یک جور جلافت هایی هست فقط از شهری مثل تهران بر می آید . یک جور جلافت هایی که انگار فقط در دامن البرز می چسبد و ممکن است. یک جور جلافت هایی که انگار خورده است بر پیشانی تهران. یک جلافت شیرین. پنهان. عجیب. دیوانه. انگار که بکوبی در بزرگراه های تهران. نیمه های شب. راننده آژانس که نیمه شب از گوشه گرم دفتر آژانس کشیده اندش بیرون که هیکل مست و خراب مشتری را برساند به گوشه آپارتمان غمزده ای با دیوارهای خالی که طرف همچین که کلید را در در چرخاند یورش ببرد طرف حمام و ته مانده های یک رابطه تمام شده و به پایان رسیده را توی کاسه توالت بالا بیاورد ودل و روده و جگر و روح جوان خرش را هم رویش.
یک جلافت هایی هست . یک جور ابتذال شیرین. فقط از تهران بر می آید.
آره؟ درست گفتم؟.
January 5th, 2008 at 10:08 pm
آره! درست گفتی مریم جان. فقط مال خود خود تهران است…
January 6th, 2008 at 1:39 am
سلام
همچنان مي خوانم.يادداشت هاي دفترچه ات را.خوشحالم كه هنوز فكر مي كني!
January 8th, 2008 at 4:29 am
پس اصفهان چه…؟
January 14th, 2008 at 7:46 am
چرا مثلا فقط تهران؟ از آن حرف هاست ها…
January 14th, 2008 at 9:56 am
آرش جان برای شما که از جنس ذکوری البته همه جا امکان فراهم است. اصفهان به من و ماها که دخترانش بودیم هرگز از این مجال ها نداد که تهران داد. امروز را نمی دانم. دیروز که ما دختر جوان 25 ساله بودیم اصفهان جای جلافت دختران جوان نبود. خدا کند این روزها باشد!
January 20th, 2008 at 3:23 pm
سلام مریم عزیز . می نویسم درحالیکه نمیدونم صسیستم سخت گیر کامنت گذاریت منو قبول می کنه یا نه. کلی برات نوشته بودم از حال و احساسی که نوشته های این چند وقت اخیرت در من ایجاد کرد و اینکه دلم برات تنگ شده بود (منو یادت هست؟) ولی همش پرید.
January 20th, 2008 at 3:25 pm
و اینکه شما با همسایه هاتون آشناترید تا ما.و اینکه چرا یک دستی به سر و روی لینکهایی که این بغل گذاشتید نمی کشید؟ بی حوصله اید شاید؟
January 24th, 2008 at 11:27 pm
کی می دوونه … شاید تمام سهم جوونا از زندگیشون یه ذره اعتمادی بوده که بارها و بارها به همون کاسه توالت باختنش….