فاتحه ای برای اسیران خاک در شب جمعه

شب جمعه است. من اهل زیارت قبور نیستم. با قبرستان مسلمانی میانه ای ندارم. از تخته سنگ هایی که میان قاب سیمان کیپ کیپ جا می اندازند که مبادا مرده از زیرش فرار کند بدم می آید. قبرستان مسیحی ها زیادی خوشگله انگار نه انگار یک عالمه اسکلت آن زیر خوابیده. در نفی کامل نیستی است.
اهل زیارت قبور نیستم. اما عجیب احتیاج دارم که سروقت به یاد مادربزرگ اسیر خاکم بیفتم. شب جمعه است. اگر خوشحال می شود برایش یک فاتحه می خوانم.
یک عادت دیگر هم دارم که یادش بیفتم. سبزی می خرم. یکی یک دسته شوید و جعفری و گشنیز. بویش که می پیجد مامان نرگس جایی همین نزدیکی هاست.

2 حاشیه to “فاتحه ای برای اسیران خاک در شب جمعه”

  1. Roudabeh:

    ain’t no sunshine when she’s gone…

  2. سايه:

    من هم اين دفعه براي بابابزرگم نوشتم .روحشان شاد

حاشیه بزنید