ماتیک بر آینه

عادت دوره نوجوانی برگشته است. بر آینه می نوشتیم:” شبیه هیچ شده ای….”
رمانتیک بود .

این روزها با خروار ماتیک هایی که دیگر مدتهاست کارکرد اصلی اشان را از دست داده اند بر آینه می نویسم :
” تمدید گذرنامه
پست خانه
به آقای … سربزن
نامه به ….
باطری ها را شارژ کردی؟
کتاب های کتابخانه یادت نره. مرکزی نه خنگه! آن یکی!”

ماتیک های به غضب گرفتار شده رنگ های بی خاصیتی دارند. یادگار روزگار مثلا آرایش ناپیدا کردن. سرخود را گول مالیدن. قهوه ای روشن. صورتی چرک. بژژژژ.

به سرخ سرخ ها هنوز دست نزده ام. ماتیک سرخ عزیزم هنوز چیز دیگریست . رولون پدرسوخته اسمش را گذاشته wine with everything!

با ماتیک سرخ فهرست خرید نمی نویسند!
با ماتیک سرخ یک الله درشت می کشند وسط پرجم بی نشان ایران برای آنکه پلیس های فرانسوی بگذراند پرچمت را ببری توی استادیوم بازی ایران و آمریکا. یادت هست سیما؟

با ماتیک سرخ دیدم یک خانمی ردپا گذاشته بود روی چک پولی که داده بود دست اپیلاسیون کارش. بعدا همان را تحویل گرفته بود از مشتری رختخواب.
با ماتیک سرخ می شود شب امتحان خود را زد به کوچه علی چپ.

با ماتیک سرخ! آخ چه کارها که نمی شود کرد!

یک حاشیه to “ماتیک بر آینه”

  1. arash:

    kheili khooooob

حاشیه بزنید