در راه

صبح دوشنبه از تورنتو راه افتادیم به سوی مرز آمریکا در دیترویت و وینزور. سر مرز ماموران آمریکایی یک فرقون راه انداخته بودند و پرتقال و مرکبات را از توی ماشین ها جمع می کردند . ماشین ما را روی صندلی های عقب پر از اثاث است. زدیم کنار برای انگشت نگاری . مامور پرسید کجا می روید؟ گفتم آریزونا. نگاهی به ماشین که شبیه کمد آقای ووپی شده است انداخت. گفت موبایلت را توی ماشین بگذار و برو تو برای انگشت نگاری. برگشتم و دیدم دست به ترکیب ماشین نزده . حتی نارنگی ها را از کف ماشین برنداشته است.
از باجه های مرزی که رد می شوی یک ساختمان متروکه با ظاهری عجیبی درست روبرویت است. ساختمان قدیمی ایستگاه قطار بوده است.تمام پنجره هایش را در آورده بودند. .ساختمان بلند و تیره و سوراخ سوراخ به جا مانده از اوایل قرن بیست. در مسیر عبور از دیترویت تا بخواهی ساختمان های نیمه ویران کارخانه های متروکه هست. هوای خاکستری و آفتاب مرده چنان حالت ترسناک و مرده ای به دیترویت داده بود. ناگهان به طرز قابل توجهی جمعیت سیاهپوست زیاد می شود و نگاه می کنم . بی دلیل هم نیست داریم از چهارراه رزا پارکر و مارتین لوترکینگ جونیور عبور می کنیم.

شیکاگو در عوض خشونت شاعرانه ای دارد. یک نسخه چندین برابر تورنتو است ولو شده بر کناره دریاچه میشیگان. چشم گیرترین ساختمان هایش ،ساختمان های پولسازی اوایل قرن بیستم است. مردم خوش لباس اند . سیاه پوستان زیادند. دیروز در شیکاگو هوا 18 درجه بالای صفر بود.تقریبا بی سابقه شیکاگو را به یک نظر توریستی دوست داشتم. بعد از سالها صدای همهمه شهر بزرگ را داشت.
دیشب را در خانه دوستی در شهر دانشگاهی بلومینگتون گذراندیم در نزدیکی ایندیانا پولیس. شهری در انزوای دانشگاهی که لابد در زمینه تولید انبوه دانشمند فعالیت می کند.
راه امروز دراز است. از ایالت میسوری می گذریم و به شمال اوکلاهما می رسیم.

کلیه نظرات ارائه شده دربالا توریستی است و ارزش توجه ندارد. گفتم که دور هم باشیم.

5 حاشیه to “در راه”

  1. Ali:

    chicago is a great city, you should take a boat trip there, those buildings have a very interesting history and archictecture.

  2. یرآلما:

    خوش قدم بودید. بارون آوردین به ولایتمون.

  3. Farang magazine:

    انتشار فصلنامه طنز ادبی و تصویری فرنگ ”
    نخستین شماره فصلنامه طنز ادبی و تصویری ” فرنگ ” توسط طنز پردازان و کارتونیست های ایرانی تحت مسئولیت و مدیریت هنری علی جهانشاهی کارتونیست و تصویر ساز در شصت و هشت صفحه منتشر شد. این فصلنامه شامل آثار ادبی طنز/معرفی هنرمندان/ داستانهای کوتاه مصور/ شعر/ ترجمه / فالنامه و نیازمندی های طنزو آگهی … است که توسط هنرمندان رشته های مربوطه به تصویر و تحریردر آمده است. “فرنگ” وابسته به هیچ سازمان یا ارگانی در داخل یا خارج از کشور نبوده و از هیچ خط سیاسی پیروی نمی کند و طبیعی است که این نشریه فاقد هر گونه مطلب تولیدی یا خبری در زمینه های سیاسی است. همانطور که در مقدمه شماره اول می خوانید “فرنگ ” منتشر شده
    است تا لبخند را در “فرنگ” از یاد نبرید
    !اگر در ونکوور زندگی می کنید با مراجعه به فروشگاههای ایرانی یا کتابفروشی نیما می توانید مجله را تهیه کنید. اگردوست دارید اشتراک مجله یا تک شماره را از طریق پست دریافت کنید لطفا تا راه اندازی سرویس اشتراک صبرکنید. قیمت هر شماره در فروش به طور مستقیم پنج دلار و پنجاه سنت کانادا است.آگهی در فرنگ به صورت رنگی و تما م صفحه خواهد بود .برای تداوم انتشار این نشریه به آگهی / انتقادات و پیشنهادات شما نیازمندیم .
    http://www.farangmag.com
    farangmag@gmail.com

  4. اسی:

    راستشو بخوای من مطلب مدرسه رودابه اصفهان رو خوندم و تحت تاثیر قرار گرفتم که می خوام کامنت بذارم….
    نمی دانم چرا ترسهای کودکی اینقدر عمیق و واقعی هستند… یادم از دبستان خودم آمد که در یکی از شهرهای مرزی کوچک دورافتاده ایران سپری شد و چه ترسی داشتم از چه چیزهایی… از خودم می پرسم که چرا اینگونه بود …ولی بود که بد قضیه همین است که بودنش مستقل از هر دلیلی و یا هر تحلیلیست…

  5. اسی:

    This post also reminds me the song “To be Alsone With you”…i
    I’d swim across Lake Michigan
    I’d sell my shoes
    I’d give my body to be back again
    In the rest of the room
    To be alone with you
    To be alone with you
    To be alone with you
    To be alone with you

حاشیه بزنید