به سراغ زنان می روی؟

به نظر شما “پیاز سبز” چطور پیازی است؟ آیا مترجم green onion را که همان پیازچه خودمان باشد اینطور ترجمه کرده است؟
آن وقت سوال بعدی این است که حالا که دیگر مترجم در وبلاگ خودش ترجمه اش را منتشر می کند و سانسور هم نمی شود آیا باز هم باید بگوید “سینه ها” یا “پستان ها” ؟

استفراغ را می زنند یا می کنند؟
باسن آیا کلمه مودبانه کون و کپل است ( به زبر کاف و پ )؟
و آیا در متنی که راوی با زنها ” می خوابد” متناسب است که همان مرد از باسن زن حرف بزند؟ به جای آنکه از کپلش بگوید؟

و آن وقت به نظر شما چرا یک مترجم باید تصمیم بگیرد پینت ویسکی را همان جور دست نزده بگذارد و به پیاله ویسکی یا لیوان ویسکی یا لیوان ویسکی خوری ترجمه اش نکند؟ آیا نمی داند پینت چیست ؟ یا می ترسد مبادا ترجمه کردن آن آداب عرق خوری را بر هم بریزد ؟

سوال اصلی این است. مترجمی که نام سبزی و تره بار خوراک روزمره اش را نمی داند و حتی در چاردیواری اختیاری وبلاگ خود از بردن نام اندام زنان ابا دارد وگویا با عرق خوری هم میانه ای ندارد ( این یکی البته اشکالی ندارد ولی دست کم می شود با دوستان عرق خور درباره آداب عق زدن و انواع و اقسام پیاله ها مشورت کرد) آیا اخلاقا – حالا اخلاقا هم نه بگو مرامی – صلاحیت آن را دارد که به سراغ “زنان ” برود؟

11 حاشیه to “به سراغ زنان می روی؟”

  1. گیتی:

    والا!آخه بگو تورو سننه که بری سراغ ترجمه ی این کتاب ها؟
    بدبخت خودش هم خودشو سانسور می کنه.

  2. Loners:

    در تلفن و زنگ زدن هم تنها میشود صدای اشک ها را شنید ، نمیتوان دید !

    نقد جالبی بود .
    لینک بلاگ ؟!…

  3. حامد:

    درود. متلک پرانی جالبی بود و طعنه هایش هم خوب بود. فقط آیا کسی که به متنی ایراد می گیرد نباید دست کم نشانه ای از متن را هم ( یا صاحب وبلاگ را ) در دسترس مخاطب بیچاره بگذارد که بداند با کدام نویسنده و کدام متن روبروست؟ …شاد باش و دیرزی

  4. دوستدار:

    خانم مريم نبوي نژاد گرامي
    من مايلم بيطرفانه نكته اي را با شما در ميان بگذارم:
    به نظر من متاسفانه شما و امثال شما سالهاست كه در اينترنت تلاش داريد به جاي آن كه چيزي به اين مجموعه اضافه كنيد با به قول خودتان با مچ گيري و با ادبيات پرخاش خودتان را مطرح كنيد و متاسفانه اغلب به دليل سوتفاهمها و اختلافاتي كه ميان اشخاص وجود دارد در اين كار هم بسيار موفق هستيد. براي مثال سايت پربيينده خوابگرد به نوشته نابخردانه شما لينك داد و اين شما را ارضا مي كند. اين كار حقيرانه است و فضا را متشنجü مي كند و به اين دليل كاري ست غيرفرهنگي. شما اگر حرفي داريد و كاري ازتان برمي آيد حرف تان را بگوييد و كارتان را انجام دهيد. سنگي بگذاريم بر سنگي نه اين كه لگد بزنيم و همين دو سنگي را كه پس از آن همه سركوب ها و ويرانگري ها روي هم بند شده است ويران كنيم. من شما را نمي شناسم. اما امثال شما را زياد ديده ام. شما معلوم نيست از ي يا كي خشمگين هستيد. بهتر است ادبيبات را بهانه نكنيد و برويد فكري به حال خودتان بكنيد.
    اما اگر حتي فرض كنيم داوري من درباره شما غلط باشد شما چه مي خواستيد بگوييد؟ مي خواستيد بگوييد مترجم اگر به جاي باسن از كون استفاده مي كرد كارش بهتر بود و به اين دليل كه به جاي كون گفته است باسن كارش غلط است و اصلا همه وجودش غلظ است و بهتر است كه اصلا او را حذف كنيم و او را دار بزنيم؟
    فكر نمي كنيد يك كمي شما نسبت به اشخاصي كه در رسانه ها فعاليت دارند مغبون و محسود هستيد؟

  5. maryam:

    نه آقای دوستدار من نسبت به اشخاصی که در رسانه ها فعالیت دارند مغبون و محسود نیستم. تقصیر من هم نیست که کسی به مطلب من لینک می دهد. لطفا هم بحث را اندازه کون وباسن تقلیل ندهید و خلط نکنید. ای کاش سبیل طلا اینجا بود تا برایتان از باب تئوریک توضیح دهد که چرا اینجور نام گذاری های غلط ایراد زیر بنایی دارد . جالب اینجاست که همه سوال های من را متلک خوانده اند . یک بار دیگر متن را بخوانید و با لحن من بخوانید. من از انتخاب کلمات مترجم سوال دارم. سوال من چه را چیز را ویران می کند که به ویرانگری متهم می کنید؟ چه چیز را سرکوب میکند؟ مثلا ایشان با سوال من از میدان به در می رود و دیگر ترجمه نمی کند؟ و چرا خشمگین نباشم؟ تا کی بی مایگی؟ اگر قرار است به عصر ترجمه به سبک میرزا حبیب اصفهانی برگردیم و تازه بر سرخواننده منت هم بگذاریم که چون نمی شود این اثر را چاپ کرد من را در وبلاگم منتشر می کنم و به این بهانه هر بلایی بخواهم سر آن می آورم چرا کسی نباشد که بگوید دست مترجم را در کلاهی که سر متن می گذارد خوانده است . البته شما تقصیری ندارید که از این چار خط فقط کون و باسن را میخوانید. برای اینکه حساسیت می خواهد در بازشناسی سیاست فرهنگی که پشت این جور واژه گزینی هاست و البته بسیاری مردان و حتی زنان آن را باز نمی شناسند.
    ادبیات بهانه نیست خانم یا آقای دوستدار! آدبیات آیینه ذهن و روان آدمهاست . بهانه نمی خواهد. من به آن ذهنی که پشت این روش ترجمه کردن است ایراد اساسی دارم. تحلیل های روانکاوانه مدرن شما – آخر به این نتیجه رسیده اید که من از جای دیگری عصبانی ام و از دیده شدن ارضا می شوم- از خشونت رویارویی ناگزیر خوشش نیامده است. شرمنده ام . من اینقدر مدرن نیستم!

  6. دوستدار:

    خانم محترم
    گمانم شما فراموش کرده اید که سی سال است که نه هزار وچهارصد سال است که نه دو هزار وپانصد سال و به روایتی سه هزار سال است ما در یک فرهنگ مذهبی زیر سلطه روحانیت قلم می زنیم. شما در کل ادبیات کلاسیک اگر متنی را (به جز رستم التواریخ و دو سه داستان تمثیلی مولانا) به من نشان دادید که به جای کون یا کس یا کیر از واژه دیگری استفاده نکرده باشند، من حرفم را پس می گیرم. معیار داوری ما سبیل طلا یا نقره آنهم از نوع خون چکانش نیست. مشکل اتفاقا از کم لطفی شماست که فقط همین ده سال گذشته یا گیرم سی سال گذشته را میبینید. تازه در همان رستم التواریخ به جای کون می گوید سپر شحمی و به جای کیر می گوید عمود لحمی و به جای کس به کنایه می نویسد طاقچه پنبه ای. و از روابط جنسی بسیار خشن تر از بوکوفسکی صحبت می کند. مساله ادبیات رابطه و موضوع آن انسان و باخت های او در زندگی ست. در ادب قدیم حتی در کثیف ترین روایات عامیانه به جای کیر از خدنگ استفاده کرده اند. شما اگر واقعا طرفدار صراحت گویی و بی پردهنویسی هستید بروید تحقیق کنید در این مورد که چرا در طی هزار سال تاریخ زبان فارسی ما اززبان کنایه استفاده می کنیم. نه اینکه در مناسبات وبلاگی با بی قدر کردن تلاش دیگران احساسی از تسلط برای خودتان به وجود بیاورید.

  7. :: خوابگرد:

    بدین‌وسیله این‌جانب خوابگرد، از نابخردی خویش صمیمانه پوزش می‌طلبم و برای خود طلب مغفرت می‌کنم!

  8. maryam:

    خانم یا اقای دوستدار
    مثل اینکه شما پاک بی خیال می شوید که متن ترجمه است. ترجمه ای از یک متن امروزی . مترجم چه حق دارد که در زبان دریده اصل کار دست ببرد؟ بحث طرفداری از صراحت نیست. بحث امانت است. اگر قرار است متن امروزی با ادبیات سه هزار سال پیش ترجمه شود که دیگر هیچ . متن ترجمه مهمان ادبیات ماست . اگر قرار است که روسری سر این مهمان کنیم و پستان هایش را ببریم و “سینه ها ” به جایش بگذاریم که خوب دیگر بحثی نیست. تازه از آن گذشته خود شما دارید مثال هایی می زنید از ظرافت زبان فارسی در واژگان معادل . این بنده خدا که همان میزان را هم در گزینش هایش رعایت نکرده است. من دیگران را بی قدر می کنم یا شما که با لفاظی با سبیل طلا و نقره خون چکان سعی در بی قدر کردن او دارید و خودتان را به آن راه می زنید. چرا نقد یک ترجمه اینقدر به مزاق شما ناخوش آمده است؟ چه کسی دارد اینجادیگری را ترور می کند؟ بی آنکه مرا بشناسید و با ادعای بی طرفی مدام انگ می زنید که حسودم و ….
    لطفا اگر خواستید باز هم کامنت بگذارید -که به نظر می آید آنقدر خشمگین هستید که خیال دارید حتما مطمئن شوید که من ترور شده ام – مرا گرامی و خود را دوستدار خطاب نکنید. نه شما دوستدار منید و نه من برای شما گرامی ام. کلمات بار دارند! رو راست!

  9. بهار:

    کامنت حاوی کلمات رکیک را حذف می کنید و معتقد به ترجمه شفاف کلمات رکیک هستید! من دچار تناقض شدم. شاید چون خوشبختانه یا متاسفانه اهل ادبیات نیستم .

  10. maryam:

    نام اندام بدن چه ربطی به کلمات رکیک دارد؟ یعنی می فرمایید نام اندام بدن رکیک اند؟ خدایا این مردم کی اند؟!

  11. بهار:

    مردم همین هستند که می بینید.از خدا هم لا اقل در این مورد کاری بر نمی آید.بعضی ها با نظر شما مخالفند.به همین سادگی!

حاشیه بزنید