در راه- II

مسیح و ادالت استور( فارسی اش چی میشه؟ مغازه فروش فیلم و ادوات پورن) سرتا سر جاده فدرال چهل را شانه به شانه همراهی می کنند. جاده چهل جاده ملی آمریکاست که نیویورک ویلمینگتون کارولینای شمالی را به لس آنجلس وصل می کند. جاده ای که نیویورک را به لس آنجلس می رساند شماره هفتاد است. بیشتر مسافران این جاده رانندگان کامیون ها و تریلی های باری هستند. تابلوهای کنار راه یکی در میان به آنها یادآوری می کنند که مسیح وجود دارد. جهنم واقعیت دارد و نزدیکترین مغازه “آدم بزرگ ها ” در خروجی بعدی بزرگراه منتظر شماست. باقی جاده را مک دانلد و والت مارت و آربی و ساندویچ ساب وی با یکدیگر تقسیم کرده اند. من عاشق این بخش از این بازی کاپیتالیسم هستم. قهوه مطمئن و خوب و میوه تازه ضرورت پنج روز جاده پیمایی است . مک داونلد و وال مارت خیالت را از این بابت راحت می کنند. به اندازه همه شش ساله گذشته که پایم به این دو نرسید ( و واقعا نرسید . ادا درنمی آورم) در این جاده این دو را دعا کردم.
هیچ چیز مثل یک جیش بی موقع و ناگهان آدم را مستاصل نمی کند که به هر قیمتی هست از جاده بزند بیرون و هر چه زودتر خود را به یک جیش گاه برساند. حسنش این است که سر ازجاهایی در می آوری که عمرا به عنوان یک مسافر پاستوریزه پایت به آنجا برسد. مثل یک غذاخوری پرت و دور افتاده در دل بیابان های تگزاس که وقتی روبرویش می ایستی تازه متوجه می شوی که پاتوق رانندگان کامیون و فقط رانندگان کامیون است و آن زوج پیر فرتوت با لباسهای کابویی اشان که بیوک مدل دهه هفتادی اشان را آن جلوی در ورودی پارک کرده اند. پیرزن پیداست همین یکی دو ساعت پیش بیگودی هایش را باز کرده و تافت مفصل هم زده و رژلب سرخش را هم فراموش نکرده است. باقی مشتریان از دم مردان درشت با شکم های آبجوخوری برجسته ، سبیل ، کلاه کاسکت و پیرهن های درشت چارخانه اند. همه خدمه غذاخوری دختران بلوند ژولیده اند و یکی اشان که پشت دخل ایستاده دو دندان جلو را ندارد.
پیرزن و پیرمرد به ما بی ربط های این مکان نگاه های مهربانی می کنند. به روی پیرمرد لبخند می زنم. او به آقاهه همراهم نگاهی می کند و چیزی گویا هیجان زده یا غیرتی یا نمی دانم چی چی اش می کند. سلام نظامی بلند بالایی نثار آقاهه همراه می کند.

از ایندیانا پولیس به بعد آمریکای چاق رخ می نماید . در میسوری و اکلاهما اکثریت با چاق های بسیار بسیار چاق هست. در یکی از پارکینک ها متوجه می شوم که تقریبا اکثر کسانی که از ماشین پیاده می شوند تاتی تاتی می کنند. این موضوع ربط مستقیمی هم به نوع اتومبیل ها دارد. در ایالت های میانه تقریبا ماشین های اروپایی ناپدید می شوند . با ورود به آریزونای نوکیسه و آفتابی ماشین های اروپایی و آدم های لاغر همزمان سرو کله اشان پیدا می شود.

یکی از عجیب ترین شهرهای سرراه سنت لوییس در ایالت ایلینوی میسوری است.سر ظهر بارانی انگار که این شهر لوکیشن یکی از فیلم های آخرالزمانی باشد که در آن یک بمب نوترونی انداخته اند و آدم ها را کشته اند و ساختمان های عجیب و مدرن و غول پیکر ساخت دست انسان سوپرمدرن سالم به جا ماده باشد. رودخانه می سی سی پی را از این زشت تر نمی توان دید.فضا وهم آلود، ترسناک ، بسیار خشن و آزار دهنده است.
در عوض تولسا و پس از آن اوکلاهما سیتی از آن شهرهای دهاتی خوش و برو رو و گوگوری اند که به غریبه ها خوشامد می گویند. کنجکاو بودم بدانم شهری که خیلی ها درش ادبیات و نشانه شناسی خوانده اند چه شکلی است.
روز چهارم به گذشتن از تگزاس و نیومکزیکو گذشت .

11 حاشیه to “در راه- II”

  1. nahid:

    مریم جان سفرت سلامت باشد. ممنون که ما را در تجربیات خودت به این زیبایی سهیم می کنی…امیدوارم به سلامت به مقصد تازه برسی.

  2. نون-جیم:

    سنت‌لوییس مرکز ایلینوی؟ فکر نکنما!
    ——————————-
    ممنون از تذکرت .الان دوباره نگاه کردم. ایالتش میسوری است. الان درستش می کنم.

  3. حبيب:

    جالب بود .اما مختصر ننویسید. میشود مشروحتر نوشت تا کیفمان زیادتر شود با احترام

  4. ترجمه اخبار ترکیه:

    چه روزنوشتهای جالبی بود و ندیده بودم!
    سفرت بخیر مسافر 🙂

  5. سینا:

    ویلینگتون نداریم احتمالا ویلمینگتون هست.
    ————-
    باز هم مرسی

  6. سینا:

    سنت لوییس مرکز میسوری نیست، یکی از شهرهایش است!
    ———————–
    مرسی

  7. مستانه:

    با کلی تاخیر سلام! می بینم که شما از ایندیاناپولیس شاهکار ما هم رد شدید :دی
    مردم ولایت ما با افتخار تمام در صدر جدول چاقهای امریکا قرار دارن! راستی شما موقع اون طوفان خفن چهارشنبه هم تو جاده بودید؟
    ———————–
    یک قسمتی اش را بله بودیم. خوش بختانه چون به سرعت به طرف غرب حرکت می کردیم قصر جستیم.

  8. آرش ف:

    سلام. نوشته هاتو دوس دارم و وقتي پيدات کردم يه چند روزي طول کشيد تا تمام آرشيوتو خوندم.
    اما مدتيه ديگه فضاي نوشته هات برام غريبه است. پرشده از کلمات انگليسي و ” فارسيش چي ميشه”
    اگه به مخاطبايي غير از مهاجرين کانادا فکر مي کني يا برات مهميم ، يه جور ديگه بنويس. خارج از تکلفات و تفاخرات. ..
    موفق باشي. سفرت بخير
    ———————-
    سپاسگزارم از تذکرت آرش. چشم. رعایت می کنم.
    ولی در مورد ادالت استور واقعا نمی دانستم معادل فارسی اش که به همان کوتاهی حق مطلب را ادا کند چه می شود. در خوداین عبارت یک جور مطایبه هست که نمی دانستم چطور باید ترجمه اش کنم. با این حال چشم.حواسم را جمع می کنم
    .

  9. مهرنوش:

    انگار از وسط يه فيلم رد شي!

  10. سعيد:

    با درود
    و سپاس از نوشته هاي خوبت. فكر كنم بهترين معادل براي ادلت استور همون فروشگاه مخصوص بزرگسالان باشه. پورنو هم كه به همين نام در فارسي شناخته شده است و نيازي به ترجمه نداره هر چند معادلي هم براش فكر نكنم باشه.

  11. آشپزباشی:

    فکر می‌کردم جیش‌گاه اختراغ خودمه فقط! عجیب دست زیاد شده این روزها…:-)

حاشیه بزنید