کتاب میخواندم، توی تختام. بدنامیِام به پرخوابی از همانجا شروع شد، درست در روزهایی که فقط پنجساعت میخوابیدم. تا شانزده سالگی آدمهای کتابها را و شهرهای کتابها را به واقعیشان ترجیح میدادم. تا اینکه از یک روزی به بعد، فهمیدم آن بیرون آدمهایی هستند و سرزمینهایی که ارزش کشف شدن دارند.
This entry was posted on Monday, October 13th, 2008 at 8:18 pm and is filed under زندگی دوگانه اینانا, کتابگرد. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
نام
نشانی (منتشر نخواهد شد)
وب سایت