چقدر نامه نوشتن به جای زنگ زدن خوب است.
اشک های آدم توی نامه پیدا نیست.
This entry was posted
on Monday, June 2nd, 2008 at 3:40 pm and is filed under زندگی دوگانه اینانا.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
June 3rd, 2008 at 12:27 am
اگر راست میگید بیائید توی همین خراب شده زندگی کنید تا اینقدر اشک نریزید.
June 4th, 2008 at 6:26 pm
باید با بغض کردن ،سکوت کردن و وحشت از گفتن آشنا بود تا فرق بین صدای لرزان و دست لرزان را فهمید.آن صفحه ی سفید دوست داشتنی تا می تواند مرا پشت کلمات پنهان می کند تا وقتی که خودم بخواهم بیرون بیایم از آن پشت اما صدا ،صدایی که از سیم ها می گذرد با خودش ضرب کلمات را می برد و سکوت های ناگهانی را و من می گویم چه بسا ضرب دل را که در آن کلمات غم زده متجلی می شود و چه خوب گفت سپانلو که:…به جز موش ،در سیم های جهان نیست.دنباله ی آنجایی که می گوید صدا هست اما دهان نیست.
می خوانمت.می بینمت