آنقدر در این چند ماه از دنیا دور افتاده ام که تازه امروز شنیدم که شیوا بنی فاطمی نقاش مقیم برلین چند ماهی است که رفته است و پشت حوصله آبها درازبه دراز خوابیده است.
کارهای بنی فاطمی را آخرین بار در نمایشگاهی در موسسه رویش مهر در اصفهان دیدم. با کارهای قبلی اش تفاوت محسوسی داشت. مثل اکثر نقاشان مقیم آلمان از اکسپرسیونیست های آلمانی به شدت متاثر بود. این بار اما یک جور کاملا شخصی. به یک صدای مشخص و کاملا از آن خودش رسیده بود.و من چقدر آن کارهای در ابعاد بزرگ و سیاه و سفید را دوست داشتم. آدمهای نقاشی هایش همه فک و فامیلش بودند. کارها با الهام از عکس های قدیمی خانوادگی کشیده بود و در ابعاد واقعی آدم ها. یک خانم بزرگی در نقاشی ها بود که همه جا در ادبیات و سینما و هنر معاصر ایران بوده و هست. این خانم بزرگ یا شاید هم عمه بزرگ خیلی چشم گیر بود در نقاشی شیوا. از آن همه لت های بزرگ نقاشی این یکی را به وضوح یادم است. خانم بزرگی با پاهای تپل لم داده به مبل راحتی با دستهای جمع شده روی شکم. چقدر آن خانم بزرگ قصه داشت و شیوا از پسش برآمده بود.

رفته است. چند ماه پیش از ناراحتی ریه. روحش شاد.

3 حاشیه to “”

  1. محسن:

    خیلی خوب می نویسی موفق باشی
    تو رو پیوند کردم

  2. فرزاد:

    با سلام این تعبیر “پشت حوصله آبها درازبه دراز خوابیده است” راجع به مرگ خیلی لطیف است میتوانم جسارتا بپرسم از کیست؟

  3. maryam:

    پشت حوصله آبها یا نورها( درست یادم نیست ) دراز کشیدن تعبیری بود که سهراب در مرگ فروغ به کار برد. دراز به درازش از من است که تعبیر سهراب را دستکاری کرده ام.

حاشیه بزنید