دیروز رفتیم به مجلس کتابخوانی سلمان رشدی. تازه ترین کتاب رشدی به نام Shalimar the clownدرباره کشمیر است. بلیط برنامه تماما به فروش رفته بود و سالن پر بود از جماعتی که فکر میکنم بیشتر آمده بودند او را ببینند تا اینکه واقعا مشتاق کتابش باشند هرچند که در پایان مراسم تقریبا همگی با یکی یک جلد کتاب امضا شده از در بیرون رفتند. در ابتدا و انتهای برنامه رشدی چند صفحه ای از کتابش را خواند که در بخش هایی از آن بازی با سرنام سازی و خلاصه کردن عبارات متن طنز آمیزی پدید آورده بود. بعدا در پرسش و پاسخ با او معلوم شد که اصولا آدم طناز و شوخ طبعی است .
مجلس هیچ اقدامات امنیتی خاصی نداشت. کسی را تفتیش نکردند. از کسی نام و نشان نپرسیدند و مامور امینتی دیده نشد.فقط موقع امضا کتاب میان آن همه قیافه های شهری اقای موطلایی را دیدیم که مثل دسته سیلسیلی ها کت و شلوار سیاه و کراوات زرد بدقواره ای پوشیده بود(چرا محافظ های همه جای دنیا اینقدر بدلباسند؟) که بدجوری توی چشم می زد و با فاصله قابل توجهی دور از سوژه اش محض خالی نبودن عریضه آنجا ایستاده بود.
رشدی کاملا سرحال و قبراق بود. قیافه اش با آخرین عکس ها و مصاحبه هایی که از او دیده بودم بسیار متفاوت بود. قدش از آنچه تصور میکردم کوتاهترو هیکلش فربه تربود.از آن چشم های خمار و در عین حال وق زده خبری نبود. مثل آمریکایی ها شلوارجین و بلوز سفید و کاپشن بدقواره ای پوشیده بود. از غلظت لهجه بریتانیایی اش کاسته بود. با چابکی و خوش صحبتی به سوالات جواب می داد. حرکات و خیز گرفتنش برای کنف کردن مخاطب در یک جمله طنزآمیز من را یاد آقای منوچهر بدیعی مترجم می انداخت.
در گفتگو با میزبان برنامه رشدی بیشتر از همه درباره کشمیر گفت . داستان کتاب جدیدش هم در دهکده ای در کشمیر میگذرد. آنچنان که او حرف می زد پیدا بود که بیشتر خودش را یک کشمیری می داند تا هندی یا پاکستانی و باز آنچنان که خودش میگفت کتاب سرشار از یاد و بازسازی چهره مادربزرگش است که یک زن کشمیری تمام عیار بوده است.
وقت امضای کتاب از او درباره ترجمه فارسی کتابهایش پرسیدم گفت که خبر دارد و ازش اجازه گرفتند. پرسید ترجمه اش خوب است؟ گفتم داستان خنده داری است. آنقدر خوب که جایزه ترجمه کتاب سال برد. رهبر کنونی که آن موقع رییس جمهور بود جایزه را اهدا کرد. چشمهایش ریزترشد و فقط پرسید : واقعا؟ گفتم واقعا.
بیرون که آمدیم ژورنالیست پیر کانادایی که همراهمان بود گفت: مهم ترین نکته این جلسه این بود که آرام و صلح آمیز بود. راست می گفت. سایه وحشتی در کار نبود. آنها که آمده بودند تا دردیداررشدی هیجان ترور را مزه کنند دست خالی برگشتند. دیدار رشدی هم انگار دیگروحشتی نداشت.
نکته کنکوری: وقت رفتن به جلسات کتابخوانی اگر مطمئن هستید که نمی خواهید کتاب را بخرید که هیچ ولی اگر فکر میکنید که قصد خریدن کتاب را دارید و می خواهید امضا نویسنده را داشته باشید حتما قبلا ان را از روی وب یا کتابفروشی که بهتان تخفیف می دهد بخرید چون تفاوت قیمت کتابی که در محل می خرید با روش های دیگر واقعا قابل توجه است.