بایگانی ‘حیات مجسم’

Thursday, May 1st, 2008

من یک موفعی خوره قلم و دفتر های خوش و بر و رو بودم. نه آن خوشگل دخترانه ها ی گل منگولی و بهاری. از آن مدل های شیک تریپ نویسندگی! جلد چرمی . کاغذ زرد و….
مدتهاست که دیگر بی خیالش شده ام. می دانم که دیگر چیز با ارزشی در آنها نخواهم نوشت. پول هامو جمع می کنم یک خود نویس مشتی بخرم. ( مون بلان مال تازه به دوران رسیده هاست که خودنویس خوب را نمی شناسند!این را یک آدم این کاره به ام گفت) . تازه قضایای محیط زیست و امپریالیسم جهانی و اینها هم هست. شاید فقط یکی از آن دفترها را با یک خود نویس خوب به رسم یادگار دورانی که روی تن درخت ها می نوشتیم نگه دارم. آن هم فقط محض یادگاری! آدم کولی خروار خروار دفتر یادداشت می خواهد چکار؟

Wednesday, April 25th, 2007

توی این عکس به قیچی کنار قلمدان دقت کنید. این یک نمونه نه چندان ظریف از هنر فولاد شبکه اصفهان است.
کیوان قدرخواه شعری دارد به نام فولا د شبکه.
نمی دانم آیا هنوز کسی به این هنر می پردازد یا نه. فقط تصورش را بکنید. انگار کسی با فولاد گلدوزی کند.