جهان آن چیزیست که هست

زندگی نامه وی اس نایپل با اجازه خودش.
چقدر جای آقای میرعلایی خالی است حالا که این زندگی نامه منتشر شده است .
می شد ساعتها درباره اش حرف زد . آقای میرعلایی حتما آن خنده های بلندش را سر می داد و نانوشته های بین متن را وا می گفت. ذره ذره. دو جمله می گفت . بعد چشم درچشم مخاطب می دوخت تا بقیه اش را تو بگویی. تو هیچ وقت نمی توانستی حدس بزنی دنباله ماجرا چیست. همان طور که سیگارش سر انگشتش مانده بود بی آنکه سر بگرداند چشم ها را به طرف آن شنونده دیگر می چرخاند. خنده در چشم ها بود و داشت به لبها می رسید. نکته آخر را باز می گفت و شلیک خنده بود که پشت بندش می آمد و تا اعماق می برد.

چقدر جایش خالی است این روزها که بار دیگر مسیر کارهایی را که برای ترجمه برگزید مرور می کنم همه آنها را در مسیر پیوسته ذهنی می بینم که انگار همان سوال را پی می گرفته است. نی پل . لارنس دارل.بورخس و پاز . آقای میرعلایی هرگز پایان نامه اش را ننوشت . اما من در این نام ها که در کارنامه ترجمه اش ردیف کرده است یک وجه مشترک می بینم که برایم مثل روز روشن است یک خارخار ذهنی همیشگی بوده است که در همه این کارها تکرار می شده است. انگار که پایان نامه ادبی او باشد.
درگیری ابدی ذهن او با یک سوال دیرپا . هنوز نتوانسته ام این سوال را صورت بندی کنم. اما یک چیزی هست.
کاش بود و از خودش می پرسیدم.

یک حاشیه to “جهان آن چیزیست که هست”

  1. Mina:

    خانم نبوى نژاد احيانا شما اطلاع داريد پیکر آقاى مير علایی كجا به خاك سپرده شده است،من نبودن بعضی ها خیلی غمگینم می کند يكى ميرعلایی عزيز است هر بار كه اصفهان ميروم آرزو ميكردم ميشد دست گلى برايش ببرم اما تنها ميدانم باغ رضوان دفن است،ممنون ميشوم اگر ميدانيد خبرم كنيد .
    ——————–
    باغ رضوان. گلشن نام آوران.

حاشیه بزنید