بایگانی December, 2007

Tuesday, December 25th, 2007

آنقدر در این چند ماه از دنیا دور افتاده ام که تازه امروز شنیدم که شیوا بنی فاطمی نقاش مقیم برلین چند ماهی است که رفته است و پشت حوصله آبها درازبه دراز خوابیده است.
کارهای بنی فاطمی را آخرین بار در نمایشگاهی در موسسه رویش مهر در اصفهان دیدم. با کارهای قبلی اش تفاوت محسوسی داشت. مثل اکثر نقاشان مقیم آلمان از اکسپرسیونیست های آلمانی به شدت متاثر بود. این بار اما یک جور کاملا شخصی. به یک صدای مشخص و کاملا از آن خودش رسیده بود.و من چقدر آن کارهای در ابعاد بزرگ و سیاه و سفید را دوست داشتم. آدمهای نقاشی هایش همه فک و فامیلش بودند. کارها با الهام از عکس های قدیمی خانوادگی کشیده بود و در ابعاد واقعی آدم ها. یک خانم بزرگی در نقاشی ها بود که همه جا در ادبیات و سینما و هنر معاصر ایران بوده و هست. این خانم بزرگ یا شاید هم عمه بزرگ خیلی چشم گیر بود در نقاشی شیوا. از آن همه لت های بزرگ نقاشی این یکی را به وضوح یادم است. خانم بزرگی با پاهای تپل لم داده به مبل راحتی با دستهای جمع شده روی شکم. چقدر آن خانم بزرگ قصه داشت و شیوا از پسش برآمده بود.

رفته است. چند ماه پیش از ناراحتی ریه. روحش شاد.

Monday, December 17th, 2007

دیروز اینجا کانادا شد. سالها پیش اقای فرخفال در نامه ای به آقای اخوت نوشته بود : < < دارم زیر برف دفن می شوم>> . خانه ما تا کمر در برف دفن شده است. دیروز مثل یک سرزمین شمالی خوب فقط خوردیم و خوابیدیم و هر دو ساعت یکبار برف پارو کردیم که بلکه ماشین را از ماندن در زیر برف تا بهار آینده نجات دهیم. همسایه های خیلی کانادایی مان بچه هایشان را نشاندند روی سورتمه هایی از جنس لاستیک چرخ ماشین و سگ هایشان را بستند به سورتمه و بچه هایشان را نشاندند روی سورتمه و رفتند در خیابان که چه عرض کنم پیست اسکی به برف سری.

با پیرمرد دان درباره انتشار عکس های اقصا پرویز در مطبوعات کانادا چند تایی ای میل رد و بدل کردم. سوال من این بود که آیا اخلاقی است که از عکس های صفحه ی او روی face book به این فراوانی استفاده شود بدون اینکه ملاحظات اعتقادی خانواده او در نظر گرفته شود. آنچه می دانیم این است که عکس ها را ـ دختر جوان شانزده ساله ای که با لباسها و آرایش های مختلف به سبک پاریس هیلتون از خودش عکس گرفته و روی اینترنت گذاشته است - دختر با علم و خواسته خودش روی اینترنت گذاشته بنابراین عکس ها خصوصی نیستند. می دانیم که دختر شانزده بوده و کسی قطعا نظر پدر او را قاتلش هم هست درمورد انتشار عکس ها نخواهد پرسید . اما نظر مادر چطور؟ ممکن است مادر همچنان مسلمان معتقدی باشد که علیرغم اتفاقی که افتاده دوست نداشته باشد - حالا فرض کنیم هیچ حق قانونی هم نداشته باشد- عکس بی حجاب دخترش را در مطبوعات ببیند. ظاهرا خانواده هیچ حق قانونی بر کنترل مطبوعات در چگونگی استفاده از عکس ها ندارد. اگر استان کبک بود ممکن بود قضیه فرق کند . چون کبک حتی در مورد عکس افراد بعد از مرگشان هم قانون دارد. ـ کبک به لحاظ رعایت حقوق خصوصی به مراتب سفت و سخت تر از انتاریو است ـ سوال من این بود که آیا مطبوعات اخلاقا و نه قانونا نباید نظر مادر دختر را درباره انتشار عکس ها بپرسند.
نظر من این است که مطبوعات نباید به این حد وسیع از عکس ها برای انتشار مطلب استفاده می کردند. خصوصا که قضیه دارد بدجوری ساده سازی می شود و از مسءله خشونت علیه زنان به دعوا بر سر حجاب و لباس تقلیل داده می شود. استدلال دان این بود که این موضوع از بعد خشونت علیه زنان و نوجوانان آنقدر مهم است که باید به هر شکل ممکن بازتاب وسیع داده بشود. من معتقد نیستم که این شکل ممکن لزوما شامل استفاده گسترده از عکس های دختر هم بشود. از طرفی هم فکر می کنم که این کانادایی هایی که در هر کاری هزارتا اما و اگرش را در نظر می گیرند که مبادا کسی را بیازادند در این مورد هم احتمالا باید یک ذره هم در نظر بگیرند که به هر حال فک و فامیل این دختر مسلمانند و یک تعاریف فرهنگی دیگری دارند برای انتشار عکس. ولو اینکه خودش به شیوه دیگری فکر می کرده است . من این موضوع را نتوانستم هیچ جور حالی دان بکنم . هر چند که هر دو دست آخر به این نیتجه رسیدیم که به هر حال اجازه یا نظر خانواده را درمورد انتشار عکس ها نمی گرفتیم ولی احتمالا سعی امان را می کردیم که از آنها کمتر استفاده کنیم. سی بی سی تنها رسانه ای بود که فقط از یک عکس چهره در تمام بخش های خبری استفاده کرد و حتی در دنباله های آن هم همچنان به همان یک عکس اکتفا کرد.