می توانم بفهمم که آقای قوچانی با چه دل پر دردی این خطابه را هنگام دریافت جایزه اش در انجمن صنفی نوشته است و خوانده است .
این وسط دو تا جمله اش هست که من یکی را بد جوری آزار می دهد و نمی توانم از سرش بگذرم. در سرآغاز خطابه اش آورده است:
“و در سوگ از دست دادن رسانهای سیاهپوش شده بودند و باز هم صبوری كرده و روزنامهنگار مانده بودند. از سیاسینویسی به سینمایینویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند؛ از سیاسینویسی به ادبینویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند.”
دوست عزیز! آقای قوچانی! دیگر ” اما” برای چه؟ یعنی شما می خواهید بفرمایید که اگر کسی از سیاسی نویسی به سینما و ادب رسید تخطی کرده است اما خوب حالا با یک درجه ارفاق روزنامه نگار مانده است؟ این ” اما” شما من را کشته !
مچت را گرفتم آقا قوچانی جان! شما از اولش هم از سینمایی نویس ها و ادبی نویس ها خوشت نمی آمد! به نظرت طفیلی می آمدند ها ؟ به نظرت کارشان لوس بازی بود؟ این نگاه بالا به پایین شما سیاسی نویس ها به ادب و هنری ها کی قرار است تمام شود؟ یک زمانی خودتان را ناجی مطبوعات می دانستید. فکر می کردید همه تیراژ روزنامه از شماست. احتمالا نقش خطبه های نماز جمعه آقای حسنی راهم انکار می کنید!
بهتان می گفتیم آقا جان ! حضرات ! شما این روزها از همه بیشتر خواننده دارید . بی زحمت چارتا خط ادبیات بخوانید که نثرتان درست شوداینقدر گند نزنید به زبان فارسی. به گوشتان نرفت . این شده که امروز هر کس می خواهد حرف جدی سیاسی بزنه هی می گوید ” بدنه” بدنه قدرت . بدنه این بدنه آن . بدنه زهرمار!
بله شما و آقای گنجی و سایرین را می گویم.
تازه دنباله هم دارد .نوشته اید :
” از روزنامهنویسی به ماهنامهنویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند؛ از نشریههای عمومی به مجلههای تخصصی تبعید شده بودند اما حتی در تبعید هم روزنامهنگار مانده بودند”
یعنی که هر کس ماهنامه و مجله تخصصی نوشت روزنامه نگار نیست اماخوب حالا ما باهاش کنار می آییم چون فعلا شخص خودمان هم همین کار را می کنیم !
یعنی به نظر شما قوچانی شهروند امروز از قوچانی شرق و نشاط کم دارد؟
یک دوری دور و برت بزن برادر! ببین چند نفر دورو برت خودشان را مدیون همان هوشنگ گلمکانی که پا به پای شما جایزه گرفت می دانند. گلمکانی و مجله دیرپای فیلمش.
می گویند آدم رخت چرک هایش را نباید خانه همسایه بشوید. چاره اش نداشتم. می گویند شما دست به ای میل نیستی!
May 4th, 2008 at 11:23 am
حال اومدم
May 4th, 2008 at 3:22 pm
منجی مطبوعات نه ناجی.
May 5th, 2008 at 4:56 am
ممنون که نوشتی همهی اینها را. کاش برایاش ایمیل کنی،گیرم که به حال کسی که این حرفها را میگوید فرقی نمیکند.
جالب اینجاست که همین سیاسی نویسی بود که خیلیها را بی اینکه حتی مبانی نگارش بدانند تبدیل کرد به روزنامه نگار، حالا اینکه بر عکس ببینندش حرص در میآورد خب. روزنامه نگاری که در حوزه ادبیات و سینما مینویسد برای اینکه بشود یک روزنامهنگار مطرح باید ان هزار برابر آنچه مینویسد بخواند، اما سیاسی نویس کارش در حد یک روزمره نویس هم باشد کافیاست، یعنی ذهناش کمی فعالتر از یک شهروند عادی باشد و جا هم برای نوشتن فکرهایی که از سرش میگذرد داشته باشد.
و… یکهو با به سر آمدن دوران سیاسینویسی حالا همهشان سر ریز کردهاند توی فضای ادبینویسی و سینمایینویسی. فضایی که اینهمه آدم سالها خوب کار کردهاند برای اینکه تبدیلاش کنند به این چیزی که الان هست.
May 6th, 2008 at 8:29 am
کم خوانده ایم و کم می دانیم. من از خودم میگویم. اما سکوت راه چاره نیست. چاره اش بیشتر خواندن در کنار نوشتن است.
May 7th, 2008 at 4:23 am
عزيز چرااصرار در برداشت منفي داريد؟شايد واقعا منظوري جز مفهوم اصلي نبوده.
May 7th, 2008 at 5:31 am
در مملکتی که رئیس جمهور آن محمود احمدی نژاد است، بهترین روزنامه نگار آن کسی نخواهد بود غیر از محمد قوچانی.
May 7th, 2008 at 5:13 pm
مرسی مریم جان..بالاخره یکی پیدا شد و از این نگاه های انگل نوشت…