بایگانی August, 2003
Saturday, August 30th, 2003
هرکس زندگياش را با نشانهاي فصلبندي ميکند. ميگوييم: آن وقتها که دانشجو بودم. آن شب که عروسي فلاني بود.يک سال بعد از رفتن بهماني و…
بهرام بيضايي مي گويد تقويم مادرش بر اساس روزهاي تولد و عروسي و ختنه سوران بنا شده بود. زمان را به مقياس فاصله از تولد فلان نوزاد يا عروسي فلان دختر مي سنجيد.
براي من فصلها با خانهها تغيير ميکنند. خانهباغ خاقاني، خانه بيشه حبيب، خانه فرح آباد…
فصل خانه ارسکين به همين زودي سرآمد. شش ماه بيشتر نپاييد. به همين زودي شش ماه است که با اين آقاهه همخانهام! چقدر عجيب است که آدم شش ماه با ديگري در همه چيز شريک شود!
آفتاب تورنتو رنگ پرانده. پاييز در راه است ما فصل خانه ارسکين را ميبنديم و ميرويم به فصل بعد. مثلا همانطور که پروست ميگويد طرف خانه سوان.
سالها بعد خواهيم گفت: آن وقتها که يانگ و اگلينتون مينشستيم…
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Friday, August 29th, 2003
به گمانم اين مبحث ذائقه هم مورد توجه دوستان واقع شده و هم دچار سوتفاهم شده است.خوب بايد قدري موضوع را شکافت.
اول اينکه ترکيب سيب زميني و تخم مرغ و روغن همراه با مواد نگهدارنده يکي از بدترين اختراعات بشر است که گرچه تحت عنوان مايونز خوشمزه است ولي باور کنيد اگر مي توانستيد تصور کنيد که چه معامله وحشتناکي با سلول هاي بدن مي کند و چطور مولکولهاي چربي پايدار رادر بدن مستقر مي کند براي هميشه از مايونز دوري ميکرديد.
ديگر اينکه گمان نمي کنم مطلب من بوي نوستالژي براي آشپزي ايراني بدهد.گفتم که مکتب آشپزي ايراني البته از نوع اصيلش به لحاظ زيبايي شناسي ذائقه جزو تکامل يافته ترين و پيچيده ترين انواع ذائقه آدميزاد در جهان است و حيف است به اندازه فرزندان و وام داران خودش شناخته نشود.
باز هم بايد به آقاي دريا بندري اقتدا کنم که در آغاز کتابش به بحث ماجراجويي ذائقه ميپردازد و مي گويد که بعضي ها ذائقه ماجراجو دارند و مي پذيرند که همه غذاها نبايد مزه غذاي خانه خاله را بدهد.
نکته ديگر اينکه گوشت و غذاي بسيار پخته مشخصه آشپزي ايراني است که به تدريج اين مشخصه دارد تعديل مي شود .در عوض گوشت نيمه پخته و انواع آن از مشخصه هاي بارز آشپزي فرانسوي است. صيفي جات پخار پز را هم اول بار چيني ها باب کردند.پس مي بينيد که قصد برتري دادن هيچ کدام از اين مکاتب نيست. ذائقه را بايد پرورش داد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Wednesday, August 27th, 2003
يکي از آن چيزهايي که آدم در اين آمريکاي شمالي بايد مراقب باشد از دستش ندهد ذائقه است. متاسفانه همه دنيا نمي دانند که ما ايراني ها ملت خوش سليقه اي در خورد و خوراک هستيم. به نظر جناب دريابندري در کتاب مستطاب آشپزي که قطعا برگرفته از منابع موثق است مکاتب آشپزي از سه مکتب اصلي قديمي ريشه مي گيرند که اين سه مکتب ،مادر همه آش هايي هستند که در عمرتان خورده ايد. آشپزي رومي که گل سرسبدش آشپزي فرانسوي است، آشپزي ايراني که مشهورترين فرزندش آشپزي هندي است و دست آخر آشپزي چيني که فراگيرترين آشپزي جهان امروز است. پس اين طور که پيداست حسابي صاحب سبکيم.
اما در آمريکاي شمالي اولين چيزي که بي سروصدا مهاجر ايراني را تهديد ميکند از دست دادن ذائقه است. تنوع مزه و طعم و بو در اين سرزمين به گستردگي سرزمين مادري خودمان نيست.براي اين مردم سبزي معطر چيز لوکسي است. از طعم تلخ به شدت فراري اند و به همين دليل برخلاف اروپايي ها علاقه اي به قهوه تلخ يا شکلات تلخ ندارند. حتي طعم سس خردل که اصولا بايد کمي تلخ باشد در اينجاشيرين است. همه چيز شيرين است.سس گوجه فرنگي ، قهوه معمولي، سس مايونز (که البته من هرگز استفاده نميکنم چون به نظرم خيانت به بشريت است)،نان معمولي همگي به شيريني تمايل دارند.اگر مراقب نباشي بعد از مدتي شيريني پسندي بر ذائقه ات حاکم مي شود و ازآنجايي که اصولا پيدا کردن چاشني يا خوراکي با مزه ترش (که ما ايراني ها زياد داريم) در اينجا تقريبا محال است ممکن است به زودي تحملت را نسبت به طعم ترش يا تلخ ازدست بدهي. يکي از دوستان تعريف ميکند که همکار کانادايي اش از اينکه او ليموترش را با پوست گاز ميزند حالت چندش بهش دست ميدهد و نميتواند تصور کند که کسي چيز به اين ترشي بخورد.
شايد يکي از دلايل رونق سفره خانه هاي ايتاليايي و هندي اين است که طعمي با رنگ و بو عرضه ميکنند.سفره خانههاي ايراني هم البته کم نيستند ولي در منطقه محدودي واقع شدهاند و به اندازه همتايان ايتاليايي و هندي و چيني و ژاپني فراگير نيستند. ياد آن روزنامه نگار آمريکايي افتادم که درآمريکا به يک مهماني ايراني رفته بودو در جايي نوشته بود: اگر جرج بوش مي دانست ته ديگ چيست و چقدر خوشمزه است هرگز ايران را درمحور شرارت قرار نمي داد ! آخ که اگر اين ملت مي دانستند کوفته شويد باقالي که وسطش آلوبرقاني و گردو و پياز داغ بگذاري چقدر از سوشي يا اسپاگتي با سالاد سزار خوشمزه تر است!!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 26th, 2003
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 26th, 2003
يک گنج پيدا کردم.اين صفحه الان مدتهاست روي وب است و من ازش بي خبرم. الهي هر کس قبلا اين صفحه را ديده و به من نگفته يک جوش گنده روي دماغش سبزشود! نامزدهاي مسابقه موسيقي جهان بي بي سي درسال ۲۰۰۳ .دنياي صوت و نوا از ملتهاي مختلف جهان.در منطقه خاورميانه موسيقي کيوان کلهربعد از سميرا سعيد مصري در جاي دوم قرار گرفته.همه اينها روي يک سي دي هم ضبط شده اند اگر خواستيد براي خودتان داشته باشيد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Monday, August 25th, 2003
آبستني مد روز آمريکاست.
چنان ازانفجار جمعيت و اوضاع نابسامان اقتصادي ترسيدهايم که در چشممان آبستني مثال کفر مطلق است.
اما اينجا در آمريکاي شمالي آبستني مد روز است.
ستارگان سينما يکي پس از ديگري آبستن ميشوند و با افتخار شکم هاي قلنبه اشان را در مراسم اسکار و امي و روي هر فرش سرخ ديگري به نمايش ميگذارند. مديست ها براي طراحي لباس هاي شب مخصوص بانوان آبستن مسابقه گذاشته اند و مشاهيرآبستن تازگي ها سعي مي کنند يک ژست جديد براي بغل کردن شکمشان در مقابل دوربين عکاس ها پيدا کنند.لباس هاي مادران باردار برخلاف سالهاي گذشته سعي در پنهان کردن بارداري مادر ندارد. تنگ و چسبان است و تمهيداتي در آنها به کار رفته که ظاهر لباس فرقي با لباس هاي زنان ديگر ندارد.از جنس کشباف و الياف کششي فراوان در اين لباس ها به کار مي رود و همه چيز مهيا شده که مادر از وضعيت جديد اندامش احساس رضايت کند .
تا آنجاکه يادم مي آيد تب مادرانگي ستارگان هاليوود با اولين بارداري مادونا شروع شد .وقتي که افسانه دختر پولکي هاليوود رنگ باخت و بدل به مادر مجرد شد. بعد ازآن جودي فاستر بود که با لقاح مصنوعي باردار شد و به رسانه ها اعلام کردکه به اين زودي به انظار عمومي برنميگردد و ميخواهد بچه اش رابزرگ کند. آن وقت رج و قطار ستارگاني آمدند که بارداري اشان نقل محفل رسانه هاي عامهپسند شد. کيت وينسلت ستاره تايتاينک، لايستا کاستا مانکن مشهور فرانسوي، سيندي کرافورد سوپرمدل آمريکايي و اين اواخر کاترين زتا جونز که با آن لباس نامناسبش در شب اسکار دست کمي از صغراخانم عيال حاج آقا نداشت.به اينها اضافه کنيد کيت هودسن و نيز بروک شيلز که با آبستني در آستانه چهل سالگي بار ديگر بر سرزبان ها افتاده.اين مادران زيبارو معمولا چند ماه بعد از زايمان به مدد مربي بدن سازي و متخصص تغذيه و هزار معجون مختلف برميگردند سر سايز اولشان.سرمايه کار و زندگي اين جور مادرها فيزيک بدنشان است پس طبيعي است که گاه تا روزي هشت ساعت وقت صرف بازگشت به اندام قبلي کنند.
برخلاف تصور بعضي ازما ،هر اتفاقي در مد از فلسفه و منطق مشخصي پيروي مي کند.رسانه هاي عامه پسند،کارخانه هاي توليد فرهنگ هاليوود و طراح ها و فيلمنامه نويس ها بعد اززنان کونگ فو کارو زنان کت و شلوار پوش پليس حالا به مادرانگي رو آورده اند. به مادرانگي به شيوهاي تقريبا مقدس گونه نگاه مي شود.راستش هنوز از دليل اين رويکرد سر در نياورده ام. اما از رفتارآکنده از اعتماد به نفس زنان آبستني که در کوچه و خيابان مي بينم خوشم مي آيد.آبستني در اين سرزمين يک وضعيت طبيعي و محترم براي زن شمرده ميشود.کسي نگاه شماتت بار يا از سر دلسوزي وترحم نثارشان نميکند. و اين بسيار خوشايند است.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Sunday, August 24th, 2003
همان ماه اول که رسيدم کسي پرسيد تورنتو چطور است؟گفتم يک ده بزرگ که دانشگاه و اينترنت و بازارهاي بزرگ دارد.
دقايق طولاني نوازنده گوشه مترو را ميپايم.همه عجله دارند پس چه کسي دلمشغول نتهاي جاري در هواست.زمستان که بيايد اين نتها چقدر دراين راهروهاي زيرزميني که شبيه موش کورمان مي کند ميارزد.نوازنده باز هم مي آيد؟ چرا کسي سکهاي به پايش نمي ريزد؟ چرا بعضي ها بروبر نگاهش ميکنند مگر چيز عجيبي ديدهاند؟ نوازنده باقد بلند و ريش و سبيل بورش آوازهاي اجداد ايرلنديش را سر داده .در ايستگاه فينچ کله ها همه سياهاندو چشم ها بادامي.نوازنده يک خورده اشتباهي آمده.شايد يک ايستگاه ديگر اين قدر غريبه نبود.شايد کويين.شايد دانداس.چرا نميگذارند اينهاهر ايستگاهي دوست دارند اتراق کنند؟ اختلاط فرهنگي بايد رعايت شود؟
در راه بازگشت ايرلندي رفته ،پيرمرد يوناني با سنتورش جاشو گرفته.جعبه ساز او هم از سکه خالي است.حالا فهميدي چرا مي گويم تورنتو يک ده بزرگ است؟
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Saturday, August 23rd, 2003
به من بگوييد بوي نان داغ تازه شما رابه ياد چه مياندازد؟ به ياد گناه ازلي نمي افتيد؟
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Saturday, August 23rd, 2003
با ليلا داونز آشنا شدم.همان بانويي که صدايش را در جاي جاي فيلم فريدا هم مي شود شنيد.نغمه هاي غمگنانه بالهجه مکزيکي .ليلا تاکنون سه آلبوم منتشر کرده و بعد از موفقيت فيلم فريدا جهان انگليسي زبان هم مشتاق صداي او شده آنچنان که بي بي سي براي بهترين موسيقي زنان در سال ۲۰۰۳ او راکانديد کرده است.اگر به سايت رسمي اش سر بزنيد هم يک طراحي زيبا براي وبسايت يک هنرمندميبينيد و هم ميتوانيد به قسمت هايي از ترانههايش گوش کنيد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Thursday, August 21st, 2003
يک نگاه به برنامه فوق ليسانس ادبيات تطبيقي دانشگاه مونرال بيندازيد.آّه از نهاد آدم بلند مي شود.هر چه کلمه قلنبه سلنبه در دهه گذشته از زبان بابک احمدي و توابع شنيده ايد در اين برنامه هست.منتها احتمالا دست اول و بي واسطه و دم نبريده.دانشگاه مونرال يکي از معتبرترين گروه هاي ادبيات فرانسه و تطبيقي کشورهاي فرانسه زبان را دارد.
يک نگاه به اين برنامه بيندازيد اگر محتوايش هم به پرو پيماني برنامه اش باشد خيلي کارش درست است. جلزوولز آدم در ميآید.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Wednesday, August 20th, 2003
يادتان مي آيد يکبار درباره راديوي سوم سي بي سي نوشتم؟ روال اين راديو اين است که هر هفته در مورد يک موضوع که معمولاهم مرتبط به جوانان است يک پرونده درست ميکند. يک جور هفته نامه.انصافا هم مطالب و عکس ها و موسيقي خوبي دارد.حال اين راديو قصد دارد درباره وبلاگ هاي فارسي برنامه درست کند.دست بلند کنيد و خودتان را به دنيا نشان بدهيد.شرح مفصلش در وبلاگ حسين درخشان هست.حتي اگر از درخشان خوشتان نمي آيد به هرحال اين امکاني است که وجود دارد و بايد استفاده کرد.بسم الله.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 19th, 2003
من يک سوال دارم: اگر آدم انتظار داشته باشدکه طرفش گاهي وقتها نازشو بکشد آن وقت ديگر فمينيست خوبي نيست ؟ يعني به نظر شما ناز و نازکشي با فمينيسم تعارض دارد؟
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 19th, 2003
فکرشو بکن تو را خدا! خانومه اسم سگشو گذاشته :شوپن!!!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 19th, 2003
بالخره مجله زنان آمد روي وب.هميشه عاشق گزارش هاي خوب اين مجله بودم.چه آن زمان که نازنين شاه رکني بيشتر گزارش ها را مي نوشت و چه حالا که زنان در عرصه گزارش نويسي در مطبوعات ايران تقريبا يکه تاز شده اند.اين هم نمونه اي از آن گزارش هاي خوب. درباره تن فروشي دختران ايراني در دوبي.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Monday, August 18th, 2003
آذر همسايه من است و کوچه بالايي مي نشيند(دلتان بسوزد).آذر از سفر برگشته و در آينه پديدار .
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Saturday, August 16th, 2003
يک دوستي تذکر داد که بايد به انضباط رانندگي و وضعيت خيابان ها هنگام برق رفتگي بيشتر و دقيق تر اشاره مي کردم. راستش حق با ايشان است .در تمام مدتي که چراغ هاي راهنمايي کار نمي کردو گروهي داوطلبانه و بدون هيچ موافقت قبلي نقش پليس راهنمايي را بازي مي کردند انضباط و هماهنگي عمومي ديدني بود.هيچ کس بوق نمي زد.کسي بي تابي نکرد.همه از راهنما پيروي مي کردند و بلافاصله قاعده جديد را پذيرفتند.اينکه به جاي چراغ راهنمايي به دستهاي راهنماي داوطلب نگاه کنند.اينکه با اين فشار جمعيت و ترافيک سنگين چهارراه ها را با هجوم بيجا نبندند.قضيه فقط قانون پذيري يا اعتقاد به قانون در وقت هرج ومرج نيست. اينکه حتي وقتي امکان بي قانوني پيش مي آيد اکثريت به اين مرحله از پرورش فکري رسيده اند که هماهنگي وقانون پذيري بهترين راه نجات همه از وضعيت است.ولو اينکه نماد اين قانون از چراغ راهنمايي به يک آدم داوطلب تغيير کرده باشد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Friday, August 15th, 2003
و اين همه گزارش ويژه من از بي برقي درآمريکاي شمال شرقي:
درست ۲۴ ساعت از شروع بي برقي گذشته.۱۴ ساعت بعد از خاموشي مناطق مرکزي شهر تورنتو دوباره برق ناک شدند.ولي هنوز شهرهاي اطراف برق ندارند. يکي دوساعت بعد از خانه زدم بيرون .البته مجبور شدم از پله هاي ۳۰ طبقه بيايم پايين.وقتي به خيابان يانگ رسيدم تازه فهميدم قضيه اصلا شوخي نيست. مترو از کار افتاده در نتيجه جمعيت انبوهي در پياده روها روان شده اند.چراغ هاي راهنمايي و رانندگي از کار افتاده بود و گروهي نقش موقت افسر راهنمايي را بازي ميکردند.براي بعضي موقعيت در مجموع خنده دار بود و خونسردانه به تماشاي آشفتگي خيابان نشسته بودند. هنوز ساعات اوليه است و کسي چندان آشفته نيست .مردم گرمشان است و از کنار هر بقالي که ميگذرند يک بطري آب مي خرند.به زودي صف طويلي از منتظران اتوبوس و تاکسي تشکيل مي دهد و هيچ کدام پاسخگوي جمعيت نيست. بانوي جاافتاده اما هنوز دلربايي از مرسدس بنز سياه کوپه روبازش پياده مي شود و خطاب به جمعيت مي گويد :کسي سواري نمي خواهد؟.مرسدس بنز به آني پر مي شود.بقيه راننده ها به تبع او مي ايستند که پياده ها را سوار کنند.حالا قانون ها يکي يکي شکسته مي شود. يکي دو تا وانت مي رسند و مردم مي ريزند پشت وانت.
تمام فروشگاه هاي بزرگ زنجيره اي که گردش مالي اشان وابسته به کارتهاي اعتباري است تعطيلند.همين طور ابزار هاي کنترلشان.فقط بقالي هاي کوچک کاسبي پر رونقي دارند.ترازوهايشان از کار افتاده و حتي موز را دانه اي مي فروشند.کارتهاي اعتباري مفت نمي ارزد.دستگاه هاي خودکار پرداخت پول از کار افتاده اندو فقط پول نقد موجود درجيب به کار مي آيد.مردم دنبال راديو باتري دار و چراغ قوه مي گردند.شمع هاي خوشگل تزييناتي روي ميز تک و توک کافه هايي که باز هستند خودنمايي ميکند.يواش يواش هوا تاريک مي شود.و خيابان يانگ را سياهي و سکوت مي گيرد.آنها که هنوز درخيابان مانده اند سعي دارند خودشان را به خانه برسانند.سياهي خيابان احساس ناامني را بيشتر تلقين مي کند.از پايين مي شود نورشمع ها را بر فراز ايوان ها ديد که سوسو مي زند.وقتي از پله هاي ۳۰ طبقه بالا مي
آيم ديگر نفس برايم نمانده است.تا نفسم جا بيايد يادم مي افتد که در اين ارتفاع آب نيست چون پمپ هاي فشار آب از کار افتاده اند. بيخيال آب ميشوم هرچند که مي بينم همسايه ها کتري و بطري آب کرده اند تا اين بالا هن هن کنان مي آورند.شممعي روشن مي کنم و در سايه شمع بعد از مدتها مي روم سراغ کتاب شعر.نه صداي خنک کننده هست.نه کامپيوتر و نه تلويزيون.مردم درغيبت برق و اجاق برقي بساط باربکيو راه انداخته اند.منظره پشت پنجره بر خلاف شبهاي ديگر اصلا نوراني نيست. در عوض براي اولين بار مهتاب را تابيده بر سقف خانه همسايگان زيارت مي کنم.
امروز همچنان شهر به حال نيمه تعطيل است .مردم جلوي بانک ها صف کشيده اند و رقم هاي درشت از حسابشان خارج مي کنند. تقريبا همه جا تعطيل است.
رختشوي خانه ساختمان را تعطيل کرده اند و مدام التماس ميکنند که از اجاق برقي و وسايل غير ضروري برقي استفاده نکنيد.جلوي پمپ هاي بنزين هم صف است چون بسياري از پمپ ها کار نمي کنند.
رمان کوري ساراماگو را خوانده ايد؟ اين اوضاع منو ياد آن مي اندازد.اوضاع اصلا بد نيست فقط ديگر آمريکاي شمالي نيست.زياد فرقي با تهران ندارد.هر چند که اگر چنين ضايعهاي براي تهران اتفاق افتاده بود بعيد مي دانم به اين سرعت ترميم مي شد.
القصه قسمت جالبش اين است که روند پيوسته و بايسته زندگي خاموش آمريکايي ناگهان با يک وضعيت پيش بيني نشده مواجه شده و گويا ملت خيلي هم بدشان نيامده از اين وقفه.البته فعلا .
روح مرحوم اديسون شاد!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Thursday, August 14th, 2003
چگونه بعضي ها از وبلاگ پول در مي آورند!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 12th, 2003
با اين دوست پسررسمي ام يک عادت مشترک داريم.بعضي شبهاي ديروقت خودمان را عمدا در خيابان ها گم وگور مي کنيم تا ببينيم از کجا سردر مي آوريم. هفته پيش از محله ايتاليايي ها سر در آورديم .يک کتابفروشي کشف کرديم ک قفسه کتابهاي نظريه ادبي و نقدش محشر بود .کتابهاي دست دوم ولي در واقع نو به نصف قيمت.مثل قحطي زدهها کتاب بازي کرديم تا محترمانه آمدند بيرونمان کردند مي خواستند تعطيل کنند .ما هم چپيديم توي مغازه مطبوعاتي روبرو .صاحب مغازه يک تصنيف خوبي گذاشته بود،گوش مي کرد. ازش پرسيدم اين چيست رفت يک مجله آورد که هر شماره همراهش يک سي دي منتشر مي کند.ظاهرا مجله معروفي هم هست.شماره سپتامبرش را خريديم .سي دي ترکيبي است از موسيقي گروههاي مختلف در نقاط مختلف جهان. لابه لاي ترانه هاي اين ماه يک ترانه هم از هالهست.يک خورده نامانوس است که آدم *باز هواي وطنم* رادرمايه هاي نعره هاي راک بشنود ولي بد هم نبود.
خلاصه شب عزيزي بود.دو سه تاکشف اساسي کرديم.چسبيد.قبلا از دوستاني که قبل از ماهمه اين کشفيات را کرده بودند بابت يک مقدار تازه به دوران رسيدگي معذرت مي خواهم.راستي کسي منتخب مقالات و گزيده رمان هاي امبرتو اکو را به ۱۸ دلار ناقابل کانادايي نمي خواهد؟يک کتاب توپي بود!حيف که من خيلي اکوخوان نيستم ولي براي اهلش خوب چيزي بود.
چرا نثر اين يادداشت مثل نسل سومي ها شد؟!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 12th, 2003
يک خورده سرم شلوغ است.يک کاري مي خواهم بکنم که اگر بشودپوستم کنده است ولي خوب است.عجالتا اين چند فرقه لينک را داشته باشيد تا بعد.
من معمولا به اين دو تاراديو گوش مي دهم. راديو سوم سي بي سي امسال بهترين راديوي وبي شناخته شد .اين طراحي سايتش منو کشته. و اين يکي هم يک راديو خوب براي کساني که مي خواهند با موسيقي غربي آشنا شوند.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Friday, August 8th, 2003
امروز در ايران روز ملي خبرنگار است .از ساعت چهار بعد از ظهر به وقت تهران روزنامه نگاران در محل انجمن صنفي تحصن مي کنند. آيا فردا روزنامه ها سفيد منتشر مي شوند؟
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Wednesday, August 6th, 2003
اين هم سايت گفتگو که به همت آذر نفيسي راه اندازي شده است.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Wednesday, August 6th, 2003
آگهي هاي تبليغاتي تلويزيوني تا حدود زيادي بازتاب روحيات مردم معمولي يک جامعه اند با آرزوهايشان و دل خوشي هاشان و زمينه توجهاتشان. مثلا تفاوت سبک زندگي آلماني ها و ايتاليايي با توجه به شبکه هاي تلويزيوني متعددشان بر روي ماهواره چشمگيراست. تلويزيون هاي ايتاليايي انباشته از شکلات و پنير و تلويزيون هاي آلماني از مواد شوينده و پاک کننده کف آلود است.
از تبليغات تلويزيوني در کانادا مي توان اين طور برداشت کرد که تصوير يک پدر کامل در اين سرزمين عاقله مردي است که شکم نسبتا برآمدهاي هم دارد و پيش بند بسته و دارد کنار منقل همبرگرو راسته گوساله کباب ميکند. باربکيوي تابستاني در حياط خانه تصوير ايده آل زندگي خانوادگي کانادايي است که تبليغات تلويزيوني بر محور آنها سوار شده.هر فروشگاه بزرگي سعي ميکند محصولاتش را يک جوري مرتبط با يک مهماني خانوادگي و باربکيو در حياط پشتي به نمايش بگذارد. انواع چاشني ها و سس ها و همبرگرهاي آماده در مهماني هاي خانوادگي خود نمايي ميکنند.در مجموع فضاي حاکم بر آگهيهاي کانادايي به شدت خانوادگي است.اين فضاي خانوادگي را تنها آگهي هاي رنگ مو ،آدامس و چيزهايي از اين دست که محصولات بين الملي و معمولا غير کانادايي هستند بر هم مي زند.در مورد آگهي هاي اتومبيل معمولا مناسبت اتومبيل با جنگل پيمايي و کمپينگ خانوادگي در کنار رودخانه بيشتر مورد توجه قرار ميگيرد تا مثلا سرعت آن.(چيزي که يادم است در آگهي هاي ايتاليايي حرف اول را ميزد.)
البته همه اينها برداشتهاي کلي است و قطعيت ندارد. ماهم در ايران معمولا ماجراي کباب و کباب پزي رايک تخصص پدرانه مي دانيم.چرا هيچ وقت تو آگهي هايمان يک باباي سبيلو کنار منقل کباب نداريم؟ فکر نميکنم آگهي سازان ملاحظه آن ملتي را بکنند که سالهاست دستشان به گوشت نمي رسد.شايد هم منقل کباب ديگر شيک نيست!
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Wednesday, August 6th, 2003
تقسيم بندي وبلاگ ها به سبک سروش.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 5th, 2003
در اين فاصله که برگردم پايين توي رختشوي خانه و لباس ها رابيارم ياد خانه دوستمان در مونرال افتادم که گفتم قديمي بود و چه و چه وچه.
خانه دوستمان يک چيز باحال ديگر هم داشت که من دلم برايش تنگ شده بود: بند رخت.
ايوان پشتي خانه از اين بند رختهاي متحرک ايتاليايي داشت که از ديوار خانه به نمي دانم کجا بند بود.معلوم شد تابستان ها يکي از مشاغل خوش درآمد در مونرال نصب بند رخت متحرک در خانه هاي حياط دار است.از اين بندرختها که يک قرقره دارد و بند روي قرقره مي چرخد به جاي اينکه آدم جلوي بند رخت ورجه ورجه کند.اگر بند رخت نباشد آدم چطوري باد را ببيند!
هنوز خانه باغ خاقاني مي نشستيم و هنوز مدرسه نمي رفتم که شعر علي کوچکه فروغ را برايم خواندند(مامان بود يا بابا ؟)و از اين شعر چند تا چيز يادم ماند.از آن چيزها که درحافظه کودکي حک ميشوندو احتمالا دم مرگ هم سراغ آدم مي آيند. برگ گل لاله عباسي. ماهي پولک دوزي شده.لباس ها که روي بند رخت به تن هم دست ميکشيدند.و لواشک آلو.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Tuesday, August 5th, 2003
مدت کوتاهي در اوايل انتشار روزنامه نشاط يک ستون خيلي خوب داشتيم که مسايل علمي اجتماعي را به زبان پاکيزه و جذابي از يک زاويه متفاوت بازگو مي کرد. آن ستون جزو وزين ترين ستون هاي روزنامه نشاط بود و نويسنده اش آقاي همايون خيري بود.ايشان اکنون دراستراليا گويا به کار تحقيق و پژوهش مشغولند و وبلاگشان نام بامسمايي هم دارد.
و يک تهراني ديگر هم از تورنتو مي نويسد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »
Monday, August 4th, 2003
جنگلهاي آلبرتا هنوز دارند مي سوزند.مردم زيادي بي خانمان شده اند.هرچه از زارو زندگي داشته اند را گذاشته اند عقب ماشين و گريخته اند.چند روز پيش در لينكداني حسين درخشان كه نمي دانم به چه دليل بيهوده اي در ايران بسته شده مطلبي بود درباره ملت كانادا كه گويا از ديد همسايه جنوبي يك پا هيپي شده. ياغي و خو دمختار.گوش به حرف برادر بزرگتر نمي دهد. در جنگ شركت نمي كند. همجنس گراهاش همين جور چپ و راست ازدواج مي كنند تازه قرار است راست راست تو خيابان راه برود و علف هم بكشد.
اگر بخواهيم از اين تحليل هاي خلق الساعه كنم بايد بگويم اوضاع كانادا نسبت به آمريكا يك خورده شبيه مملكت خودمان شده. يك داداش بزرگه هست كه احترامش واجب است چون اگر يك هو غضب كند و از داداش كوچكه گوشت گوساله و چوب و سيب زميني نخرد اوضاع حسابي به هم مي ريزد. چون دادا ش بزرگه ۲۵۰ ميليون جمعيت دارد و داداش كوچكه فقط يك خورده از ۲۵ ميليون بيشتر.
اين است كه داداش كوچكه يكي به نعل مي زند يكي به ميخ و الا آخر.
مقاله خوبي است. لينكداني حسين هم خوب است .كاري با محتواي سايتش ندارم ولي لينكداني اش خوب است و فكر ميكنم بستن سايت هاي شخصي يعني حذف صورت مسئله كه الزاما به معناي حذف اصل مسئله نيست. خوب است كه داريم مي بينيم كه در جهان آينده هيچ مرزي و قيدي جز اخلاق وجود ندارد.
زندگی دوگانه اینانا | No حواشی »