اعتراض مدنی و حومه نشینی

توجه داشته باشید که دارم فقط بلند بلند فکر می کنم:
گزارش آقای تاج دولتی از راهپیمایی اعتراض به بمباران غزه را خواندم.آمده بود که تعداد ایرانی ها کم بود. مثل همیشه.
حالا چند نکته: راهپیمایی در داون تاون و اعتراض به عملکرد دولت ها و حکومت ها رسم دیرینه ای است. در اروپا همیشه این راهپیمایی ها پرجمعیت تر و پرسرو صداترند. در آمریکا نیویورک و سان فرانسیسکو و شیکاگو و واشنگتن هستند که ممکن است هر از گاهی جمعیت مالامال معترض به خود ببینند. آمریکایی ها حومه نشینند و برای بسیاری از آنها حرکت های مدنی مرتبط با شهرنشینی که رابطه مستقیم با گسیل شدن به مرکز شهر داشته باشد تشویق آمیز نیست مگر آنکه مسابقه فوتبال یا هاکی باشد.اصولا مسئله فاصله نقش تعیین کننده ای در تفاوت رفتار اروپایی ها و آمریکایی ها دارد ( وقتی می گوییم آمریکا منظورمان کانادا هم هست . دست آخرش کانادا هم جزو قاره آمریکاست دیگر)
ایرانی های تورنتو به جرات می توان گفت که جزو متنوع ترین گروه ایرانی ها هستند که در یک شهر گرد هم آمده اند . از طاغوتی و یاقوتی وحزب الهی و هنرمند وچپ و دانشجوی فعال و دانشجوی درس خوان و مومن و بی خدا و پیر و جوان و نسل یک و دو و سه همه هستند.
گروه کثیری از آنها در حومه ( سابرب) تورنتو زندگی می کنند. مرکز شهرنشین ها یا دانشجو اند یا مجرد یا کول یا یوپی.
تظاهرات اعتراض آمیز در مقابل سفارت اسراییل برگزار می شود. این محل جای شیکی است . تلویزیون های ملی و بین المللی زحمت زیادی برای رسیدن به این محل نمی کشند . چند خیابان این ور و آن ورتر دفتر دارند . یوپی ها هم که خودشان از خودشان عکس و تفصیل می گیرند و خودشان را در وبلاگ ها و فتو بلاگ هایشان هوا می کنند که ما هم آنجا بودیم. خوب پس تکلیف معلوم است . حومه نشین ها خواهی نخواهی حذف اند. حومه نشین ها فقط به کار تلویزیون های بومی می خورند وقتی که قتلی اتفاق می افتد یا خانه محل پرورش ماری جوانا کشف می شود یا سریال ” کدبانوان مستاصل ” در آن ساخته می شود.
ایرانی های زیادی در حومه تورنتو و در منطقه ریچموند هیل زندگی می کنند. برای آنها داون تاون بخشی از زندگی روزمره نیست که هیچ ،غریبه هم هست. معلوم نیست چرا باید وقتی می خواهند اعتراض مدنی و حضور بین المللی اشان را به رخ بکشند تا مرکز شهر بیایند؟ اصلا چرا بیایند؟ چرا رسانه ها نباید سراغ آنها بروند؟ بسیاری از ایرانی ها بدشان نمی آید که در امتحان دموکراسی شرکت کنند به شرط آنکه شرایطش مهیا باشد. اگر کسی ابتکار به خرج بدهد و یکی از این راهپیمایی های اعتراض آمیز را در ریچموند هیل ترتیب بدهد آن وقت فکر می کنم که همه امان بهتر می فهیم که دست کم ما در این کامونیتی ایرانی چند مرد حلاجیم؟ چکاره ایم؟ حساسیت هامان واقعا در چه حد است؟ شاید اصلا هیچ کس نیاید. شاید دو گروه مخالف در مقابل هم صف بکشند و یاد بگیرند که رو درروی هم داد بزنند بدون اینکه کتک کاری کنند . سوالم این است که حالا که محیط آماده است چرا ما نباید از این امکان استفاده کنیم؟
همه خاطره من از تظاهرات انقلاب 57 یک باری بود که با مامان به خیابان رفتیم و یک بار دیگر که ما بچه ها را با خود به خیابان نبردند و گفتند خطرناک است . دخترخاله ای که اکنون در ونکوور زندگی می کند آن موقع دختر نوجوانی بود و وقتی که با پدر و مادر ها و بقیه از خیابان برگشت چادرگلی گلی اش ( چادری نبود . چادر را معلوم نیست چرا سر کرده بود) بوی صابون می داد .گویا یک مشارکتی در ساختن ککتل مولوتف کرده بود.
فکر می کنم مادرها و پدرهایی هستند که بدشان نمی آید جزو چیزهایی که به خاطرش مهاجرت کردند یکی هم اینکه به بچه هایشان یاد بدهند شما حق اعتراض دارید. فکر میکنم این پدر ومادرها هم باید این فرصت را داشته باشند که به خاطر زندگی حومه از نمایش اعتراض جا نمانند.
ای کاش یک گروهی بانی می شد و یکی از این راهپیمایی ها را در ریچموند هیل ترتیب می داد. کامونیتی ایرانی خیلی چیزها را می توانست این طوری محک بزند .

من اگر دبیر یکی از این روزنامه های محلی بودم چیزی دراین باره می نوشتم…

5 حاشیه to “اعتراض مدنی و حومه نشینی”

  1. سحر:

    چرا بروند؟
    چرا فریاد بزنند؟
    آن دسته ای که رفتند دلیل رفتنشان چه بود؟
    مگر نه اینکه در سکوت بروند و بمانند و لذت ببرند؟
    چند نفرشان دغدغه دارند؟ دغدغه داشتند؟ دغدغه ای جز رفتم به محیطی آرام؟
    حالا چرا خودشان و بچه های شان را بیاندازند توی عذاب؟

  2. سايه:

    من موقع انقلاب سه ساله بودم و يادمه بابام باهام تو خيتابون شعر اي شاه خائن آواره گشتي را تمرين مي كرد . براي اين پست جديدم نظر مي دي ؟ درباره خانماس .

  3. Anonymous:

    کامیونیتی ایرانی اصولا فاقد شعور لازم برای این جور کارهاست.جماعتی است که فقط به فکر خودش است و به قول بالایی دنبال “آرامش”.فقط گاهی بعضیهاشان از دور زر مفت می زنند.ملت ایران برای این افراد تره هم خرد نمیکنند.پس بهتر به همه ملیت کانادایی یا هر ملیت دیگری که دارند بچسبند.البته اگر آنها آدم حسابشان کنند.

    ——————————
    من فکر می کنم که این “فقدان شعور لازم” هنوز جدا و عملا محک نخورده است. یعنی اصلا کسی سعی نکرده است که محکش بزند.همه حرف من هم سر همین محک زدن است. کسی باید سیخونک بزند تا اتفاقی بیفتد.

  4. خسروبیگی:

    خبرخوان «وبلاگ‌های ایرانیان کانادا» در پرشین‌بلاگرز ارائه شد. از این پس در پرشین بلاگرز آخرین مطالب وبلاگ شما قابل استفاده علاقمندان خواهد بود. نام وبلاگ شما نیز در لیست این دسته از وبلاگ‌ها قرار دارد.
    http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/canada-p.html

  5. Anonymous:

    مهیا را محیا نوشتی درستش کن پیلیز
    ———————
    چشم و مرسی.

حاشیه بزنید