بایگانی January, 2006

Wednesday, January 25th, 2006

داغ و تازه از پاریس . جان گالیانو مجموعه بهار 2006 خانه دیور را تقدیم می کند به : شیفتگان مارکی دوساد وگیوتین و خون و شکنجه و خشونت خیابانی.

Thursday, January 19th, 2006

گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس گفته است که کتابهای دوران مسجد جامعی مسئله دارند. خوابگرد این خبر را تحلیل کرده است. خدا به خیر کند!

چرا هنوز هم رمان آمریکای لاتین می خوانم

Wednesday, January 18th, 2006

این خانم میشل باشلت که در شیلی به ریاست جمهوری رسیده است فرزند یکی از قربانیان حکومت پینوشه بوده است. تبعیدی بوده است به اروپا و درهمانجا هم درس خوانده است. سه فرزند دارد که یکی از آنها از مردی است که هرگز با او ازدواج نکرده است. اکنون هم شوهری ندارد و یکه مادر است. به قول باربارا والترز خبرنگار آمریکایی چنین زنی عمرا اگر می توانست در کشوری چون ایالات متحده آمریکا رییس جمهور شود.
از این هم بامزه تر روز یکشنبه زنها و مردها در شیلی جداگانه و در محل های رایی گیری مجزا به پای صندوق های رای رفتند که مبادا زنها تحت نفوذ مردانشان قرار بگیرند.این قسمتش را ،TV5 گفت .
حالا فهمیدید چرا هنوز رمان آمریکای لاتین می خوانم؟

Sunday, January 15th, 2006

رادیوی سه بی بی سی نامزدهای موسیقی جهانش را در سال2006 اعلام کرده است. گوش کنید و برای انتخاب محبوب ترین ها رای دهید.

اعتراف

Thursday, January 12th, 2006

باید یک اعتراف دردناک بکنم.
نوشتن یک متن جدی و منظم و هدفمند و تحویل آن در سر زمان مقرر مثل کاری که همیشه در روزنامه می کردیم برایم بسیار مشکل شده است.
لحن خودمانی و غیر جدی وبلاگ همه جا خودش را نشان می دهد. جان کندم که این دو ساله مقاله نویسی به زبان فرانسه را یاد بگیرم. حالا فارسی هم دارد یادم می رود. تازه در همان فرانسه نوشتن هم هنوز پخی نشده ام.
یک زمانی یک جایی کار می کردم که یک تحصیل دار داشت که جوانی اهل قم بود: تکیه کلامش این بود: ای بدبختی!

Thursday, January 12th, 2006

این دو نوشته از خورشید خانم و ژرفا را بخوانید. به خدا خیلی راست است! من هم هنوز و دقیقا حال صنم را دارم.

یک گزارش غیررسمی از حواشی یک جلسه رسمی

Tuesday, January 10th, 2006

یکشنبه ای که گذشت گروهی از ایرانیان تورنتو با نمایندگان چهار حزب اصلی فعال در صحنه سیاست کانادا دیدار کردند. همین جا بغل گوش ما در اتاق شورای شهر شهرداری نورت یورک. من از اول جلسه نبودم و به سه ربع آخرش رسیدم در نیتجه نمی توانم دقیقا بگویم آنجا چه گذشت .احتمالا خبر مفصلش را در شهروند خواهید خواند . برای من این جور وقتها حواشی معمولا جذاب تراز متن اصلی اند.
جمعیتی که آمده بود حرفهای محافظه کارها و لیبرال ها و نو دموکرات ها و سبزها را بشنود واقعا قابل توجه بود. گمانم دست کم سیصد نفری بودند. علی داد مافی نظام رییس جلسه بود که انصافا هم شیک و مقبول اداره کرد.(خدا می داند این کامونیتی ایرانی تورنتو چند تا شومن بلفطره دارد!).
مردم صف بسته بودند و به نوبت سوال می کردند و کاندیداهای هر حزب در وقت تعیین شده پاسخ می داد. نماینده لیبرال ها غایب بود و تنها نیم ساعت آخر جلسه سر رسید. به بسیاری از کسانی که در صف ایستاده بودند نوبت پرسش نرسید و همین موجب رنجش پرسشگری شد که خواسته بود راجع به دیپلماسی کانادا در صورت پیروزی هر حزب و اینکه آیا آنها در صورت پیروزی از حمله آمریکا به ایران حمایت می کنند یا نه بپرسد و نیز به اینکه چرا نماینده لیبرالها دیر آمده . به نظر این پرسشگر که گمانم خودش به زودی در شهروند در این باره گزارش مفصلی بنویسد مسئله سیاست خارجی کانادا از سوالات مربوط به ویزای مهاجرت و اینکه ویزای اسپانسرشیپ پدرو مادرها با تاخیر حاضر می شود مهم تر است . اینها چیزهایی بود که وقتی از جلسه بیرونش آوردند با فریاد و دلخوری بر زبان می آورد. من توی سالن نبودم وقتی که صدای اعتراض او بلند شده بود ولی به نقل از فرنگوپولیس گویا فریاد های ننگ بر تو نثار مجری برنامه کرده بوده است. ایشان به ریاست جلسه هم معترض بود و معتقد بود که ایشان معلوم نیست چکاره است که رییس تشریفاتی جلسه ( منوچهر میثاقی رییس انجمن ایرانیان ) شده است و اینها باید بدانند که ایرانیها همه مهندس و دکترو بیزنس من نیستند و راننده تاکسی ها و پیتزا دلیوری ها هم جزو این کامونیتی هستند .
کاندیداهای احزاب هر کدام بیشترین انرژی را صرف این کرد که جمعیت را قانع کند برنامه های بهتری برای حمایت از مهاجران دارد. نماینده حزب محافظه کار که نمایش حضورشان از بقیه بهتر بود انگشت گذاشته بود روی مسئله پزشکان مهاجر که به سادگی جذب سیستم پزشکی نمی شوند و قول هایی می داد که به این مسئله توجه جدی خواهند کرد و راهکارهایی برایش دارند. نماینده ان دی پی که نمی توانست در فرصت های چند دقیقه ای حرفهایش را جمع و جور کند و آشکارا هیجان زده بود خانم سیاهپوستی بود که روی مسئله حضور اقلیت ها و سیاه پوست ها در حزب خودش تاکید کرد و اینکه نو دموکرات آغوش بازی برای پذیرش تازه کانادایی ها در حزب خودش دارد. لباس سبزسیدی خانمی که از طرف حزب سبزها حرف می زد بد جوری توی ذوق می زد . یک نفر باید به این خانم مشاوره می داد که ایرانیها به این جور نمایش های کلیشه ای حساسیت تاریخی دارند ( مثل حساسیتی که نسبت به خانواده رنگ های سبز خاکی معروف به پاسداری وجود دارد).
محافظه کارها با آن قد های درازشان و نیز سبزها اولین گروه هایی بودند که بعد از پایان جلسه محل را به سرعت ترک کردند. نماینده لیبرالها که گویا دوستان ایرانی زیاد داشت تا یک ساعتی بعد از پایان جلسه مانده بود و با اهالی گپ می زد.
نکته اخلاقی : ایرانی ها به هرچه بی خیال باشند به سیاست بی خیال نیستند!
نکته کنکوری مهم : بهمن کلباسی غایب بود!

Saturday, January 7th, 2006

لینک بازیافته روی وبسایت ژان پل گوتیه

Monday, January 2nd, 2006

بیم ها و دلخوشی ها
.

لینک گمشده

Monday, January 2nd, 2006

کمک کنید. یک لینک را گم کرده ام. لینک را از توی کامنت های یکی از مطالب نیویورک تایمز پیدا کرده بودم. لینکی بود به قمستی از وبسایت زان پل گوتیه مدیست مشهور فرانسوی که روی دیگر این آدم را آشکار می کرد. اینکه عجب جانوری است در عرصه هنر محض آنجا که بیزنس نیست. لینکی بود به فیلمی از همراهی ژانگ
کارگردان معروف چینی با یک ویولون نوازچیره دست اوکراینی مقیم آلمان که این یکی در ویسبادن برای آن دیگری در پکن ویولون می نواخت و آن دیگری احساسش را از آن موسیقی روی کاغذ می نوشت و جلوی دوربین نشان می داد.
نشانی که داشتم دیگر جواز عبور نمی دهد. نمی توانم به کامنت نیویورک تایمز برگردم چون مطلب به آرشیو رفته است.می توانید کمک کنید دوباره پیداش کنم؟

بار دیگر به یاد سپردن

Sunday, January 1st, 2006

از آخرین باری که سعی کردم شعری یا جمله قصاری را به حافظه بسپارم آنقدر گذشته که دیگر یادم نمی آید هرگز چنین تلاشی کرده باشم. آخرین بار گویا وقتی بود که سعی داشتم دلکش و مرضیه از بر کنم.
گمانم باید باز از سر بگیرم. حفظ کردن را . دست کم تلاش برای به یاد سپردن را . این باغ بی برگی های سپید پوش مه گرفته خاکستری تورنتو برای رفتن و داد زدن یک تصنیف نو فراگرفته جان می دهد و بس.
مثلا این یکی چطور است؟

محمد خانی از کتاب ماه رفت؟

Sunday, January 1st, 2006

از کنار این خبر نباید آسان گذشت. مجله کتاب ماه ادبیات و فلسفه وجلسات ماهانه اش با نویسندگان و مترجمان و مولفان کم چیزی نبود. آقای محمد خانی انصافا در این سالها که در خانه کتاب وزرات ارشاد بود توانسته بود چهره موفقی از این بخش وزارتخانه بسازد و مجله وزین و خوبی منتشر کند. امیدوارم که هر کس به جای او می آید رویه او را حفظ کند و به خصوص نشست های کتاب ماه را تعطیل نکند. آقای محمد خانی دستت درد نکند! خسته نباشی! و امیدوارم که همچنان منشا فعالیت های ادبی و فرهنگی باقی بمانی. نام شما به نیکی نزد کسانی که با کار شما در مجله کتاب ماه آشنا هستند ماندگار خواهد شد.