حرفی با دوستان روزنامه نگار

دارم می روم سفر و کمی سرم شلوغ است وگرنه حق است که همت کنم و این را مفصل بگویم. این گزارش نفرت انگیز را( نفرت انگیز هم صفت اندیشه ای است که این گزارش می خواهد پرورش دهد و هم کاری که واقعا این گزارش با مخاطبش می کند یعنی نفرت نژادی ایجاد می کند) بچه ها در آرشیو خبرگزاری ایسنا پیدا کرده اند. گزارش مال چند ماه پیش است ولی حرف محتوای آن کهنه نیست ، نو هم نیست. گزارش با لحنی چندش آور سعی دارد تصویری تحقیرآمیز بسازد از افغانی های مقیم تهران که مثل هر مقیم دیگر تهران کار می کنند و پول در می آورند و به سرو وضعشان می رسند .
به هزار و یک دلیل این سبک گزارش نویسی توهین آمیز، نژاد پرستانه، بی اخلاق، ترویجگر نفرت نژادی و درنتیجه محکوم است. شوخی هم نداریم. این سبک نوشتن آنچنان مرزهای اخلاق روزنامه نگاری را پشت سرگذاشته است که شکی در بی اخلاقی گزارشگر و بدتر از آن بی اخلاقی دبیری که اجازه انتشار آن را صادر کرده است باقی نمی گذارد.
روزنامه نگاری در سراسر جهان گرفتار یک بحران جدی اخلاقی است. این جمله آنقدر تکراری است که دیگرمی ترسم آنهایی را که همچنان این حرفه را دوست دارند چندان به درد نیاورد. روزنامه نگاری ایرانی اما دچار درد مضاعف است. بگیر و ببند زیاد دارد.هنوز برای احقاق مشروعیتش باید بجنگد و…
اما این دلیل نمی شود که به این بهانه ها اخلاق حرفه ای را زیر پا بگذارد.- توجه کنید که من حتی از بحث های انسان دوستانه و مواضع حقوق بشری یا سیاسی هم حرفی نمی زنم. کافی است کمترین اصول اخلاقی این پیشه را جدی بگیریم_
عدالت و اخلاق ، ارزش های شکننده ای هستند و پاسداری پیوسته و پیگیر می خواهند. روزنامه نگاری ایرانی خودش باید از اخلاق خودش مراقبت کند.به اهل فن روزنامه نگاری جدا پیشنهاد می کنم به تولید و انتشار این جور گزارش ها واکنش شدید نشان بدهند. اصول کار قابل تسامح نیست.خبرگزاری ایسنا باید درباره انتشار این مطلب ولو به شکل آرشیوی توضیح بدهد.

این بحث ها را باید ادامه بدهیم. شاید نه در این وبلاگ ولی در جایی دیگر از دوستانم می خواهم که همکاری کنند تا حساسیت به اصول را زنده نگه داریم.

در همین باره
اینجا و اکنون: ایسنا باید عذرخواهی کند
همه می دانند: کشفیات یک خبرنگار شهری ناقلا

7 حاشیه to “حرفی با دوستان روزنامه نگار”

  1. نشانه:

    این همسایه های افغان ما

    http://neshanesign.blogspot.com/2009/05/blog-post_1064.html

  2. لوبیا:

    همون تهوع آوری که گفتین بهترین توصیف بود برای این خزعبلات.

  3. علي اشرفي:

    گزارشي معمولي و نسبتن جالب است.
    نكات تحليلي پيشرفته‌اي ندارد. اصلن هم نژادپرستانه نيست.
    من نمي‌دانم چرا شما آن را نژادپرستانه مي‌ناميد؟

  4. katbalou:

    Imagine…

  5. عادل:

    همکار عزیز من یادداشت شما و دوست دیگر را که خواندم گوشی را برداشتم که به ایسنا و وزارت کشور زنگ بزنم. صفحه گزارش ایسنا را هم باز کردم و مشغول خواندن شدم. ناگزیر گوشی را قطع کردم. من منکر وجود بعضی رگه ها نژادپرستانه در برخی هوموطننان و روزنامه نگاران نیستم. دوستان صمیمی افغان کمی هم ندارم. ولی این گزارش را نمی توان مصداق نفرت پراکنی دانست. یکی دو جا اخم کرده بود و با کنایه منت مهمان نوازی گذاشته بود که کاش نمی گذاشت. ولی با نفرت پراکنی و نژادپرستی فاصله بسیار داشت.

  6. عاصف حسيني:

    دوست عزيز من افغاني ام… نمي دانم شايد هم نباشم… يعني از شش ماهگي تا 23 سالگي ايراني بودم بعد افغاني شدم… در ايران بودم افغاني بودم، در افغانستان ايراني!
    عاصف هستم، بي وطن
    بگذريم!
    قصه‌ ي ما مهاجرين (كه نه) آوارگان بسيار شنيدني است. نسل اول كساني بودند كه از كمونيسم گريختند و به جمهوري اسلامي پناه آوردند كه آن روزها طبل حق طلبي و امت اسلامي را بسيار محكم مي كوفت… بعد روزهايي كه جوانان ايران به جنگ مي رفتند… مثلا پدرم معلم بود براي منطقه هاي فقير شهر تا فرزند ايران بيسواد نماند… با پولي كه هرگز شكم هيچ كسي را سير نكرد… بعد حتا همان روزها بنا به همان باور امت جهاني اسلام هزاران نفر افغاني رفتند به جنگ و كشته شدند (اين را مي توانيد تحقيق كنيد)…
    بعدها همين كه دولت كمونيستي شكست خورد همه رفتند و فقط دو سه سال بعد طالبان كرام كه وهابي هاي سعودي و پاكستاني ها و البته پشتون ها(اوغان)هاي جنوب بودند با قرآن و شمشير مردم را سلاخي كردند… همان روزها همه ي افغاني هاي آواره فقير و ترسو بودند مبادا كه نيروي انتظامي آن ها را دستگير كند، سه ماه در اردوگاه كار بمانند و بعد به دست طالبان بسپارند در آن سوي مرز… كدام طالبان؟ همان هايي كه مي دانستند آواره ها شيعه هستند و خونشان مباح!
    اين قصه همچنان ادامه دارد… اما من، خواهرانم و برادرم در ايران درس خوانديم و سپاسگذارتان هستيم… اما اين بيچاره ها كه در ايران به دنيا آمدند، فرهنگ ايران و به قولي (آدامس جويدن) ياد گرفتند چه بايد بكنند؟؟؟
    همين هفته ي پيش يك محموله كتاب را در رودخانه هلمند انداختند چون از ايران وارد شده بود. نهج البلاغه بود و به فارسي نوشته شده بود… حالا بيا گمان كن به سر آدم هاي از ايران برگشته چه خواهند آورد؟؟ هرچند براي شما افغاني افغاني است، اما عزيزان ما شرمنده از شماييم و دلخورده از خودي هايمان… اما چه كنيم آيا چاره يي هست؟

  7. میلاد.ط:

    سلام مریم جان.
    طبق معمول این نظر رو دارم که فوق العاده می نویسی،و به نظر من بهترین وبلاگ نویسی هستی که من تا بحال دیدم،خصوصا نوشته هایی که توی کانادا می نوشتی
    به هر حال من توی بلاگم لینکت کردم،البته نه بخاطر اینکه تو هم لینک منو توی وبلاگت بذاری،لینکت کردم برای اینکه واقعا نوشتنتو دوست دارم و دلم میخواد بازدیدکننده های وبلاگم هم حتما نوشته های زیبای تو رو ببینن
    موفق باشی
    میلاد

حاشیه بزنید