شخص شاعر خبر نداشته است. این دروغ گنده را که آقای مجتبی پورمحسن البته کاملا حق دارد بر آن پافشاری کند باید قبول کرد که روزنامه کیهان هم حق دارد باور نکند. زمانه اینترنت است و آقای پورمحسن اگر خبر نداشته واقعا باید گفت که بی خبری خطای بزرگ روزنامه نگاری است که در مملکت همیشه خطر زندگی می کند. روزنامه نگار کاملا حق دارد بگویید که من از احوال شخصی شاعر خبر نداشتم و نباید هم داشته باشم اما سوال اینجاست آیا روزنامه نگار سرزمین ترس هم حق دارد چنین ادعایی کند؟ حق دارد اینطور آزاد منشانه فکر کند؟ یا آنکه از ترس بقا باید مانند دشمنانش فکر کند و پیشاپیش به این فکر کند که فردای چاپ این مصاحبه کیهان چطور ممکن است از این مصاحبه بل بگیرد برای خفه کردن یک روزنامه دیگر؟ درست مثل آن سریال تلویزیونی این آمریکایی های جهان خوار که ذهن مجرمانه را بازسازی می کنند تا رفتارهای آینده اش را پیش بینی کنند و جلوی وقوع جرم را بگیرند.
احتمالا برای شرح این وضعیت سخت برای پیرمرد گوگوری مثل دان با آن چشمان روشن آبی و صورت همیشه خندان که دوسال از به خوبی و خوشی از تورنتو استار بازنشسته شده است باید خیلی صغری کبری بچینم. مورد سخت اینها کجا و مال ما کجا؟ .
فقط من این وسط یک چیز را نمی فهمم و شاید هم می فهمم و ترجیح می دهم فکر کنم که نمی فهمم. چرا رییس شورای سردبیری شرق نامه عذرخواهی نوشته؟ کارکشته تراز آن هستید که بدانید این عذرخواهی نویسی ها روزنامه را بر نمی گرداند. می توانم حدس بزنم چه به روزتان آمده در این سالها که پا روی خودت گذاشتی احتمالا تا این غلط کردیم نامه را نوشتید. برای من از این دور نشستن و سرزنش کردن آسان است. اما سوال این است :می دانستید که مرده زنده نمی شود یا شاید امید داشتید که زنده شود دست کم حال در این وهله دیگر سر حرفتان می ایستادید. غلط نامه چرا؟
August 7th, 2007 at 10:14 pm
[...] این زباله های انسانی - کلنگ گل بگیرن این روزنامه رو - امشاسپندان (لینک ثابت کار نمی کنه. ستون وسطی) داستان محشر - سایه آقا نفت داريد؟ - سیبیل طلا توضیح شرم آور روزنامه - زن نوشت توضیح ساقی قهرمان - رادیو فردا (در سایت میدان) سبب خیر - نسرین موارد سخت - زندگی دو گانه اینانا مرا توقیف نکنید. من همیشه با مردان خوابیده ام. - بلوط [...]