امشب بی هوا یاد یک همکلاسی دوران دانشگاه افتادم.
مرد جوانی که با سهمیه آزادگان به دانشگاه آمده بود. روز اول جنگ اسیر شده بود. 31 شهریور 59
فکرش را بکن. روز اول جنگ .حالا کجاست؟ چه می کند؟

3 حاشیه to “”

  1. Anonymous:

    مطمئن باش امروز در پست مهمی در جمهوری اسلامی مشغول خدمت به نظام مقدس است!

    ———————-
    ناشناس! این آقا وقتی همکلاسی ما بود تازه 27 سال داشت. یعنی همه آن دوازده سال اسارت و جوانی اش که بر باد رفته بود هیچ؟ یعنی هرکس اسیر و آزاده بود را باید حتما به این دید دید؟

  2. تقي:

    شب كه داشتم از اردبيل برمي‌گشتم تبريز به چند نفر زنگ زدم. يكي‌شان قيمِ آن عزيزِ محبوس در جهالت‌هايِ ما مردم و ديگران دوستانِ شايد علاقه‌مندي بودند كه مي‌شد روي‌شان براي بعضي چيزها حساب كرد. سومي‌اش فريبا وفي بود. بهش گفتم پس اين دخترخانم‌ها و ليدي‌هاي روشن‌فكر و فمينيست حواس‌شان كجاست كه بينان‌گذار درس نجوم دانش‌گاهي ايران توي آسايش‌گاهِ پيران توحيد دارد براي خودش مي‌پوسد. البته كمي شرمنده شد و مِن و مِن كرد چون پاي خودش را هم مي‌گرفت. پروفسور آلينوش طريان آينه‌ي سرنوشت درس‌خوانده‌هاي ايراني است. چقدر از خودم بدم آمده است در اين چند روزي كه شنيده‌ام پروفسور طريان با آن همه گذشته‌ي درخشان الآن به شمارشِ منفيِ ثانيه‌هاي‌اش در قفس خانه‌ي سال‌مندان توحيد مشغول است. چپ‌بوده‌گي‌مان هم مثلِ زن‌بوده‌گي‌مان و مدرن‌بوده‌گي‌مان به انسان‌بوده‌گي‌مان شبيه است. چه ملتِ زيبايي هستيم ما در شعار دادن!

  3. Anonymous:

    غالبً این طور است.من نفر دوم آزمون بورد یکی از تخصص های پزشکی سال 84 هستم وامروز یک آزاده سرفراز و بی سواد را به جای خودم در کسوت استادی دانشگاه …. می بینم.

حاشیه بزنید