نکته ای که عقیل در حاشیه مطلب قبل نوشته به اضافه آنچه پیام یزدانجو در وبلاگش درباره شرق نوشته به این فکرم انداخت که حالا که دوستان و آشنایان و معلمانی در این مدیاهای فرنگی پیدا کرده ام دست به کار ترجمه بعضی چیزها شوم که فکر می کنم دوستان و همکاران سابقم اگرازش باخبر بشوند بد نیست.
مسئله این است که اینجورنیست که همه چیز اینجا در غرب به خوبی و خوشی برگزار شود و سانسور نباشد و روزنامه نگار تهدید نشود وروزنامه نگار بیسواد وجود نداشته باشد و مخاطب شناسی درست انجام شده باشد . آنچه اینجا اتفاق افتاده که در ایران هنوز نشده یا فراز و فرود ها مجالش را نمی دهد این است که از خطاها درس گرفته می شود. خطاها آرشیو می شوند. کسانی هستند که بر مبنای مجموعه اتفاقاتی که افتاده خط مشی ها و دفترچه های راهنما و اصول کار را دایم می نویسند و باز می نویسند و باز می نویسند و کسانی که در رسانه ها کار می کنند باید این اصول را یاد بگیرند و آن دفترچه ها را بخوانند تا کسی با آنها قرار داد امضا کند.
مسئله این است که ما در ایران یکی دو دانشکده روزنامه نگاری داریم که درس روزنام نگاری می دهند اما مدرسه ای نداریم که مدیریت رسانه و روزنامه را درس بدهد. دست کم من خبر ندارم. اینجا هم نیست .نه این که باشد ولی رسانه ها آنقدر عمر می کنند که آدم ها سالها در آن ها بمانند و در طول زمان مدیریت یاد بگیرند.دان سلرز که اخلاق روزنامه نگاری درس می دهد و در تدوین بسیاری از مرام نامه های روزنامه نگاری در کانادا از جمله دفترچه راهنمای عملکرد حرفه ای تورنتو استار نقش فعال دارد حتی لیسانس هم ندارد. اما به جایی رسیده که با پاسداری زاهدانه از اخلاق گرایی حرفه ای و کنکاش مدام در وقایع روزنامه نگاری بدل به یک قطب سواد در این حوزه شده است. ما هم این آدمها را در ایران داشته ایم . همان ها که بسیاری اشان الان ممنوع القلم هستند یا یا انکه به کنجی خزیده اند یا اینکه آنقدر غم نان دارند که مجال این حرف ها ندارند. مشکل با دوستان مصیبت زده من روزنامه های امروز ایران آن است که بسیاری از آنها آنقدرجوانند که هرگز روزنامه نگاری در وضعیت غیر بحرانی و بی ترس و دلهره را تجربه نکرده اند که مجال فکر کردن به تهیه دفترچه راهنما را داشته باشند و فکر می کنند که همین است که هست و یا آنقدر سیاست زده و دل مشغول سیاست های کلان که خردکی چون دفترچه راهنمای روزنامه نگاران را در نگاهشان جایی نیست.
هفته آینده امتحاناتم تمام می شود . می خواهم از دان و مسئولان تورنتو استار اجازه بگیرم و دفترچه راهنمای عملکرد سازمانشان را ترجمه کنم. نه اینکه نمونه خوبی باشد بلکه تنها یک نمونه است که برای دوستان من مجالی فراهم می کند نظام های ماندگار رسانه ای را از درون نگاهی بیندازند.
اگر اجازه بدهند حتما این کار را می کنم. دفترچه کوچکی است حدود چهل صفحه .به درد بخور. به قول اصفهانی ها خوب چیزیس
August 11th, 2007 at 5:35 am
خوشحالم که دوباره مینویسیید. راستش برایم خیلی عجیب هست که در دانشگاههای کانادا مدیریت رسانه تدریس نمیشود! در دانشگاههای هلند رشته Media Management در مقطع لیسانس تدریس میشود. چند نفر هم میشناسم که در این رشته درس خواندهاند و حالا در رسانههای تصویری و نوشتاری مشغول به کارند. انتقاد بزرگ به این رشته در هلند، عمومی بودنشان هست. یعنی دانشجوی فارغالتحصیل بیشتر اطلاعات کلی راجع به رسانه، مسائل حقوق و مدیریت یاد میگیرد اما در هیچکدام از این زمینهها متخصص نمیشود…
August 30th, 2007 at 9:06 am
سلام دانشکده مدیریت دانشگاه تهران رشته مدیریت رسانه را در مقطع دکتری دارداما بیشتر استادانش از رشته مدیریت هستند نه رسانه