مدتهاست که دیگر به اینکه چه می خواهم باشم فکر نمی کنم. به اینکه چکار می توانم بکنم فکر می کنم. مدتهاست. اعترافش سخت بود وگرنه مدتهاست…

4 حاشیه to “”

  1. نازنین:

    اینکه خیلی خوبه مریم جان.

  2. میم:

    واقعا فکر می کنین یک روزی می دونستین که چی می خواهید یاشید.
    منظورم یه تصویر کلی نیست مثلن یه پزشک، یه مهندس، یه معلم ، یه محقق، یه نویسنده، یه جهانگرد یا هر چیز و هر کس دیگه. منظورم یک تصویر با جزئیات نسبتن کامله… درصد کمی از آدمها واقعن می دونن که چی می خواهن و در اینصورته که تسلیم نمی شن و ادامه می دن تا بالاخره بهش برسن ولی اکثریت نمی دونن و چون دقیقن نمی دونن خوب یواش یواش از کنار خواسته هاشون رد می شن…
    ولی شما !؟ بعید میدونم که نمی دونستین واقعن چی می خواستین… پس جریان چیه…؟

  3. katbalou:

    تفاوتی هم نمی کند دختر جان. یک جایی این دو به هم می رسند. هنرمندی به هم رساندن این دوست.

  4. میلاد.ط:

    سلام
    با اجازه از این پستت خیلی خوشم اومد،(با ذکر منبع) کپی کردم توی وبلاگم.
    اگه اجازه نمیدی بگو که پاکش کنم!

حاشیه بزنید