بایگانی October, 2005

از یاد مبر

Thursday, October 27th, 2005

از یاد نمی برم که امروز آن هول هولناک ده ساله شد.از یاد نمی برم که ده سال پیش چنین روزهایی آقای میرعلایی در کوچه ها گم شد.از یاد نمی برم. از یاد نخواهم برد. روزی کسی باید به هول عظیم ما پاسخ دهد.از یاد نمی برم.

Friday, October 21st, 2005

انگار کنید نارنج این را به مناسبت همین روزها که من سی و سه ساله شده ام نوشته است.
سی و سه سالگی عزیز.سی و سالگی گس. سی و سه سالگی که مثل یک به خوشبو و سفت و کرک دار است و مثل یک اناررسیده ترک خورده آماده شکافتن.
به من چه که بعضی فمینیست ها خوش ندارند.
من این سی و سه سالگی اناری ام را دوست دارم.

Thursday, October 20th, 2005

این نوشته سید خوابگرد را درباره وقاحت خبرنگاران بیسواد حوزه ادب و هنر بخوانید.
درد این معضل برای کسانی که خودشان را همکار این گروه آدمها می دانند دوچندان است. آبروی حرفه ایست که زیر سوال می رود. بدتر از آن اینکه کسی انگار خیالش هم نیست که بازسازی اعتبار و اعتماد از دست رفته این حرفه چقدر سخت و پرهزینه است. سید می گوید از عمومی شدن وقاحت است . فکر میکنم از فراگیرشدن بی خیالی هم باشد.

گزارش رنگ های پاییزی اداره هواشناسی

Saturday, October 8th, 2005

پارسال و پیارسال هم پیوند گزارش رنگ سایت ودرنت ورک رااینجا گذاشتم.( این از آن جمله ها ست که که اگر پدرمن بخواند چپ چپ نگاهم می کند که یعنی چی این جمله که نوشتی؟)این هم گزارش امسال.
سالها پیش وقتی منوچهر شیبانی شاعرو نقاش و فیلمساز زنده بود و تابلوهای آبرنگش را از پاییز تورنتو آورده بود و نشانمان می داد با حیرت به خودمان می گفتیم : حتما منوچهر اغراق کرده مگر می شود پاییز این همه سرخ باشد؟
. من از نقاشی چیززیادی سرم نمی شود اما هنوز در این سه سال هر چه چشم انداخته ام که ببینم نقاشان کانادایی این سرخی را چطور اسیرقاب کرده اند می بینم باز منوچهرشیبانی یک جور دیگری این سرخی را دیده است.شادمانه . پرشعف.بازیگوشانه.
حالا من اینجام و سه سال است که تعطیلات روز شکرگزاری می رویم به تماشای پاییز سرخ انتاریو.بهترین نقطه ماسکوکاست.سرزمین خودمان هم زیبایی فراوان دارد اما به قول پدرم این سرخپوست ها هم قرن ها در چه آرامش و طبیعت مهربانی زندگی می کرده اند ها !..

مادام بواری درون

Wednesday, October 5th, 2005

کم کم دارم می فهمم چرا زنها نسبت به مردهای مهربان ملغمه ای از توجه و تنفر را تجربه می کنند. چرا مرد های مهربان جذاب نیستند و در عین حال اجتناب ناپذیرند.
برای اینکه آدم در کنارشان احساس مادام بواری بودن می کند. فلوبر پدرسوخته دو قرن پیش این را می دانست ولی ما زنهای عصر جدید خیلی مطمئن هستیم که مادام بواری نیستیم. وقتی مادام بواری درونمان را کشف میکنیم… خیلی خوب: وقتی مادام بواری درونم را کشف میکنم دلخور می شوم. باید یادم باشد تقصیر مرد مهربان نیست. تقصیر مادام بواری قرن بیست و یک است که هنوز تکلیفش با خودش یکسره نیست.

روزی برای شادی

Tuesday, October 4th, 2005

همین هفته پیش بود که شایان ازم پرسید: تو کی خوشحال میشی؟ شاید امروز بهش بگویم امروز. مریم عابدی از اعدام رهید. ما این زن را نجات دادیم. شادی ام بیشتر از این که ما این کاررا کردیم.حوصله ام سررفته بود از نتوانستن .گمانم سیبیل طلا باید سور بدهد.