یاداشت بردار
دوباره شروع کرده ام به یادداشت برداشتن. یادداشت برداشتن از همه چیز. درباره همه چیز. به خاطر همه چیز.
زمانی این کار را ترک کردم چون فکر می کردم چه فایده دارد؟ چون وقت کندن و کوچیدن که شد دیدم این همه بار کاغذ را نمی شود با خود جایی برد. یک مشتش را آوردم . مشت بزرگترش را ریختم دور.
حالا باز همه جا پر از دفترچه شده است. کنار تخت. کنار پنجره. لب سکوی آشپرخانه. روی میز توی حیاط. لب ایوان. زیر صندلی . لای تشک مبل. جیب عقب شلوار .
باید همه چیز را یادداشت کرد. همه چیز را باید ضبط کرد. همه چیز را باید از یاد نبرد.
August 4th, 2008 at 4:42 am
نوشته ت نوستالژیکی تلخی برای من همراه داشت و ای کاش می شد تو جابه جای های زندگی هیچکدوم محکوم به دور ریختن نمی شدند
August 4th, 2008 at 12:40 pm
وقتی دیر به دیر می نویسی دلم برات تنگ میشه
August 5th, 2008 at 1:26 am
اتفاقا باید همه چیز را یادداشت کرد و بعد همه را هم دور انداخت و بعد دوباره از نو! زندگی یعنی یادآوری و فراموشی توامان و بی وقفه….