بایگانی ‘سوغاتی’

باکسینگ دی خود را چگونه گذراندید؟

Tuesday, December 27th, 2005

این یک سوال اساسی از کسانی است که تعطیلات کریسمس را در شهر مانده اند و شما حتی می توانید بر اساس پاسخ این سوال تصمیم بگیرید که با چه جور آدمی سرو کار دارید!
البته این ادعای شوخ ناکی است اما به تجربه این سه ساله که در این بلاد بوده ام کلاهی گشادتر از باکسینگ دی در فرهنگ مصرفی این دیار ندیده ام هرچند که خودم هم گاه از آن استفاده کرده ام. اولا که باکسینگ دی عملا از حد یک روز فراتر رفته و سربه هفته باز کرده است. بسیاری از فروشگاه های بزرگ رسما آن را باکسینگ ویک می نامند و در تمام طول هفته تا شروع سال نو سعی میکنند جنس های مغازه اشان را با این عنوان آب کنند. اما چیزی که گویا بسیاری نادیده می گیرند این است که این ماجرای باکسینگ عملا تا نیمه های فوریه ادامه دارد و از حالا تا اواخر ماه فوریه که فروشگاه ها آماده فصل بهار می شوند قمیت ها هر هفته پایین تر می رود تا چهاردهم فوریه که به مناسبت روز والنتاین فروشگاه ها همه زورشان را می زنند که خریداران را که هنوز بدهی های شب عیدشان را نپرداخته اند به مراکز خرید بکشانند.
به تجربه این یکی دو سال دریافتم که اگر در این روزهای باکسینگ در شهر هستید بهترین محل برای وقت گذرانی کتابفروشی معظم ایندیگو چاپترز و جستجوبرای یافتن چیزهایی است که امکان ندارد تا پنجاه درصد تخفیف شاملشان نشود سراغشان بروید از جمله نسخه مصور ” رمز داوینچی ” یا مجموعه آثار کلاسیک ادبیات جهان با چاپ نفیس یا یک سررسید یا تقویم نفیس مشتی ( به فتح م ، صفت از این رساتر پیدا نکردم) سال در پیش رو و یکی دو جلد از مجموعه داستانهای تن تن و میلو( ترجیحا به زبان فرانسه) .

یکی از نمونه هایی که دیروز یافتم کتابی است که این یکی دو ماه اخیر در آمریکا و کانادا بسیار گل کرده است به خصوص کانادایی ها برایش بسیار ذوق زده اند چون مولف کتاب یک سرآشپز مشهور چینی –کانادایی مقیم ونکور است . آنچه توجه مرا در مرحله اول به این کتاب جلب کرد شیوه خاص صحافی آن و طراحی جلدش است. کتاب در واقع از دو جلد تشکیل شده که با عطفی ظریف و درواقع به وسیله یک روکش بسیار نفیس یکسره پشت جلد اول و روی جلد دوم را به یکدیگر متصل کرده است. در نیتجه کتاب را می شود مثل سایر کتابها در کتابخانه قرار دارد انگار که دو جلد کتاب یک اندازه و یک شکل در کنار هم قرار گرفته اند یا آنکه مثل یک قطعه موزاییک دو لته ای روی سطح میز یا روی دیوار قرار داد و یک تابلوی نقاشی به دست آورد. تا اینجای کار به نظر می آید با یکی از آن کتابهای آشپزی قرتی بازی طرفیم. راستش همین طور است منتها این بار قرتی بازی از نوع عالی.
سوسور از جمله آشپزان نسل جدید است که سفره خانه های مدرن امروزی را نه تنها یک رستوران یا سفره خانه که نمایشگاه آثار هنری می دانند و ظرف غذایی که پیش روی مشتری می گذارند ترکیبی از مزه و چیدمان هنری است. سوسور یکی از سردمداران این سبک است و راستش اینکه آیا خوشمزگی خوراکش به پای فریبندگی ظرفش می رسد یا خیر هنوز نمی دانم. کاش یک ایرانی خوش سلیقه خوش خوراک آزموده دراین باره نظر بدهد.
آنچه درباره این کتاب اصل است این است که کتاب بیش از آنکه دستور آشپزی باشد مجموعه ای از عکس های نفیس ظرف های آفریده دست نقاش – آشیز است به اضافه گفتارمفصلی درباره زندگی او در آشپزخانه و سیر تحول او . در این باره شاید بعدا بیشتر بنویسم.
این کتاب شصت دلاری در باکسینگ دی ایندیگو سی درصد تخفیف دارد و البته از کارت تخفیف ده درصدی مخصوص اعضا در این مورد نمی توان استفاده کرد .( مرد رندی را دارید؟!) آمازون هم کتاب را روی وب با تخفیف قابل توجهی در این روزها عرضه می کند. و البته کسی اگر خیلی مشتاق باشد و حوصله کند احتمالامی تواند کتاب را با نصف قیمت و کاملا نو و دست نخورده در کتابفروشی های دست دوم هم پیدا کند.و البته اگر کمی وسواس سبک سنگین کردن قیمت ها را داشته باشید این داستان تا الی ماشالله ادامه دارد. اینجور است که بعضی ها در این جهان اول تمام اوقات فراغتشان را در تمام طول سال دروضعیت باکسینگ دی و شکار حراج ها و شکست قیمت ها به سر می برند !
و اما نصیب من از باکسینگ دی؟ یک تقویم رومیزی سال 2006 با موضوع ” کفش” شامل 365 عکس از گنجینه موزه کفش باتای تورنتو که در واقع یک دوره فشرده تاریخ کفش را دربر می گیرد( بله من هم عشق کفشم!) به نیم قیمت پشت جلد به اضافه یک شماره از مجله پابلیک که در جای دیگری درباره اش جداگانه خواهم نوشت. و نیز کتابی با این عنوان :” سلیقه خوب” که البته از کتابفروشی دست دوم روبروی ایندیگو خریدم . از جایی که تمام طول سال از هیاهوی بسیار برای هیچ باکسینگ دی و شرکا در آن خبری نیست.

Tuesday, September 13th, 2005

جذاب ترین نکته کانادا برای مامان دستشویی ها و توالت های تمیز و فراوان در گوشه و کنار شهرو در وجب به وجب جاده ها و بزرگراه ها بود. ناگفته نماند که مامان از تیم هورتونز هم خوشش آمد به خصوص شیرینی هایش.
برای بابا گمان نکنم به جز صندلی های تاشوی پیک نیک قسمت جذاب دیگری بوده باشد.و البته فکرکنم نقطه اوج برای هر کس که به تورنتو می آید همان لنجی باشد که تا زیر آبشار نیاگارا می آورد و می گذارد آبشار سرتاپای مسافران را آبکشی کند.گمانم مامان یکی از این کیسه ها که تنمان کشیدیم و زیر آبشار رفتیم را یادگاری برد.

نکته :آژانس های مسافرتی و سفارت های خارجی در ایران همه اطلاعاتی را که باید و شاید به مسافران نمی دهند. نمی دانم چطور می شود واقعا رفتار آنها را با کسی که پاسپورت ایرانی دارد عوض کرد. به شما نمی گویند که پرواز یک شرکت هواپیمایی را یک شرکت دیگر انجام می دهد یا اینکه شما می توانید برای دریافت ویزا در کشور خودتان اقدام کنید و خود را ویزا را جای دیگر مثلا کانادا وارد گذرنامه کنید. و بیشتر از آن اینکه نمی دانم ما چرا در مقابل کم کاریها و نقصان های آنها صدایمان در نمی آید. اکثر مسافران ایرانی به حقوقشان آگاه نیستند و در صدد شناختنش هم نیستند.وقتی شرکت های هواپیمایی اروپایی هر شب این همه پرواز از تهران دارند معلوم می شود که مسافران ایرانی درصد قابل توجهی از مشتریان آنها را تشکیل می دهند. وقتی این همه ایرانی سفر می کنند آیا وقتش نیست که انجمن یا گروهی تشکیل بشود که برای آموزش و آگاهی این همه مسافر ایرانی در سفرهای خارجی دست به کار بشود؟

بابک و دوستان در اولین نوروز

Sunday, April 10th, 2005


 

خوب این هم اولین کارتون راجع به نوروزدرغربت. آقای داستین و خانوم مستانه برای ساخت این کارتون خانه شان را فروخته اند. اگر میتوانید یک نسخه بخرید (15 دلار)مهم این نیست که چقدر واقعا با این کارتون حال کنید یا نه. مهم نفس حرکت است که ارزش دارد و بایدازش حمایت کرد.
سایت رسمی بابک و دوستان در اولین نوروز
گزارش بی بی سی
درضمن من از آن عمونوروزریش سفیدش خوشم نمی آید.

پی نوشت: نظر مامان نیلو را که این کارتون را دیده حتما در حواشی بخوانید. من این خبررا از بی بی سی نقل کردم که به نظرم گزارش های هنری اشان معمولا معقول است ولی خودم کارتون را ندیده ام.البته منظورم هم این نبود که چون سازندگان خانه اشان را فروخته اند باید کمک بشوند.منظورم نفس این گونه حرکتهاست که باید حمایت بشود.آدم می تواند ضمن اینکه حمایت می کند انتقاد هم بکند. نه؟

نرم افزاری برای فرانسوی نویس ها

Friday, March 18th, 2005

بعضی وقتها باید برای تکنولوژی هورا کشید.
وقتی می خواهم فرانسوی بنویسم معمولا ترکیبی از چند وبسایت و نرم افزار را به کمک می گیرم. دیسک فرهنگ فارسی –فرانسه هوشیار. دیسک فرهنگ لاروس که البته برای نوشتن کمک بزرگی نیست بیشتر به درد خر فهم کردن معنی کلمات می خورد .اصولا روبر برای فرانسه آموزان فرهنگ بهتری است. در آینده اگر پولدار بشوم نسخه وبی روبر را هم می خواهم بخرم. یکی دو وبسایت خیلی خوب صرف افعال فرانسه که بهترینشان مال دانشگاهی در آمریکاست. و یک وبسایت خیلی تمیز که برای هر کلمه قطاری از مترادف ها روان می کند و میزان نزدیکی معنایشان با کلمه اصلی را هم با نمودار مشخص می کند. همه این لینک ها را به زودی در صفحه جداگانه ای می گذارم که یک جاجمع بشوند.
تازگی به این جمع یک نرم افزار نازنین هم اضافه شد که یک تنه کار همه آن پنج شش تا به جز فرهنگ فارسی فرانسه را می کند با این تفاوت بزرگ که چون در محیط ورد فعال است آدم را از این صفحه به آن صفحه پریدن آسوده می کند و همه این امکانات را به محیط ورد می آورد از نرم افزار تصحیح متن خود ورد به مراتب کاملتر است چون کبکی ها درستش کرده اند و بسیار هوشمندتر از مصحح ورد است.راستی نقطه گذاری را هم تا تصحیح می کند.
اسمش آنتی دوت است و من در این لحظه خیلی مخلص اش هستم. روی کامیپوترهای کارگاه دانشگاه سوار بود. خیز گرفته بودم که بخرم و به لطف عیدی مامان جان یک نسخه اش را خریدم به بهای 110 دلار کانادا از کتابفروشی آرشامبو در مونترال.بهش اضافه کنید هفت دلار مالیات استان کبک ( از خواص خرید کردن روی وب این است که توی انتاریو می نشینی و از کبک خرید میکنی ولی به جای 15 درصد مالیات استان انتاریومالیات هفت درصدی استان کبک را می پردازی).
این نرم افزار سرعتم را در نوشتن افزایش می دهد اما دست آخر جای هیچ معلم و البته کار شخصی که شامل خواندن و خواندن و خواندن است را نمی گیرد.چون اولا به هرحال نمی تواند کمکی به سبک نوشتن بکند و دوم اینکه هنوز هم گاهی وقتها یک جمله هایی می نویسم که به نظر خودم آخر تمیزی و شاهکار و راست و ریسی است ولی وقتی به همکلاسی فرانکفون نشان میدهم سر می جنباند و می پرسد :این جمله یعنی چی؟ و آن وقت میفهمی که شاهکاری که نوشتی اصلا برای یک فرانسوی زبان معنا ندارد.
اگر توانستم از این حضرت اجل آنتی دوت گاف بگیرم خبرتان می کنم. حتما دارد! تکنولوژی بی گاف که
نمی شود!عجالتا هورا آنتی دوت!
راستی اگر دوستی دارید در ایران که به نحوی با فرانسه نوشتن سرو کار دارد این نرم افزار سوغاتی با ارزرشی است. هرچند که کمی گران است و دیر یا زود کپی های غیرقانونی اش در بازار رضای تهران ظهور میکنند ولی فکر میکنم ارزش دارد که ما که دراین ممالک کپی رایتی زندگی میکنیم بهای درست امکاناتی را که در اختیار داریم بپردازیم و مزه اش را به دیگران هم بچشانیم.خیلی حال میدهد که آدم در تهران هم از نرم افزاری استفاده کند که از مونترال پشتیبانی می شود.

وبسایت فروشنده پرتره های اصفهان

Wednesday, March 2nd, 2005

براي پيمان و ديگران که پرسيده بودند از کجا مي‌توانند کتاب «پرتره‌هاي اصفهان» را پيدا کنند: صفحه اين کتاب در وبسايت کتابفروشي ساقي که گويا فروشنده اصلي کتاب است. برخلاف تصورم خيلي هم گران نيست.
فکر کنم همین را برای پدرم سوغاتی ببرم.جدا هم سوغاتی خوبی است برای دوستداران عکس های قدیمی. احتمالا اگر این عکسها را نشان مامان فخری بدهم(مادربزرگ پدری) حتما یک هفت هشت تا آشنا پیدا می کند.
این مادربزرگ روزی را که آواره های لهستانی را به اصفهان می آوردند یادش است.

پی نوشت:
این هم صفحه کتاب در کتابفروشی آمازون کانادا. چقدر تفاوت قیمتش با آن یکی زیاد است. یک بار باید درباره تجربه های شخصی ام با این کتابفروشی های روی وب بنویسم.

مایه ها و سوغاتی ها

Saturday, February 19th, 2005

اگر دقت کرده باشيد به اين صفحه يک بخش «مايه‌‌ها» افزوده‌ام. پايين هر مطلبي هم آورده‌ام که در کدام مايه است. براي اينکه بعدها جستجوي مطالب براي خودم آسان شود.
يکي ديگر از کارهايي که مي‌خواهم بکنم اين است که بعد از اين مي‌خواهم هراز گاهي چيزهايي در مايه «سوغاتي» بنويسم. دروغ چرا؟ کدام ما هستيم که از فرداي برگشت از سفر به فکر سوغاتي‌هاي سفر بعدي نباشيم؟ فرنگي‌ها يک کلمه دقيق براي سوغاتي دارند. بهش مي‌گويند souvenir يعني که من ياد تو بودم. اين روزها ديگر مثل دهه‌هاي قبل سوغاتي بردن آسان نيست. يادم است که سال ۱۳۶۳ برابر با ۱۹۸۴ بود که عمويم ـ يادش به‌خيرـ براي من و خواهرم از پاريس يکي يک دست لباس مخمل کوبيده مدل چارلستون سوغات آورد. لباس روي باسن و نه روي کمر بسته مي‌شد و هنوز در ايران يک سالي مانده بود تا دامن‌هاي پليسه چارلستون و آستين ‌هاي سرخود سرو کله‌اش پيدا شود.
اما حالا ديگر به يمن فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي و بازارهاي سرشار از جنس و نزديک بودن بزرگترين و ارزان ترين مرکز خريد دنيا به ايران يعني امارات عربي ديگر سوغاتي بردن کار آساني نيست. اينجوري آدم بايد بيشتر تخيلش را به کار بيندازد تا يک سوغاتي کاملا شخصي براي عزيزانش ببرد. دوست دارم گاهي اينجور فکرها را با خواننده‌هاي وبلاگم تقسيم کنم. پس اين يکيش:
يک خاله دارم که حال و هوايش گاه از دخترش که دوست صميمي من است دخترانه‌تر و رمانتيک‌تر است.اين خاله نشاني بهترين شکلات فروشي‌هاي تهران و مشخصات جديدترين و آخرين عطرهاي دنيا را هم خوب بلد است. حالا فکر کنيد که وقتي آلبوم تازه مايکل بوبله که بعضي‌ها ترانه‌هاي عاشقانه و سبک آوازش را با فرانک سيناترا مقايسه مي‌کنند، منتشر مي‌شود ياد چه کسي مي‌افتيد؟ مسلما همان خاله‌اي که عاشق عاشقانه‌ترين فيلم‌هاي دنياست و جدو آباد همه هنرپيشه‌هاي مرد خوشگل دنيارا مي‌‌شناسد.
«چيزها»ي ژرژ پرک را خوانده‌ايد؟ بازنويسي يا بازخواني‌اش براي من مي‌شود:«سوغاتي‌‌ها».