بایگانی August, 2008

نرگس م

Thursday, August 28th, 2008

آرزوهای آدمیزاد گاه ساده تر از این حرفها هستند. مثلا اینکه:
خدا کند نرگس م کرک های ریز و سیاه روی برجستگی های گونه های شادابش را بند نینداخته باشد!
همان ها که مثل غبار سبکی از ذغال روی گونه هایش نشسته بود و با سرخی طبیعی گونه هاش می جنگید. پایین تر غبار سیاه در گندمگونی پوست چانه و یک جفت لب و دهان کوچک واویلا گم می شد.
خیال آن کرک های نرم و ریز سیاه آشوبگر که مبادا از دم بند گذشته باشند را ببین! نصفه شبی نشسته ام به درگاه یک خدای مجهول الحال عریضه می نویسم که خدایا نرگس م را از بند وابرو در امان نگه دار!

Tuesday, August 26th, 2008
Avec le temps…
Avec le temps, va, tout s’en va

پاییز امسال به رنگ باشو غریبه کوچک است

Tuesday, August 26th, 2008

وقتی اولین بار پیراهن بنفش تند را تن باشو غریبه کوچک دیدیم که بر پسزمینه سبز مزرعه های برنج شمال به سوی دوربین می دوید با خودمان گفتیم وا چه بد سلیقه! نیمه های سالهای شصت (هشتاد میلادی ) بود و شش دانگ حواسمان پی رنگ های فسفری و جیغ. به نظرمان بنفش روی تن سیاه سوخته پسرک خیلی هم دهاتی بود. بیضایی جایی در مصاحبه ای گفته بود جنوبی ها عاشق رنگ های تند اند بفنش و نارنجی.
پاییز امسال شمالی های زمین همانجور که از دو سال پیش برایشان مقدر شده است ( بله ! رنگ های مد سال از دو سال قبل در کنفرانس ها و سمینارهای موسوم به trend forecast تعیین و تثبیت می شوند) قرار است بنفش پوش شوند.
همه خانواده رنگ بنفش جمع اند .سرخابی تیره. بنفش تیره و روشن. یاسی پررنگ. ارغوانی هم تندش هم چرکش. حتی یکی دو جور صورتی پررنگ اجق وجق. و البته همانطور که بیضایی بیست سال می دانست این رنگ که امسال در فرنگ مد شده است استثنا این یکبار به سبزه ها می آید. - هیچ دقت کرده اید اکثر رنگ هایی که در فرنگ مد می شود به سبزه ها و خاورمیانه ای ها نمی آید؟_

خلاصه که گفته باشیم اگر طالب پیراهن باشو هستید الان وقتش است!

دوم اینکه کار و بار کساد دنیا توی کار طراحان هم تاثیر گذاشته. لباس های پاییز ساده و کلاسیک و کارکردی اند بیشترر تا اطواری. کسی نمی خواهد خطر کند و خرج روی دست خودش بگذارد. توصیه می شود اگر واقعا چیزی کم و کسر ندارید جیبتان را انگولک نکنید. چیزی را از دست نمی دهید. اگر به یک ژاکت بلند احتیاج دارید که وقتی هنوز نو هست می شود روی هر تکه لباس دیگر پوشیدش و سرو وضع راست و کشیده و بلندی برای خود درست کرد و وقتی هم کهنه و روده شد می شود از سر صبح تا خود شب به تن کشید و گرم و نرم ماند حالا وقتش است. ژاکت های بلند خوب فراوانند این فصل. باقی قضایا هم همان است که بود بسیار شبیه پاییز قبل.
گزارش ما به سر رسید. کلاغه به خانه اش نرسید. ماهم نتوانستیم از لباس سیاه درش بیاریم.

پس نوشت: اینجور چیزها را همیشه با نوعی حس تقصیر می نویسم. اگر می بینید آخرش می زنم به مسخرگی برای کم کردن از بار آن حس است.

Monday, August 25th, 2008

امشب بی هوا یاد یک همکلاسی دوران دانشگاه افتادم.
مرد جوانی که با سهمیه آزادگان به دانشگاه آمده بود. روز اول جنگ اسیر شده بود. 31 شهریور 59
فکرش را بکن. روز اول جنگ .حالا کجاست؟ چه می کند؟

ماتیک بر آینه

Monday, August 25th, 2008

عادت دوره نوجوانی برگشته است. بر آینه می نوشتیم:” شبیه هیچ شده ای….”
رمانتیک بود .

این روزها با خروار ماتیک هایی که دیگر مدتهاست کارکرد اصلی اشان را از دست داده اند بر آینه می نویسم :
” تمدید گذرنامه
پست خانه
به آقای … سربزن
نامه به ….
باطری ها را شارژ کردی؟
کتاب های کتابخانه یادت نره. مرکزی نه خنگه! آن یکی!”

ماتیک های به غضب گرفتار شده رنگ های بی خاصیتی دارند. یادگار روزگار مثلا آرایش ناپیدا کردن. سرخود را گول مالیدن. قهوه ای روشن. صورتی چرک. بژژژژ.

به سرخ سرخ ها هنوز دست نزده ام. ماتیک سرخ عزیزم هنوز چیز دیگریست . رولون پدرسوخته اسمش را گذاشته wine with everything!

با ماتیک سرخ فهرست خرید نمی نویسند!
با ماتیک سرخ یک الله درشت می کشند وسط پرجم بی نشان ایران برای آنکه پلیس های فرانسوی بگذراند پرچمت را ببری توی استادیوم بازی ایران و آمریکا. یادت هست سیما؟

با ماتیک سرخ دیدم یک خانمی ردپا گذاشته بود روی چک پولی که داده بود دست اپیلاسیون کارش. بعدا همان را تحویل گرفته بود از مشتری رختخواب.
با ماتیک سرخ می شود شب امتحان خود را زد به کوچه علی چپ.

با ماتیک سرخ! آخ چه کارها که نمی شود کرد!

چفیه مد روز در ایران؟

Friday, August 22nd, 2008

کسی می تواند برایم خبر بیاورد که با این چفیه های مد روز در ایران چطور برخورد شده است؟ آیا اصلا در ایران هم رسم است که چفیه سر کنند یا پسر های اهل مد چفیه به گردن بیندازند؟ اگر هست چطور با آن برخورد می کنند؟ چطوری به خود می آویزند ؟ کسی می تواند احتمالا برایم چند تا عکس بفرستد ازنوجوانان غیر بسیجی چفیه آویز؟

در انتظار گودو

Wednesday, August 20th, 2008

تو فکر می کنی اگر گودو بیاید حالش بیشتره یا اینکه هیچ وقت نیاد؟

از مد افتاده

Wednesday, August 20th, 2008

خوب مثل اینکه داستان لایحه حمایت از خانواده از مد وبلاگستان افتاد لامصب این وبلاگستان هم دست H&M را از پشت بسته از بس تند تند مد عوض می کند.

ولی این وسط خدا وکیلی من چند تا سوال دارم. اول اینکه می گویند مدنی رفتار کنید. خوب حالا شما خانم مقیم خارج از کشور. به کدام نماینده باید زنگ بزنید و اعلام اعتراض کنید؟ شما که خارج از کشور هستید که حق رای در انتخابات مجلس را ندارید چون معلوم نیست مال کدام حوزه انتخابی هستید. اعتراض مدنی اتان را به کی باید بگویید؟ فرض کنید شما آقاتان را در وطن گذاشتید که صبح تا شب جان بکند و پول بفرستد و شما درخانه ریچموند هیلتان مواظب بچه ها هستید که درس بخوانند و دانشگاه بروند و دل توی دلتان هم نیست که این شش ماه سال که آقا آن ور آب است مبادا دست از پا خطا کند .خوب شما به کدام نماینده نامه می دهید؟

بعد مثلا این مورد وصول مالیات از مهریه که به نظر البته منطقی می آید. خوب این هم بالخره خودش یک درآمد است دیگر. ولی سوال اینجاست که مثلا اگر آقاهه 1387 تا شاخه گل سرخ (باشه حالا می خوای خیلی شیک باشه 2008 تا ) مهر شما کرد مالیاتش چجوری میشه آن وقت؟ یا مثلا اگر نیم دنگ از مغازه بوسوره ( پدر شوهر) را به نام عروس کردند مالیاتش را جطوری باید پرداخت کرد؟( حالا مثلا فرض کنید مغازهه یک جواهر فروشی توی
میرداماد باشه یا چه می دانم راسته زرگرهای بازار یزد. اصلا مهریه نامتعارف یعنی چی؟

بعد آن وقت ما نفهمیدیم که دقیقا این اعتراض به ثبت نکردن صیغه موقت برای چی هست؟ شما اگر زن مدرنی هستی و منتظر اجازه دینت هستی و در عین حال از عرف پروا داری که خوب چه بهتر تو! اتفاقا این قانون که دارد دستت را باز می گذارد که دینت را نگه داری و بی خیال عرف بشی . اگر هم داری از جانب زن بی سواد فقیر فاقد هر نوع قدرت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی فریاد می زنی که راستش یک خورده این جورداد زدن نخ نما شده است.یک بار هم شده به جای اینکه خودت برای خودت داد بزنی دوربین و میکروفون را بچرخان طرف آن زن. بگذار آن زن خودش داد بزند . ثواب که دارد هیچی . کارآمد تر است به خدا!

باز هم اگر سوال داشتم مطرح می کنم.

Wednesday, August 6th, 2008

بر جنازه کدامشان عزا بگیریم؟ بر جنازه بر دار رفته میرنهاد یا بر مغزهای لابد متلاشی شده شش سرباز اسیر جندله ( ای الله به کمرت بزند!)
این همه لاله را ! این همه مادر مرده را!

خناق گرفته ایم ما ؟!

مد محجب

Monday, August 4th, 2008

Jana Kossaibati( کسی می داند این اسم را به عربی چطور می نویسند؟ نام کوچک احتمالا همان جنت است ( دختر مسلمان انگلیسی است که در وبلاگش با عنوان حجاب استایل درباره مد و هماهنگ کردن آن با حجاب اسلامی می نویسد. او دانشجوی پزشکی است اما محتوی وبلاگش نشان می دهد که وقت برای زیر و رو کردن مجله ها ی مد و دیدن شوهای لباس کم ندارد. روزنامه گاردین و به دنبال آن سیلی از رسانه های فرنگی و غیر فرنگی ( ترکی ) درباره وبلاگش نوشته اند.
یکی دو پست هم درباره مد های مختلف روسری نوشته است. با یک نگاه کلی به وبلاگش به نظرم آمد که هرچند خودش می گوید این وبلاگ سرگرمی اش است اما سرگرمی اش را جدی گرفته است . صاحب سلیقه است و می داند دارد چکار می کند.
نگاهی بیندازید.

یاداشت بردار

Sunday, August 3rd, 2008

دوباره شروع کرده ام به یادداشت برداشتن. یادداشت برداشتن از همه چیز. درباره همه چیز. به خاطر همه چیز.
زمانی این کار را ترک کردم چون فکر می کردم چه فایده دارد؟ چون وقت کندن و کوچیدن که شد دیدم این همه بار کاغذ را نمی شود با خود جایی برد. یک مشتش را آوردم . مشت بزرگترش را ریختم دور.
حالا باز همه جا پر از دفترچه شده است. کنار تخت. کنار پنجره. لب سکوی آشپرخانه. روی میز توی حیاط. لب ایوان. زیر صندلی . لای تشک مبل. جیب عقب شلوار .
باید همه چیز را یادداشت کرد. همه چیز را باید ضبط کرد. همه چیز را باید از یاد نبرد.