Sunday, June 1st, 2003
چرامهاجرت مي کنيد؟
انگيزه شما براي اين کارچقدر قدرتمند است ؟
چقدر از وضعيت اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي کشور ميزبان اطلاع داريد؟
چقدر خود رابراي تطبيق و سازگاري بامحيط کشور ميزبان آماده کرده ايد؟
زماني بود که مهاجرت براي گروهي که به آن تن مي دادند يک امر ناخواسته و ناگزير بود. ناگزير از آن رو که يا جانشان در خطربود و يا به نان شب محتاج.در همان زمان گروهي هم بودند که مي خواستند در دنياي جديدي زندگي کنند. مهاجرت مي کردند چون طالب زندگي هاي ديگري بودند.و درآن زمان فاصله سطح زندگي در دوجهان پيشرفته و عقب مانده بسيار بيشتر از اينها بود.آن مهاجران به هر دليل که مي آمدند با محيط تطبيق مي يافتند.يافتن کار آسانتر بود(احتمالا!) و جامعه ميزبان نيز هنوز مهاجران را خطري براي امنيت اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي خود نمي ديد و پذيراتر بود.
پس به نظر مي رسد که هرچه ميگذرد شرايط استقرار در جامعه ميزبان مشکل تر مي شود . از طرفي سطح مظاهررفاه اجتماعي ميان کشورهاي درحال توسعه مثل کشور خودمان و کشورهاي توسعه يافته مثل کانادا روزبه روز کمتر مي شود.تکنولوژي هاي مورد استفاده در زندگي روزمره به سرعت وارد کشور خودمان مي شود.گيرم که بهرهمندي از آن در دسترس همگان نيست (و درکانادا نيز اگر کارنداشته باشيد دسترسي به همان امکانات رفاهي نيز ناممکن مي شود)پس ..
به همان نسبت انگيزه و توانايي براي مهاجرت اهميت بيشتري پيدا ميکند. اگر هنوز از لحاظ روحي وابستگي بسيار عميقي داريد که رها کردنش آزارتان مي دهد ،اگر براي آموختن زبان انگليسي تلاش کافي نکرده ايد و در اينجاهم براي آموختن آن با وجود اين همه کلاس درس و امکانات تلاش کافي نميکنيد.اگر هنوز نسبت به ترک وطنتان احساس گناه يا پشيماني مي کنيد.اگر عقايد شما مانع از جوشش و نزديکي شما با جامعه ميزبان مي شود و قصد هم نداريد اين عقايد را به هيچ روي عوض کنيد.اگر انتظار داريد که به اندازه آدم هاي معمولي ديگر در اطرافتان کار کنيد و همان اندازه نتيجه بگيريد.
در اين صورت بايد بپذيريد که به لحاظ شخصي مسايل و مشخصاتي داريد که سرسختانه در برابر سازگاري با محيط ايستادگي و شمارا به بازنده اين بازي تبديل مي کند.مهاجرت فردي يک رفتار مدرن و از مشخصات انسان عصر مدرن است و براي موفقيت در آن بايد مختصات و ضروريات جامعه مدرن راشناخت ،پذيرفت و عمل کرد.
عوامل ديگري همچون اوضاع اقتصادي ، کمبود يا نبود سازمان هاي پشتيبان ايراني در کانادا که بتوانند خدمات موثري به تازه مهاجران بکنند هم از جمله عوامل ناکامي تازه مهاجران در سالهاي اخير است که موجب شده بسياري از تازه مهاجران در مشاغل غير مرتبط با تخصصشان به کار گمارده شوند.
اما قبل از همه اينها نقش اصلي را خود آدم بازي مي کند.باز هم بر ميگرديم به پرسش هاي اول متن. اگرپاسخ صادقانه اي به آن پرسش ها بدهيد به دلايل بسياري از کاميابي هاو ناکامي هايتان دست خواهيد يافت.
اما يک روي ديگر سکه هم اين است که هستند کساني که با هزار مکافات خودشان را به اينجا رسانده اند و بنا به هر دليل نتوانسته اند با آن کنار بيايند و هر روزشان با دلخوري مي گذرد.بعضي ها فکر مي کنند اگر برگردند به شکست و سرافکندگي تن داده اند.فراموش ميکنند که زندگي باارزش تراز آن است که لحظه هايش را به رودربايستي و حرف مردم و در و همسايه ببازيم.«رفتم کانادا.راست کارم نبود.برگشتم.»به همين سادگي.نه جرات ميخواهدو نه حماقت . يک جو واقع بيني.
