گرسنگی

رفتم بقالی خرید کنم. سرجمع چارپنج قلم جنس بیشتر نبود. دم دخل ییرزن ایستاده بود و جنس ها را توی کیسه می گذاشت. پرسید چی می خوای درست کنی؟ نگاهش! باید بین این مردم زندگی کرده باشی تا بفهمی که سوالش معمول نیست. این مردم به چیزهایی که توی سبد خریدت است نگاه هم نمی کنند چه برسد به آنکه بپرسند…. مگر اینکه گرسنه باشند. مردم گرسنه اند.

یک حاشیه to “گرسنگی”

  1. اسی:

    اولشو که خوندم ، این آهنگ مثل زنگ تو گوشم پیچید: رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم … (نامجو)..

حاشیه بزنید