نامه ای برای زهرا خانم وبلاگستان:

زهرا خانم. من شما و وبلاگتان را نمی شناسم. از گرایش های فکری و عقیدتی شما هم خبرنداشتم تا این پست جنجال برانگیزتان . هرچند از سنخ فکری و عقیدتی شما نیستم اما دشمنی هم با شما و عقاید شما ندارم.
حالا این دو کلمه را هم از من بشنو.
دارم سعی می کنم حال تو را بازسازی کنم تا بلکه بفهمم. اولین برداشت من از نوشته هایت این است. دختر باکره جوانی است که کنجکاو و باهوش است اما در عین حال مرزهای اخلاقی اش او را از کند و کاو در بعضی زمینه ها باز می دارد. احتمالا دزدکی یا نه دزدکی تن نویسی های زنان همسالش را می خواند و می توانم کاملا بفهمم که اولین واکنشش وحشت است.
می گویم می فهمم چون این تجربه را من هم داشته ام. از بیست سالگی گذشته بودم و باکره بودم .فکر می کردم خوب باید هم اینطور باشد. یا اینکه فکر می کردم که خوب آخر نمی شود که …نشده بود. یار موافقی در کار نبود . به قول معروف امکانات نبود.
تا این که این دوران همزمان شد با زمانی که در خواندن ادبیات کلاسیک های قرن نوزدهمی را مدت ها بود پشت سر گذاشته بودم. نسخه های سانسور نشده و اکثرا چاپ قبل از انقلاب بهترین های ادبیات جهان را در دسترس داشتم . می خواندم و حظ می کردم . این حظ بیکران تنها یک عیب بزرگ داشت. به صحنه های هماغوشی که می رسید عرق سرد بر تنم می نشست. قلبم تند می زد. نه از هیجان . از زور ترس. از وحشت مواجه شدن با امر ناشناخته که انگار در این داستان ها مثل آب خوردن اتفاق می افتاد.
پدر و مادر من به نسبت هم نسلان و همسالان خودشان آدم های پیشرویی محسوب می شوند. من هرگز با محدودیت و بند و بست از جانب آنها مواجه نشدم . اما هرگز هم از طرف آنها در باب اینگونه مسایل رهنمود ی دریافت نکردم. بین ما بیشتردیواری از شرم حائل بود که باعث می شد این رویارویی ناگزیر را به تاخیر بیندازیم.
این دوران در عین حال دوران فیلم و سینما بازی هم بود. دوستی داشتم (که هنوز هم دارم ) عاشق سینما که بهترین فیلمی تهران هرفیلم خفنی را که فکرش را بکنی برایش جور می کرد . ما در کتابهای تاریخ سینما می خواندیم چیزهایی درباره پازولینی استاد و پورنو های هنری ژآپنی و هر چه فیلم را تماشا می کردیم می دیدیم که نمی توانیم از فیلم لذت ببریم. می دانستیم اشکال کار از کجاست . نمی توانستیم کاری درباره اش بکنیم. آخر این یکی زور که نبود . نمی شد رفت سر یخچال و یک لیوان آب سرد سرکشید و گفت آخی چقدر تشنه بودم ها!
نمی شد. بعدها در کتاب ها خواندیم همخوابگی برای انسان بالغ ضرورتی است چون خوردن و خوابیدن.
همه اینها را گفتم که بدانی به بیست سالگی ما اگر وبلاگ نبود فیلم و کتاب بود که خواب خوش باکرگی را بر هم بزند.و اینکه می گویم خواب خوش باکرگی باور کن با صداقت می گویم. چه بعد از آن دیگر هرگز نمی توانی از پریودی که دوازده ساعت و بیست و دو دقیقه تاخیر کرده پروا نکنی وبا خیال راحت سر به بالین بگذاری که :” من که با کسی نخوابیدم پس قطعا آبستن نیستم!”
شاید یکبار دیگر زهرا خانم برایت گفتم که تیر خلاص این خوره و ترس ذهنی را هم دست آخر خود ادبیات به ریشه این وحشت بیهوده زد. سینما تا اوج بردش و ادبیات از آن بالا پرتش کرد پایین . وقتی بالخره چند سالی بعد به مدد یک همبازی خوب این وحشت مرد و خشکید تازه وقت آن بود که به این فکر کنم که چرا قضیه به این معمولی اینقدر جلوه غیر معمول پیدا کرده است؟
خود داستان دیگری است.
دیگر اینکه زهرا خانم. جدا آرزو می کنم که اعتقاداتت در همه زندگی ات یارو یاورت باشند و یک وقت چیزی پیش نیاید که احساس کنی باورهایت کم آورده اند و نتوانسته اند راهنمایی ات کنند. من واقعا برای تو و تمام زنان مسلمان و غیر مسلمانی که می خواهند تا زمان ازدواجشان باکره بمانند از ته دل آرزو می کنم که یا مذهب یا علم یا هر چیز دیگری به شما کمک کند که بدون اینکه اعتقاداتتان را زیر پا بگذارید بتوانید موقع ازدواجتان بفهمید که آیا خواستگارتان می تواند همبستر مناسبی هم برای شما باشد یا نه. لطفا عصبانی نشو و نگو که مهم نیست. حتی دین تو هم فکر نمی کنم از تو بخواهد با مردی همبستر بشی که به هر دلیل مطلوب تو نیست. من واقعا نمی دانم چطور می شود فهمید که مردی مطلوب بستر هست یا نیست بی آنکه با او خوابید. ببین باور کن خیلی دلم می خواست یک راهی بود که بشود این موضوع را بدون همبستری فهمید ولی خوب بد بختی این است که نیست !
بنابراین خیلی جدی و خواهرانه بهت توصیه می کنم روزی روزگاری اگر مردی را به این منظور پسندیدی آن داستان صیغه محرمیت را جدی بگیر. منتها قبلش یک خانم دکتری را ببین که کاملا درباره راه های پیشگیری و سایر مسایل راهنمایی ات کند . و جدا سعی کن که قبل ازعقد دایم عشق ورزی را با ایشان تجربه کنی. ببین زهرا خانم همین الان با نوشتن اینها کلی ها را به خنده انداخته ام. و خیلی ها را هم عصبانی کرده ام . واقعا دارم سعی ام را می کنم که مثل مادرهایی که شب قبل از عروسی می خواهند با لحن ملایم عروس را راهنمایی کنند و سعی می کنند از چشمان رمیده و دو دو زن عروس نیمی هراسان نیمی هیجان می گریزند از این حال و هوای وحشت درت بیارم.
چرا مدام این کلمه وحشت را تکرار می کنم؟ برای اینکه راستش من در متن معترض تو این را نمی بینم که تو با جنبش زنان مشکل داری یا رابطه تن نویسی و فمینیسم را نمی فهمی. چیزی که من می بینم دختر نازی است که ناگهان جهان خوش و خرم ذهن باکره اش را خبرهایی از جهانی نا شناخته بر آشفته است. آن جهان ناشناخته تن و بستر و هماغوشی است و سوالی که بی جوابی اش بی تابت کرده است این است که چطور بعضی ها این مرز را پشت سر می گذارند بی آنکه از پل عظیم عروسی رد شوند؟
مثل ریخت شناسی قصه های پریان است.
مثل وقتی است که کسی داستان سفید برفی و هفت کوتوله را دستمایه یک داستان پورن کند. سفید برفی دیگر آن سفید برفی معصوم نخواهد بود و من فکر می کنم که همه عصبانیت تو هم از همین است.
زهراخانم عزیز- واقعا عزیزچون خودت خبر نداری که چه کاری کردی کارستان!- خواسته یا نخواسته ذهن هزار ها محرم و نامحرم( که در اینجا می شود خوانندگان زن و مرد) را معطوف شب زفاف خودت کردی.
من ترجیح می دهم در صف آنهایی بایستم که خواهرانه و صادقانه برایت شب زفاف ظفرمندانه ای را آرزو می کنند. باور کن این را از ته قلب می گویم. این مهم است که حتی تو به عنوان یک دختر مذهبی در همان چارچوب مذهبت حق و حقوق تنت را بدانی .پست اعتراضی تو خبر می دهد که تو باز هم تن نویسی زنان هم سن و سالت را خواهی خواند بی آنکه پا ازدایره اعتقاداتت بیرون گذاشته باشی.
فکر می کنم خواسته زنانی که از تن می نویسند هم جز این نباشد. جز آنها که برای دل خودشان می نویسند باقی آنها از تن می نویسند که من و تو از تنمان وحشت نکنیم.
از تنت وحشت نکن زهرا خانم. مهم نیست که نویسنده این متن ها کیست و چکاره است. او می نویسد که تو نترسی. . .

19 حاشیه to “”

  1. به فرنگ برگشته:

    بی نظیر بود.درباری این پست در وبلاگم این پست
    : http://hamburg2004.wordpress.com/2008/04/18/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%da%a9%db%8c%d8%af-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d9%81%d9%87%d9%88/
    را نوشتم که از خاطرم نره.

  2. پيمان:

    مريم جون! اول اينكه واقعآ به حال آن «همبازي خوب» غبطه خوردم. حرامش باشد. دوم اينكه سوالي داشتم. آيا شما زدواج كرده ايد؟

  3. حوا:

    چقدر خوب نوشتی مریم جان. چقدر خوب که حالا به غیر از کتاب و فیلم، وبلاگها و این نوشته های گاه به گاه ما هم هست تا بشود نوشت از تجربه هایی که هیچ وقت گفته نمی شوند. مگر در پچ پچ های محرمانه

  4. Aida:

    مریم

    من واقعن لذت بردم . خیلی خوب بود. آرامشت را در تمام خط به خط نوشته ات تخسین می کنم و درکت را. خیلی خوب بود.

  5. lمهم اینه که وجود داره:

    سلام مریم جان. تنها پست منصفانه که بدون جانبداری حرفهای زهرارو نقد کرده و صداقت و شرافت از خط به خطش پیداست ، نوشته شماست. موفق باشی.

  6. زهرا:

    چرا فکر می کنید اگر دختری مذهبی باشد لزوما مطالعه هم نداشته است؟!!!! چرا فکر می کنید فقط شما هستید که می فهمید و بقیه نه می فهمند! نه خواهند فهمید و نه درک خواهند کرد!!!

    ببینم شما برای فهم اینکه آیا عمل قتل عمل بد و یا خوبی است باید حتما یه قتل انجام بدید؟!!!
    چرا فکر می کنید یک دختر مذهبی لزوما چشم و گوش بسته است و شما باید مادری اش کنید و بهش اطلاع بدید؟!!!!!!!!!!!

    احیانا این دخترای مذهبی هیچی ندان از نظر شما یعنی نه داری خانواده هستند و نه در این زمینه کتابهای آموزشی می خوانند و نه اینکه دوستان متاهل دارن که بعضی چیزها رو بهشون بگن!!!

    استدلال شما از بیخ و بن ایراد داره مامان جون!

  7. maryam:

    خدا کند که همه اینها که تو می گویی درست باشه زهرا خانم. من هرگز فکر نکردم که مطالعه نداری. ولی متن تو به وضوح می گوید که تو وحشت کرده ای. اگر مطالغه داری پس چرا از تن نویسی زنان وحشت می کنی؟
    و بعد هم آیا همه مطالعه تو دست آخر به اینجا منجر می شود که هماغوشی و همبستری را با قتل مقایسه می کنی؟
    آن وقت یک چیز دیگر: پس تو هم به قول حوا از این پچ پجه ها با دوستان متاهلت داری. خوب برای ما هم بگو که شما چه می خوانید . چه برای هم می گویید. بخیل نباش دست کم بگذار بقیه هم بدانند که در چارچوب اخلاقی و مذهبی اش که تو گویا مطالعه داری و بلدی شکل با دین و ایمانش برای نزدیک شدن به این مسایل چیست؟ .آنها که از تن نوشتن باز نمی مانند. تو هم دست کم یک نمونه بده که ما بدانیم آن جور گفتن که تو می پسندی چجور است؟

  8. omid bamdad:

    maryam in neveshteyeh to shahkar bood, por az eghtedar ,kherad ,sadegi,kholoos,bi ghalo ghashi bi khordeh shisheh,pokhteh v mehraboon bood,too in ghaeleyeh weblogi behtarin neveshte,sadegh tarin bi jaro janjal tarin ,bi modea tarin v ensani tarin,ba ghodrat ,mohkam v vaghan khales
    behet eftekhar mikonim
    omideh bamdad

  9. شکلات تلخ:

    زنهای مذهبی بیچاره ها بد جوری دچار تضاد هستند.یا باید خودشان را انکار کنند یا دینشان را.دینی که آنها را در بهترین حالت نصفه آدم حساب می کند.

  10. sara:

    زنانه نوشته اید و مثل یک خواهر بزرگتر که من هرگز نداشتم . از وحشت و هراس و دوگانگی که در مرز بیست سالگی داشتمشان به همین کیفیت . آنقدر ترس داشتم و خشم و بغض که به جایی برسم که فریاد بزنم : من باکره نیستم…

  11. محسن:

    سلام!لطفا یه نفر لینک پست زهرا را بزاره.

  12. نارنج:

    راست می گی مریم جون. اون موقع ها امکاناتش نبود.

  13. Reza:

    ضمن تشکر از همه دوستانی که منو به بازی شب یلدا دعوت کردن منم ۵ تا از چیزهایی که خیلیا در مورد من نمیدونن رو اینجا مینویسم:

    ۱. تا سال آخر دانشگاه فکر میکردم که اگه مرد توی دست زنش حلقه کنه، یعنی اینکه فکر میکردم با رد و بدل شدن حلقه از دست مرد به زن و بالعکس، بچه به وجود میاد! باور کنید جدی جدی میگم.

    http://www.zahra-hb.com/2006/12/26/5-notes-you-dont-know/

  14. leila:

    ممنون از این که کامنت من را حذف کردید.یادم باشه از این به بعد فقط کامنت به به چه چه براتون بگذارم.
    ————————————————————–
    چه کامنتی؟ دوباره بگذارید. این دم و دستگاهی که من ازش استفاده می کنم قراضه است . دیگران هم گله دارند که کامنتشان را نمی گیرم.لطفا دوباره کامنتتان را بگذارید.

  15. الهام:

    بهتر است سنت را از دين جدا كنيم.آنچه كه زهرا و امثال او را وادار به اين عكس العملها ميكند دين نيست. رسوم و سنتهاي ما است كه شايد هم با برداشت غلط از دين آمده.دين اسلام از نظر آسانگيري روابط جنسي از آزادترين دينهاست.تنها محدوديت آن اجازه وليست كه آن هم در وجوبش احتياط است و همه علماي اسلام يك نظر نيستند.به غير از آن خرجش يك صيغه است كه حتي خود طرفين هم مي توانند بخوانند نه شاهد لازم است نه قاضي نه كشيش نه آخوند.در صورتي كه باكره نباشي هم( چه بكارت شرعي برطرف شده باشد چه غير شرعي آن اجازه احتياط دار را هم لازم نداري.پس به گردن دين انداختن محدوديتهايي كه خودمان درست كرده ايم درست نيست.اين نوع ازدواج هيچ تعهدي براي طرفين در بر ندارد زمانش را طرفين توافق ميكنند .اين يعني چي يعني راحت باش. گرچه اين حرفها چون مال اسلام است به مزاق فمينيستها خوش نمي آيد و انگ ارتجاع ميزنند .ولي همين رابطه در چارچوب زندگيهاي موقتي و همخانگي در غرب رواج دارد ولي خوب هر چي باشد مرغ همسايه غاز است.

  16. کلثوم:

    می توانم به جرات بگویم که زهرا خانم(که من پست او را نخوانده ام)همه راسر کار گذاشته .فرقی که او با مریم ها دارد این است که در همه روابط پیشرو تر است ، اما به او یاد داده اند که به روی بزرگواری نیاورد ، راهنما بزند به راست وبعد به چپ بپیچد . این همان حقه بازی وریا بازی است که که در تمام سطوح فعلا جاری است . بنظر من مریم کمی نا آگاه از واقعیت ها است .درسی را می دهد که زهرا خانم در آن دکترا دارد .

  17. الف.م.:

    خیلی خیلی خوب بود. این را باید باید به همه داد بخوانند. باید فرزندانمان را از آن سیاهی احمقانه ای که ما خود در آنها دست و پا زدیم و وقتی سرمان را بیرون کشیدیم که دیگر دیر شده بود نجات بدهیم.

  18. تولد دو دوست «خوب» « روزانه‌های پویا‌شوقی:

    [...] نکرده‌ام ولی از دیرباز خواننده‌اش بوده‌ام و خصوصا از این پست او بهره‌ها و سودها برده‌ام. امروز دنبال حسابش در [...]

  19. رضا جعفری:

    پیام به همه ی انهایی که مخالف دین هستند<مخصو صا نویسنده ی به ظاهر همه چیز دان< شما که هیچ چیزی از دین نمی دانید چرا مزخرف می گید؟
    اخه کدوم عقل و منطقی گفته که برای فهمیدن و درست انجام دادن یک کار حتما باید خودمان اونرو تجربه کنیم؟
    چرا از تجربیات دیگران استفاده نکنیم و بهره نبریم؟
    و لازمه اینجا بگم کی دین(اسلام) کاملا با اصول منطقی استوار است و هر دستوری که داده برای منفعت خود انسانهاست.
    با تشکر
    رضا جعفری از تهران.لیسانس روابط بین الملل

حاشیه بزنید