امروز روز دوم آبان است . دوازده سال است که آقای میرعلایی رفته است. دوازده سال است که یادم هست که چه شد . که نمی دانم چرا شد. که این خنجر هنوز تا دسته در سینه است. که ما جواب می خواهیم. که ما روزی جواب خواهیم گرفت.
امروز روز دوم آبان است . دوازده سال است که آقای میرعلایی رفته است. دوازده سال است که یادم هست که چه شد . که نمی دانم چرا شد. که این خنجر هنوز تا دسته در سینه است. که ما جواب می خواهیم. که ما روزی جواب خواهیم گرفت.
October 28th, 2007 at 12:43 am
خُدا بیامرزدش مریمجان… ما که هنوز بچّهمدرسهای بودیم آنروزها و تازه کیف کرده بودیم از «سنگِ آفتاب» و «کُلاهِ کلمنتیس»… خُدا بیامرزدش مریمجان…