آفتاب عالمتاب

هژده ماه در آریزونا و در شهری چسبیده به فینیکس در مرکز ایالت آریزونا زندگی کردیم. شهری به نام اسکاتزدیل که برای اکثر کانادایی ها و حتی خود آمریکایی ها نامش همردیف زمین های گلف، نمایشگاه اسب عربی و اقامتگاه زمستانی کهنسالان بازنشسته و آرد بیخته و الک آویخته است. حالا ما این وسط چکاره بودیم، خود داستان دیگری است.

از یک سال و نیم زندگی در صحرای آریزونا – و نه بیابان چون به معنای واقعی کلمه آریزونا مثل نوادا بیابان برهوت نیست- عشق دوباره به صحرا و آفتاب سوزان و عطر سنگین گل های آفتاب خورده و خاطره ابدی نور و نور و نور را با خود آورده ام.  صحرا، عشق دیرینه ام به سکوت دشت های فراخ و تنهایی قدم زدن های طولانی و له له تشنگی رهروی راه بی پایان را به یادم آورد. میان سکوت و خلوت و گوشه گیری خانه های بزرگ و نورگیر اسکاتزدیل تا شلوغی و هیاهو و پنجره های کوچک و حمام های نیم وجبی تورنتو به پهنای شرق و غرب یک قاره راه است. میان خلق و خوی مردمانش نیز هم. با این حال من آمریکایی ها را مردمانی به مراتب خون گرم تر و زودجوش تر از کانادایی ها  یافتم. از ادب و نزاکت کانادایی شاید خبری نباشد اما دست کم روراست تر حرفشان را می زنند.

در این مدت به نقاط زیادی سفر کردم. همه اش هم گردشگرانه و سربه هوا. از لس آنجلس خوشم نیامد. هرچند که خانه های قشنگی می سازند. برکلی مال از ما بهتران است. سان فرانسیسکو زیادی شیب دارد اما خلیجش جان می دهد برای داستانسرایی. واشنگتن دی سی از خودش خیلی متشکر است. نیویورک مثل تهران است. نمی شود نادیده اش گرفت ، جذابیت مرگباری دارد. شیکاگو شاعرانه است. نشویل خوب باش است هرچند که پس صحنه اوضاعش خیلی خوب نیست. لاس وگاس ترسناک است. سیاتل خیس است و آدم هایش کارهای مهم مهم جهانی می کنند. ممفیس غمگین است و آدم را یاد فاکنر می اندازد.

اما من گوشه ای از دلم را نزد آفتاب سوزان آریزونا که خاطره اصفهان و شیراز و یزد و کرمان را در آدم زنده می کند جا گذاشتم. خانه های فنیکس مثل خانه های شیراز درخت نارنج و عطر بهار نارنج و یاس رازقی دارند. آسمانش مثل آسمان کرمان صاف و صیقلی و آبی دلربایی است . در اسکاتزدیل اجازه کاشت گیاه غیربومی نمی دهند . همه جا را انواع کاکتوس و نوعی درختچه کوتاه بیابانی که با کمترین بارانی سبز می شود فرا گرفته است. مار و عقرب دیدن در اسکاتزدیل امری پیش پا افتاده است و من اسم مارمولکی که بالای در ورودی خانه منزل داشت را گذاشته بودم اردشیر.

زیباترین فصل دیدن صحرا اوایل اردیبهشت است که کاکتوس ها گل می دهند. کاکتوس های مشهور آریزونا، همان ها که مثل چنگک شیطان در نقاشی های مسیحی سه شاخه اند و دست به آسمان برده اند و ساگوآرو نام گرفته اند. ساگوآرو بهار که می شود گل های سرخ و نارنجی و سفید می دهد. کله کچلش ناگهان سرشار از گل می شود. تضاد هیکل خشن و آن گل های زیبا بر فرق سرش آدم را حیران می کند.

آریزونا تا حدود زیادی دلتنگی هایم برای ساعتها و روزهای دراز زندگی در حضور آفتاب را مرتفع کرد. فکر می کنم حق با پدرم است که  مرا وقتی کوچک بودم به شوخی مارمولک می خواند. مارمولک ها عاشق آفتاب اند.

3 حاشیه to “آفتاب عالمتاب”

  1. میلاد:

    اصلا هیچ میدونی من چقدر خوشحالم که اینجا راه افتاده؟
    نمیدونی دیگه،نمیدونی
    😀

  2. Anonymous:

    Kheili ziba neveshti
    Afarin va hezar afarin

  3. آرش:

    منم

حاشیه بزنید