باغچه ها

تابستان که می شود چیزی زیر پوست این شهر می رود. مثلا جن. و این خانه ناگهان تغییر هویت می دهد. همسایه ها که تمام زمستان را مثل گنجشک در لانه هایشان چپیده بودند بیرون می آیند. قدم می زنند . بر ایوان می نشینند و به رهگذران سلام می دهند.
آنتونی که نبش کوچه بالایی می نشیند و باغچه اش رنگین کمانی از گل های سرخ و صورتی و زرد و نارنجی نسترن است کوچه را گز می کند. نزدیک هفتاد سال را باید داشته باشد. نقاش ساختمانی بوده است. در میان همسایه ها به خاطر عشقش به گل های سرخش مشهور است.
آنتونی بچه میلان ایتالیا است. اگر میان کوچه گیرت بکشد حتما داستانی دراز در وصف میلان سالهای جوانی اش برایت تعریف می کند. هنوز لهجه دارد و غلط های دستوری.
یکبار گفت که دیگر دوست ندارد به میلان سفر کند. گفت که خواهر و برادرهایش آنجا زندگی خودشان را دارند و از یک چیزهایی حرف می زنند که او سردر نمی آورد. گفت که نمی رود چون مزاحمشان می شود. گفت که چند روز اول که می ماند رعایتش را می کنند اما کم کم بروز می دهند که سراز کارش در نمی آورند .
این محله اولش محل اسکان سربازان از جنگ برگشته بوده است. بعد مهاجران ایتالیایی می آیند. تفاوت زیادی با محله سابقم در نورت یورک دارد. اسنوبیسم و خوش خیالی پس از جنگ و فرهنگ غالب انگلیسی مشخصه آن محله بود. می شد از باغچه های یک شکل و منظم. چمن های کاملا کوتاه و گلکاری هندسی و مرتب و منظمشان فهمید.
اما این محله سرشار از نوستالژی مدیترانه است. در هیچ کجای دیگر تورنتو این همه گل سرخ و رز و نسترن ندیده بودم و نیز یاس امین الدوله. درخت توت و هر گیاهی که پیداست با یاد و خاطره خاک و آفتاب جنوب اروپا از موطنش جدا شده و به باغچه های این خانه ها هجرت کرده است. اهالی این دور واطراف حتی در نیم وجب خاک جلوی خانه اشان حتما درخت گیلاس و آلبالو کاشته اند و کسی اگر جایی دارد تاک انگوری علم کرده است. باغچه هایشان درهم برهم و شلوغ است مثل دختر گیسو بلندی که صبح از خواب بیدار می شود و گیس بلند در هم گره خورده شانه نکرده اش را با بی خیالی عمدی بر شانه رها می کند و خرامان به برزن می آید تا دلبری کند.
باغچه های محله های انگلیسی ماب عمرا چنین جسارتی داشته باشند. آن باغچه ها حتی تک خال گل زرد علف را هم تاب نمی آورند. چمن اش به کوتاهی موی سرباز تازه به خدمت رفته است و هیهات از یاس یا تاکی که جرات کند و از دیوارش بالا بخزد.

صدای پای خسته آنتونی و دیدن قدم زدن های تنبلانه اش در کوچه غمگین ام می کند. بازنشته است . در کوچه قدم می زند و با حسرت به خانه هایی که یکی پس از دیگری سرو شکل نو می کنند تا به صاحبان جدید واگذار شوند چشم می دوزد. در هر فرصتی به یادم می آورد که صاحب پیشین این خانه دوست او بوده است و با درخت کاج جلوی خانه چنین می کرده است و چنان می کرده .
دیدن قدیمی های این محله مرا از آینده خودم می ترساند. در سکوت بر ایوان هایشان لمیده اند و باغچه هایشان چیز دیگری را فریاد می کند .

وقتی کوچ می کنی به اینجای کار فکر نکرده ای. از کوچ ابدی بدم می آید. دوست ندارم اینجا پیر شوم.

5 حاشیه to “باغچه ها”

  1. naarenj8:

    che ghard ghashang neveshty maryam jaanam

  2. آق بهمن:

    سلام
    خواستم ای میل بزنم، ولی آدرسی پیدا نکردم.
    کمی ملانقطی بازی: فکر کنم تاک را علم می کنند.

  3. Nahid:

    vaghean ghashang bood; kheili ghabele lams. Excellent

  4. maryam:

    ممنون آق بهمن . تصحیح شد .

  5. MAHSA:

    baba ashke ma mohajer-ha ro dar avordi ke. man hesabi delam gereft

حاشیه بزنید