یک توضیح :
من هنوز برای بعضی پست های قدیمی حاشیه می گیرم. راستش بلد هم نیستم چطور این دم و دستگاه را میزان کنم که پست های قدیمی دیگر حاشیه نخورند. بنابراین برای دو گروه که همچنان برای دو تا مطلب قدیمی در این وبلاگ حاشیه می زنند چند توضیح لازم است.
اول برای کسانی که هنوز برای مطلب مربوط به ژوستین لارنس دارل حاشیه می زنند و می خواهند که من متن فارسی ژوستین را روی وب بگذارم و حتی پیشنهاد کمک می کنند
دوستان من ترجمه فارسی این اثر را خوانده ام. ولی متن فارسی آن را در اختیار ندارم. بر فرض هم که داشتم هرگز این کار را نمی کردم که کتاب را روی وب بگذارم به یک دلیل بسیار روشن. این کتاب مال من نیست. ترجمه فارسی این اثر متعلق به خانواده زنده یاد میرعلایی یا احتمالا ناشر آن وکسانی است که مالکیت معنوی و حقوق مادی این اثر را در اختیار دارند که مسلما من نیستم. آنچه شما از من می خواهید در واقع یک نوع سرقت از اموال دیگران است. متاسفم که امکان اینکه همه بتوانند این اثر زیبا و مهم تراز آن این ترجمه درخشان را بخوانند وجود ندارد ولی امکان آنچه که شما از من خواسته اید هم وجود ندارد. واقعا متاسفم.
دوم مطلبی که یک بار درباره حضور سلمان رشدی در تورنتو نوشته بودم. عجیب است که من هنوز برای آن مطلب حاشیه می گیرم و بعضی ها تفسیر های عجیب و غریبی می کنند. بعضی حتی دقت نمی کنند که تاریخ آن نوشته مال دوسال پیش است. بعضی گزارش یک رونمایی کتاب را نمی دانم با چی عوضی گرفته اند.به هر حال قابل توجه این دسته از دوستان. یک جلسه رونمایی کتاب بود. نام نویسنده طبیعتا کنجکاوی برانگیز بود. ما بودیم و یک دسته . رفتیم به جلسه رونمایی کتاب که معمولا شامل کمی سوال جواب از نویسنده و خواندن قسمتهایی از کتاب است. بعد هم ملت می روند به نوبت برای کتاب امضا می گیرند . و بعد هم خداحافظ شما . هر کس می رود خانه خودش. گزارش رونمایی کتاب نه نقد کتاب است .نه نقد نویسنده. و نه بیانیه سیاسی اجتماعی فرهنگی .تنها یک گزارش ساده است. آن هم تازه مال دو سال پیش.که الان دیگر خاک خورده و به درد نخور است. نمی دانم واقعا چه چیزش هنوز اینقدر جذاب است برای بعضی خواننده ها. شاید هم مطلب دندان گیر به درد بخوردر زبان فارسی و روی وب درباره این اقا کم است یا اصلا نیست که این مطلب اینقدر پرخواننده شده است.