افسری که انگشت نگاری می کند سراسر فیس و افاده است. می خواهد تحقیر کند و می خواهد حتما مطمئن شود که تو فهمیدی که می خواهد این کاررا بکند. تو هم یاد گرفته ای که محل نگذاری و منتظر می شی تانوبتت برسد و افسر دیگری که ویزا را تایید می کند ببینی.
این یکی زن میانسالی است . درشت با صورتی آرام. کارش که تمام می شود می پرسد: ” پرسپولیس را دیده ای؟” می گویم هنوز نه. کتاب را خوانده ام.
می گوید من دختر شانزده ساله ام را بردم که فیلم را ببیند. می خواستم ببیند که همه تین ایجرهای دنیا مثل هم هستند. تو چرا فیلم را ندیده ای؟ برو ببین . فیلم خوبی است. من خیلی خوشحالم دخترم را بردم. البته دختر من هیچ وقت جنگ را ندیده ولی خیلی از فیلم متاثر شد.برایش جالب بود که بچه های همه جای دنیا مثل هم هستند. من می خواستم یک خانم ایرانی ببینم ازش بپرسم واقعا همین طور بوده است؟
میگویم خوب البته این فیلمه ولی خوب آره خیلی به نوجوانی ما شبیه است.
لبخند می زنه . می گوید خوب پس شاید دیدنش برایت خوشایند نباشه. می گویم از خیلی ها شنیده م که خوششان آمده فکر کنم آخرش باید بروم ببینم.

می گوید سفر به خیر.
می گویم روز به خیر.

حاشیه بزنید